موسیقی متن فیلم modigliani
درود به تمام دوستان
من قرار از این به بعد روموسیقی متن فیلمها کار کنم ..
اینم اولین کار به سلیقه خودم ..
اگر درخواستی داشتید بفرماید تا اطاعت امر کنم
لذت ببرید .
درود به تمام دوستان
من قرار از این به بعد روموسیقی متن فیلمها کار کنم ..
اینم اولین کار به سلیقه خودم ..
اگر درخواستی داشتید بفرماید تا اطاعت امر کنم
لذت ببرید .
unfaithful-2002

http://cholman.persiangig.com/audio/unfaithful/01%20Track%201.mp3
http://cholman.persiangig.com/audio/unfaithful/02%20Track%202.mp3
او يكي از آن پنج نفر بود. يكي از آن پنج نفري كه موج نوي سينماي ايران راه انداختند. در اواخر دهه 40 او از همه جوانتر بود. در كنار كيميايي كه قيصر را ساخت. مهرجويي كه گاو را سينمايي كرد و بيضايي كه با رگبار آمد و تقوايي كه آرامش در حضور ديگران را به تصوير كشيد. او از همه جوانتر بود و پرشر و شورتر. در 26 سالگي حسنكچل را ساخت و سپس طوقي و قلندر و خواستگار. سبك فيلمسازياش، يكه بود و منحصربفرد. با دلبستگي شديد به آنچه ريشههاي سنتي ايرانيان خوانده ميشد. اگر آن چهار نفر از سر تا پا مدرن بودند، او به سنت و نوستالژي و گذشته پافشاري ميكرد. كسي نميدانست او را در چه گروهي دستهبندي كند. فيلمهاي او با موج آن چهار نفر ديگر و همراهان بعديشان (امير نادري، سهراب شهيدثالث، پرويز كيمياوي و...) همراه نبود. او ساز خودش را ميزد، اما اين ساز را طوري مينواخت كه صدايش از فرسنگها فاصله قابل تشخيص بود. چه خوب، چه بد، او كار خودش را ميكرد. كاري كه شبيه هيچكس ديگر نبود. چه دوستدارانش و چه مخالفانش، او را به عنوان يك مؤلف واقعي قبول داشتند. مؤلفي كه در آفرينش دنياي مشخصش كوچكترين باجي به واقعيت نميداد. او دنيايي خلق ميكرد كه از اندازه قاب دوربين تا رنگ قوري قديمي روي ميز پشت سر بازيگر، همه با سليقه او منطبق بودند. او رويا خلق ميكرد و براي سنديت تاريخي، تره هم خرد نميكرد. دشمنان بسياري داشت كه فيلمهايش را آشفته و بيسروته قلمداد ميكردند، اما دوستداران پرشماري داشت كه با فيلمهايش، ديالوگهاي شعرگونه آنها و شاعرانگي نهفته در تكتك نماهايش زندگي ميكردند. او از مدرنيسم نفرت داشت و روي به گذشته داشت و به اين تعلقخاطر افتخار ميكرد.
حاتمي قبل از اينكه به 50 سالگي برسد، چشم از دنيا بست. اما نامش براي هميشه به عنوان يكي از معدود مؤلفان واقعي سينماي ايران ثبت شده است. مردي كه ايراني بود و به ايراني بودن عشق ميورزيد. مردي كه از عشق ميگفت، از عشق مينوشت و با عشق ميساخت.
جشنواره فيلم امسال به بزرگداشت او نشسته است. به بزرگداشت مردي كه زود از ميان ما رفت. توصيه ميكنيم روايت پراحساس و دريغ اكبرعبدي از علي حاتمي را از دست ندهيد. عبدي در فيلم مادر، به يادماندنيترين هنرنمايي خود را به يادگار گذاشت.
علي حاتمي متولد 1324
مهمترين فيلمها: حسن كچل (1349)، طوقي (1350)، خواستگار (1351)، سوتهدلان (1356)، كمالالملك (1364)، حاجيواشنگتن (1360)، مادر (1368)، دلشدگان (1371)
سريالها: سلطان صاحبقران (1355)، هزاردستان (1368-1359)
موسیقی فیلم مادر
ارسلان کامکار
ماهی ها عاشق می شوند
the fish fall in love

کارگردان:علی رفیعی
موسیقی:علی صمد پور
سعيد كمالي دهقان ؛ همشهری ماه

موسيقي اغلب فيلم هاي آمريكايي را آهنگ سازاني هم چون جان ويليامز نوشته اند و همه جاي فيلم، موسيقي است كه به شما مي گويد چه طور فكر كنيد و چه احساسي داشته باشيد. در صحنه اي ترسناك، صداهايي رعب انگيز و در صحنه اي عاشقانه، نغمه اي رمانتيك به كار مي برند، اما من به سخن بودلر نويسنده فرانسوي معتقدم كه مي گويد دغدغه هنرمند بايد اين باشد كه آن چه را كه احساس مي كند ، تشريح كند و نه آن چه را كه مي بيند .
زبيگنيف پرايزنر آهنگ ساز فيلم هاي كيشلوفسكي
روزي ژان پير ژونه ،كارگردان فيلم سرگذشت شگفت انگيز و باورنكردني املي پولن ، در اتوموبيلي نشسته بود كه يكي از آهنگ هاي يان تيرسن را از راديو شنيد؛ خوشش آمد و سريع با هنرمند جوان هم وطنش تماس گرفت؛ اما آهنگ ساز جوان اهل بريتاني، سرش شلوغ بود و داشت آلبوم جديدش را تنظيم مي كرد. هم نمي توانست پيش نهاد وسوسه برانگيز ژان پير ژونه را رد كند و هم زمان زيادي براي تنظيم آهنگ فيلم نداشت. در نهايت، قطعاتي از آلبوم هاي قبلي اش را انتخاب كرد و چندتايي هم قطعه جديد نوشت. نتيجه خوب از كار در آمد و قطعات انتخابي آن قدر با سرگذشت شگفت انگيز املي پولن جور در مي آمد كه انگار تيرسن قبل از آشنايي با ژونه مي دانست قرار است براي فيلمش آهنگ بسازد. موسيقي فيلم املي پولن هم بيش از يك ميليون نسخه فروش كرد و همه را شگفت زده كرد.
نقش موسيقي تيرسن در موفقيت فيلم ژونه (با توجه به فروش بيست و يك ميليون پوندي آن) انكار ناپذير است. موسيقي ساده فيلم املي ورق را براي آن دسته از موسيقي دان هايي كه پيچيدگي و ابهام را از الزامات موسيقي خوب مي دانند، بر مي گرداند و با جسارت تمام اثبات مي كند كه براي نوشتن يك موسيقي خوب، چندان نيازي هم به سمفوني هاي پرزرق و برق و ده ها نوازنده قهار نيست.
با سازهاي معمولي و گاه دور از ذهن هم مي شود به همين سادگي موسيقي انساني نوشت. ذوق مي خواهد و كمي جسارت. موسيقي يان تيرسن در اين فيلم براي آن ساخته نشده است كه به شما بگويد چه احساسي داشته باشيد و چه طور فكر كنيد؛ برعكس، موسيقي فيلم تلاش مي كند تا آن گوشه اي از احساس املي، شخصيت اصلي فيلم را كه تصاوير از توصيف آن عاجزند، تشريح كند و نبودش خلا عظيمي در شناخت او ايجاد مي كند.
والس املي پولن كه تم اصلي فيلم را تشكيل مي دهد، به سه فرم نوشته شده است. ويژگي فرم اول، آن اجراي پر رنگ آكاردئون است كه بيش تر از ديگر قطعات به گوش مي رسد و به فيلم حسي فرانسوي مي دهد. قطعات هيچ وقت آن جا نرفته ام ، عصر جشن ، نه به اين سادگي از آلبوم جاده آبشارها انتخاب شده اند و قطعه اصلي آلبوم والس هيولاها هم با همين نام در فيلم به كار رفته است.
روزهاي غمناك از قطعاتي است كه چندين ساز مختلف آن را اجرا كرده اند، و آهنگ هاي مختلفي هم از آلبوم فانوس دريايي و مفقود انتخاب شده. تنها قطعه موسيقي فيلم املي كه تيرسن آن را نساخته، آهنگي است رومانتيك مربوط به سال ۱۹۳۱ به نام گناه كار كه اغلب در آن رستوراني پخش مي شود كه املي در آن جا كار مي كند. پيانو، كاريون، بانجو، ماندولين، گيتار، هارپسيكورد، ويبرافون، آكاردئون، گيتار باس وملوديكا از سازهايي است كه او براي موسيقي اين فيلم استفاده كرده. موسيقي فيلم بيش تر يك موسيقي فرانسوي است؛ چرا كه براي ساخت آن از ملودي هاي محلي و ملي فرانسه استفاده شده است و بعضي از سازهايي كه براي اجراي آن به كار رفته، فرانسوي است. موسيقي اين فيلم حسي دارد ميان بي خيالي و حس ماليخوليايي. حس بي خيالي و بي تفاوتي موسيقي فيلم، حزني در بردارد كه آدم را ياد دنياي تنهاي انسان هاي زمان امروز مي اندازد، انسان هايي كه ساعت هاي بي شماري را تنها به سينما مي روند، تنها قدم مي زند و تنها در گوشه كافه اي در محله مون مارت پاريس مشغول نوشيدن يك ليوان قهوه اند و اين جمله معروف فرانسوي را به ذهن مي آورد كه آري، زندگي همين است!
يان متولد ۲۳ ژوين ۱۹۷۰ است. زياد اهل درس خواندن نبود، اما پس از ياد گرفتن ويولون، پيانو و رهبري اركستر، استعدادش را نشان داد و در كنسرواتوار محلي شاگرد نمونه شد. مي گويد: من به كنسرواتوار مي رفتم و برايم كلي مزايا داشت. البته زياد حرفه اي نبود، اما باعث شد چيزهايي را بشنوم كه ممكن بود تا آخر عمر هم به گوشم نرسد. بعد از آن، براي چند گروه ساز زدم و به كنسرت هاي متعددي مي رفتم. خلاف فضاي كلاسيك سال هاي هشتاد منطقه رن ، از موسيقي راك خوشش آمد و شيفته گروه هايي چون استوگز و ژوي ديويژن شد، در مورد اين گروه ها مي گويد: كارهاشان كاملا غريزي بود. موسيقي مي نواختند بي آن كه به تكنيك توجه داشته باشند؛ فقط از آن لذت مي بردند. همين روزها بود كه براي چند نمايش نامه و تاتر موسيقي نوشت و عضو چند گروه راك محلي شد، اما اولين فعاليت جدي اش در موسيقي، برمي گردد به سال ۱۹۹۵ كه مصادف بود با انتشار اولين آلبومش به نام والس ِ هيولاها . تيرسن در اين آلبوم بيش تر قطعاتي را كه از قبل براي نمايش نامه ها و تاترها نوشته بود استفاده كرد. اوكار دوم خود را سال بعد ارايه داد و اسمش را گذاشت: جاده آبشارها . اما هيچ يك از اين دو آلبوم مورد توجه منتقدان قرار نگرفتند تا اين اين كه آلبوم فانوس دريايي را در سال ۱۹۹۸ منتشر كرد و شهرت خوبي هم برايش به همراه داشت. قطعه تك فام اين آلبوم ساخته دومينيك اِي بود و با اقبال خوبي روبه رو شد و شبكه هاي راديويي آن را مرتب پخش كردند. آلبوم بعدي او به نام همه چيز آرام است در ۲۳ مارس ۱۹۹۹ منتشر شدكه ريتم نسبتا متفاوتي داشت و بيش تر راك اند رُل بود. يان تيرسن تا سال ۲۰۰۱ و قبل از موفقيت موسيقي فيلم املي پولن ، در فرانسه به خوبي شاخته شده بود. تا آن زمان براي چند فيلم هم موسيقي ساخته بود. اريك زونكا قطعاتي از آلبوم جاده آبشارها را براي شروع فيلم زندگي رويايي فرشتگان كه برنده جشنواره كن هم شد، استفاده كرد. موسيقي فيلم آليس و مارتين ساخته آندره تشينه و آهنگ فيلمي از كريستين كرير نيز از آثار تيرسن جوان است، اما تنها پس از فيلم سرنوشت شگفت انگيز املي پولن بود كه آوازه جهاني پيدا كرد و براي برگزاري كنسرت به كشورهاي متعددي رفت. يان تيرسن داشت روي آلبوم پنجم خود به نام مفقود كار مي كرد كه ژان پير ژونه به او تلفن كرد و به او پيش نهاد هم كاري داد. يان تيرسن وقت كمي داشت، اما توانست با انتخاب قطعاتي از آلبوم هاي قبلي و آلبوم در دست كارش و نوشتن چند قطعه جديد، اثر خوبي به جاي بگذارد.
او براي آلبوم مفقود كه بيش تر اكسپرسينونيستي بود، از هنرمنداني چون دومينيك اِي دعوت به هم كاري كرد و از اركستر سمفونيك وين نيز استفاده كرد. يان تيرسن بعد از فيلم املي در سال ۲۰۰۳ براي فيلم بدرود لنين! ساخته كارگردان آلماني ولفگانگ بكر موسيقي ساخت و جديد ترين آلبومش را دو سال بعد در سال ۲۰۰۵ منتشر كرد و آن را بازيافته گان ناميد. او در اين آلبوم از صداي خوانندگاني چون ليزا فريسر ، جين بيركين و دومينيك اِي استفاده كرده است و با انتخاب نام بازيافتگان گويي آن چه را كه در آلبوم پيشين خود گم كرده بود، بازيافته است. تيرسن هم اكنون در پاريس زندگي مي كند و ترجيح مي دهد براي خودش كار كند و زياد درگير موسيقي فيلم نشود. او در اين رابطه مي گويد: من زياد به اين كار مايل نيستم. مي خواهم آزاد باشم و ازقبل مشخص نباشد كه چه كاري قرار است انجام بدهم. كارگردان از اين كار خوشش نمي آيد و من هم دوست ندارم كه كسي برايم خط و مشي تعيين كند . تيرسن معتقد است همه مي توانند موسيقي بسازند. او مي گويد: هر كسي مي تواند با توجه به امكاناتش كاري بكند. به ديگران گوش ندهيد و تلاش تان را بكنيد. با كمك نرم افزارهاي موسيقي آلبومي درست كنيد. وسايل تكنيكي و نرم افزارهاي آن چناني آن قدرها هم اهميت ندارند. امروزه با كامپيوتر همه چيز در دست رس است و هيچ مرزي نيست، همه مردم مي توانند موسيقي بسازند، عجله كنيد.
موسيقي يان تيرسن بر گفته ازتم هاي فولكلور و موسيقي ملي فرانسه است. علاقه خاص او به آكاردئون و سازهاي محلي به آهنگ هايش روح و حس فرانسوي مي دهد و آدمي را ياد موسيقي هاي خياباني و كافه هاي فرانسه مي اندازد. سادگي موسيقي اش فريبنده است؛ چرا كه خلاف ساختار ساده آهنگ و سادگي گوش فرا دادن به آن، پيچيدگي اي در احساس آن نهفته است.
تيرسن را از اين جهت با آهنگ ساز مينيماليست معروف فيلم پيانو يعني مايكل نيمن مقايسه مي كنند، تا جايي كه به او لقب مايكل نيمن فرانسوي داده اند. او خود در اين رابطه مي گويد: از كارهاي اوليه مايكل نيمن خوشم مي آيد، او با انرژي ديگري به سراغ موسيقي كلاسيك رفته و موسيقي اش بيش تر به راك نزديك است، اما به هر حال فكر نمي كنم كه موسيقي ما آن قدرها هم به هم نزديك باشد. بيش تر قطعات تيرسن كوتاه و ساده اند. او خود مي گويد: قطعات من كوتاه اند، چون دوست ندارم تِم هايم را توسعه بدهم. وقتي يك ملودي به ذهنم مي رسد، دلم مي خواهد همان طور دست نخورده بماند، براي همين يا آن را تكرار مي كنم يا به همان مقدار كه هست نگهش مي دارم و اگر غير از اين باشد هماني مي شود كه مي گويند: موسيقي براي موسيقي.
ايده اي داري و آن را به حداكثر ممكن طول و بسطش مي دهي، ممكن است اين روش هم جواب بدهد اما من اهلش نيستم. براي من ملودي مثل يك جمله ساده است يا حتي يك كلمه و من نمي دانم چه طور بايد يك كلمه را تشريح كرد. براي همين ترجيح مي دهم همان طور بماند و دستش نزنم.
او در باره موسيقي فيلم معتقد است: من نمي توانم قطعه اي بنويسم كه از قبل گفته باشند با صحنه اي جور در بيايد كه دختري در آن گريه مي كند. به من چه مربوط كه دختري گريه مي كند. من شايد يك قطعه اي نوشته باشم براي يك لحظه غم انگيز؛ اين قطعه به هر حال متعلق به احساس من است و خدا را چه ديديد، شايد با آن صحنه هم جور در بيايد.
منبع : سايت شخصي تيرسن گاردين، نوامبر ۲۰۰۵
**با تشکر فراوان از نازنین یار ارجمند آقای سعید کمالی دهقان که این مطلب و همچنین قطعات زیر را در اختیار سیاه مشق قرار دادند**
دریافت آهنگ اول 
آهنگساز : John William
ویولون : Itzhak Perlman
برای شنیدن بخش دیگری از موسیقی این فیلم می توانید به لینک زیر رجوع کنید :
http://siyahmashgh2.blogfa.com/post-355.aspx
از Harmony Talk بخوانید :
فیلم( Black Orpheus (Orfeu Negro محصول سال ۱۹۵۹ میلادی
کارگردان Marcel Camus (فرانسوی)
براساس نمایشنامه Orfeu da Conceição (نمایشنامه نویس: Vinicius de Moraes)
موسیقی این فیلم بسیار مشهور است.
تهیه کننده: Sacha Gordine
نویسنده:
Marcel Camus
Vinicius De Moraes
Jacques Viot
بازیگران:
Breno Mello
Marpessa Dawn
Lourdes de Oliveira
Léa Garcia
موسیقی:
Luís Bonfá
Antonio Carlos Jobim
زمان : ۱۰۰ دقیقه
زبان: پرتقالی
جوایز:
۱- برنده جایزه نخل طلایی - جشنواره فیلم کن Cannes سال ۱۹۵۹
۲- برنده جایزه اسکار بهترین فیلم زبان خارجی سال ۱۹۶۰
۳- برنده جایزه Golden Globe برای بهترین فیلم زبان خارجی سال ۱۹۶۰
برای داونلود موارد زیر، بهتر است روی آنها کلیک راست کنید و سپس گزینه save target as را انتخاب کنید.
موسیقی این فیلم را از اینجا داونلود کنید.
نت این آهنگ را از اینجا داونلود کنید.
در ضمن سبک موسیقی فوق Jazz می باشد.
امیدوارم لذت ببرید.

موسیقی فیلم شب های روشن (آهنگساز: پیمان یزدانیان ، کارگردان: فرزاد مؤتمن)
* قسمت اول *
* قسمت دوم *
* متن کامل رمان شب های سپید (روشن) اثر داستایوسکی
*داستان فیلم شب های روشن برداشتی از رمان ذکر شده می باشد.

كارگردان: مسعود كيميايي
موسيقي: بابك بيات
خلاصه داستان
اسفنديار به دليل مريضي پدرش مامور مي شود تا با مرسدس بنز

محصول سال ۱۹۹۹
آهنگساز: John Corigliano
تکنواز ویولن: Joshua Bell
رهبر ارکستر فیلارمونیک: Esa-Pekka Salonen
Mp3 این موسیقی را از اینجا داونلود کنید.
توجه : پایین پنجره ای که باز می شود روی کلید Download یا Play کلیک کنید.
زبيگنيف پرايزنر
آهنگساز بزرگ لهستاني موسيقي فيلم ، به عنوان يكي از برجسته ترين آهنگسازان فیلم نسل خود شناخته شده است . براي سال هاي متمادي ، پرايزنر از همكاري نزديك با كريستف كيسلوفسكي كارگردان و فيلمنامه نويسش كريستف پيسيه ويچ برخوردار بوده است ( کریشتف کیشلوفسکی از شاخص ترین و محبوب ترین فیلمسازان سینمای اروپا در دهه 1990، كه با آثار خود یادآور سنت باشکوه و رو به زوال سینمای هنری اروپا در دهه های 1950 و 1960 گرديد ) . ساخته هاي موسيقيايي او براي فيلم هاي كيسلوفسكي ( هر دو تلفظ صحیح است ، س ها در زبان لهستانی ش تلفظ می شوند ) ، دكالوگ (ده فرمان) ، زندگي دوگانه ي ورونيكا ، سه رنگ آبي ، سفيد و قرمز برايش تحسين جهاني به بار آورد . از ميان جوايز و لوح تقدير فراوان سال هاي اخير ، پرايزنر جايزه ي ‹‹ خرس نقره ›› يي را از فستيوال فيلم برلين در سال 1997 ، دو جايزه ي سزار Cesars از آكادمي فيلم فرانسه ، يكي در 1996 براي فيلم ‹‹ اليزا ›› ي Elisa جين بكرز ، و ديگري در سال 1995 براي فيلم سه رنگ ، ‹‹ قرمز ›› كيسلوفسكي و سه لوح سپاس پياپي به عنوان برجسته ترين آهنگساز موسيقي فيلم سال از طرف انجمن منتقدين لس آنجلس در سال هاي 1991 ، 1992 و 1993 دريافت كرده است . پرايزنر همچنين عضو آكادمي فيلم فرانسه است و در 1992 جايزه ي وزير امور خارجه را براي موفقيت چشمگيرش به خاطر معرفي فرهنگ لهستان در خارج دريافت كرد . موسيقي فيلم هاي بلند دوازده گانه ي جهاني كه پرايزنر تا به امروز ساخته است شامل : فيلم هكتور بابنكو (( At Play In Fields Of The Lord )) ، فيلم لوئي مال (( Damage )) و فيلم لوئيس منداكي ، ‹‹ وقتي مردي به زني عشق مي ورزد ›› ، فيلم چارلز استوريچ ‹‹ افسانه ي پريان ، يك داستان حقيقي ›› و آگنيسكا هولند براي فيلم ‹‹ باغ پنهان ›› می باشد .
لورنس آستون ، برگردان : علی روزدار

آواز ابتدای فیلم " آبی"
( هم آوایان )
اگرچه با زبان فرشتگان سخن مي گويم
با اين همه عاشق نيستم
كلامم همچون آواي سنج پر طنين ست
و با اين كه دارنده پيام الهي ام
و به همه اسرار آگاهم
و به تمامي دانش ها و حكمت ها دانام
با اين همه ، همه ايمان و باورم
چرا كه مي توانم كوهها را بلرزانم
اگر عاشق نبودم ، هيچ نبودم
عشق صبوري ست
سرشار از مهرباني و بخشش است
عشق همه چيز را بر خود هموار مي كند
عشق بر همه چيز الهام مي بخشد
عشق هرگز نمي ميرد .
آن گاه كه پيامبران غايب اند
زبان ها خاموش اند
معرفت رنگ باخته است
دانايي فرموده است
و تنها ايمان ، اميد ، عشق هنوز زنده است
با اين همه ، عظيم ترين و پربارترين همه اينها
عشق است !
* * *
Song For The Unification Of Europe - Patrice's Version - 5:17
Flute - First Flute - 0:52
Olivier's Theme - Piano - 0:39
Olivier's and Julie - Trial Composition - 2:01
Olivier's Theme - Finale - 1:40
* * *
مطلب زیر را تقدیم میکنم به نازنین یار همراه و دوست گرامی "سرمست".همدل عزیزی که با وجود مشغله فراوان و درس و دانشگاه، درخواست من را برای همکاری با سیاه مشق اجابت کرد و سلسله مطالب موسیقی نواحی و ... را تا کنون تقدیم شما گرامیان داشته است.دوستی که بارها به دیدنم آمده و هدایای ارزشمندی به ارمغان آورده و بنده جز نواختن چند مضراب بروی ساز خود کار دیگری نتوانسته ام برایش انجام دهم.پس در همین جا آرزو می کنم و امید آن دارم که روزی به هدف بزرگی که در سر دارد برسد وما شاهد یک ساز، ساز متبحر باشیم.

موسیقی سریال تلوزیونی روزی روزگاری با الهام از موسیقی محلی نقاط مختلف سرزمین عزیزمان ابران ساخته شده است و کوشیده شده است که ملودیهای آن متناسب با روحیات و خلقیات همه هموطنان گرامیمان بسط و پرورش یابد.مثلا آنچه که تنبور نوازها می نوازند موسیقی مناطق خراسان و ترکمن را در ذهن تداعی می کند و در عین حال یادآور زخمه های عاشیق های آذربایجان و تنبور نواران کردستان و کرمانشاهان نیز هست.همراهی تنبک زورخانه نیز یادآور روح جوانمردی و جانبازای و فداکاری است.
تم های دیگر هم با بهره گیری از موسیقی محلی گیلان و مازندران و بختیاری و مناطق جنوب ایران (فارس-بوشهر-بلوچستان) ساخته و تنظیم شده است.

از اینجا دریافت نمایید:

سربداران
آهنگساز:فرهاد فخرالدینی
کارگردان:محمد علی نجفی
فرهاد فخرالدینی از آهنگسازان ایرانی است. استاد فرهاد فخرالدینی به سال ۱۳۱۶ هجری شمسی در شمال غربی ایران در منطقه آذربایجان زاده شد. پدرش از ادیبان صاحب نام بود و این امر باعث شد که فرزندان او نیز به امور هنری گرایش پیدا کنند. او ویلن را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب نمود و مدتی نیز از محضر استاد ابوالحسن صبا کسب فیض نمود. او در ادامه از محضر استاد تجویدی نیز بهره مند شد و وارد دوره عالی هنرستان موسیقی ملی شد. هنوز تحصیلاتش را در این هنرستان عالی به پایان نرسیده بود که از سوی ریاست وقت هنرستان، - استاد حسین دهلوی به تدریس در همان هنرستان دعوت شد.
فرهاد فخر الدینی، در طول زندگی هنری خویش به جز آهنگ سازی، به امور پژوهشی نیز پرداخته است و در این زمینه به بررسی ریتم در موسیقی قدیم ایران علاقهمندی بیشتری نشان داده است. او که هم اکنون رهبر ارکستر ملی ایران است با این ارکستر سفرهای متعددی به کشورهای خارجی داشته است.
ارکستر ملی بارها از طرف اهالی موسیقی و همچنین شنوندگان متهم به تکرار و کمبود آهنگ شده است و همچنین اینکه اخیراً آهنگ جدیدی برای این ارکستر ارزشمند ساخته نشده است. اما فخر الدینی در آخرین مصاحبههای خود با روزنامه بانی فیلم اعلام کرده است که:
"آهنگهای جدید، فراوان داریم. ارکستر ملی به هر حال ارکستری است که باید به تولید خودش بپردازد و این گونه که دیگران توقع دارند نیست که هر روز باید یک تولید جدید داشته باشد! این گروه در کنار برنامههای جدید به بازسازی قطعاتی از گذشته نیز می پردازد و فوق العاده جدی و فعال است. ارکستر ملی مانند قطاری است که ابتدا باید ریلش را جا بیندازیم و بعد حرکت کند!"
در کارنامهٔ فخر الدینی آثار بسیاری به چشم میخورد که از آن جمله میتوان به قطعهٔ یاد یار مهربان که به یاد "بنان" بر روی شعری از مرحوم فریدون مشیری ساخته شده و قطعات ارکستری دل انگیزان و پیوند اشاره کرد.
او در عرصه موسیقی فیلم نیز بسیار فعال بوده که از آن جمله میتوان به آثار زیر اشاره کرد :
همچنین فخرالدینی از جمله برگزیدگان آخرین همایش چهرهای ماندگار است.
مطلب مربوط به آقای فخرالدینی برگرفته از وبگاه سبزینه
![]()
کارگردان:کیهان رهگذر
آهنگساز:فرهاد فخرالدینی
از اینجا دانلود کنید(قسمت اول)
از اینجا دانلود کنید(قسمت دوم)
![]()
آهنگساز: حسین علیزاده
کارگردان:احمدرضامعتمدی
حکمای باستان از نیرویی نهفته در باطن آدمی سخن می رانند که عامل تقلا و کوشش در جهان اوست.حکیم ابونصر فارابی معلم ثانی از چنین جاذبه ای با عنوان شوق یاد کرده که شیداگر روح و روان آدمی است.عرفای مشرق زمین این شیفته ی مرموز را عشق نام نهادند که چون سیلابی پرخروش در هزار توی پنهان جان،روان است،که اگر جان آدمی یک نفس با جانان عشق هم بستر گردد،ویرانه ی تن خاکی اش خاکستر شود و در دم از عالم فنا بگذرد که جاری عشق تا به سرچشمه ی بقا نرسد،آرام نگیرد.
"زشت و زیبا"جنبش ذره ای است در شوق وصال که در موسم شیدایی،فرصت آیینه را غنیمت شمرده است.بشنو این قصه ی کهنه را که از هر زبانی بشنوی نامکرر است.
رقص تطهیر را از اینجا دانلود کنید(8:03)
بخشنده را از اینجا دانلود کنید
با تشکر امید

(علی حاتمی، عكس از مريم زندي )
اشاره: پانزدهم آذر ماه سال روز خاموشي اوست. مي خواستم چيزي برايش بنويسم امّا هر چه مي نوشتم، همه اش تقليدي بود از آن چه سال پيش همين موقع ها در باره اش در روزنامه ي شرق به قلم جواد طوسى خواندم(لينك). به تر ديدم همان را بي كم و كاست اين جا بنويسم:
مخلص على آقا! حاتمِ عادلِ سوته دلان. چطورى با اين سوز گداكُشِ ماه آخر پاييز؟ اين يكى دو سال، آذر كه مى شه پاك دلم هواى تو و آقامو مى كنه. هر دويتان آخراى پاييز راهى سفر آخرت شدين. نمى دونم چرا تو را با آقام تاخت مى زنم؟ شايد به اين خاطر كه اون منو تو هَچَل سينما انداخت، مثل اينكه مى دونست تو اين هچل افتادنو دوست دارم. يادش به خير، عيد اون سال و سينما ارتش صبح جمعه و حسن كچل و چل گيس... بعداً كه با هم مثل دو تا رفيق رفتيم سينما «فيروزه» ديدن فيلم «طوقى»، من بودم و آسيد مرتضى و كوچه پس كوچه هاى كاشون و ترنم سنتور اسفنديار منفردزاده. با همه اين احوال، بين تو و آقام خيلى فاصله اس. اندازه قطعه هنرمندان تا قطعه ۲۱۳ بهشت زهرا. اما اصلاً مگه فرقى مى كنه؟ آدم عزيز، عزيزه ديگه. على الخصوص كه نتونى محشور شدنشون رو با خاك باور كنى. مى دونم «آئين چراغ خاموشى نيست»، ولى مى گن «خاك سردى مى ياره»، اونم تو اين دنياى باقالى به چند من...مى خوام در اين دم دماى سالگرد سفر كردنت، سردى خاك را با دم گرمت حس نكنم. اينو خوب مى دونم توى اين جنگل آسفالت و پاركينگ عمومى و ريتم و لهجه هاى ناموزون، آدم نفس كم مى ياره و ديگه جايى براى نوستالژى و «عاشقيت» نيست...
(مرحوم علی حاتمی)
اما على آقا، خودت خوب مى دونى كه بيشتر فيلم هاى تو را بايد جدا از اجتماع و سياست و اوضاع و احوال روزمره ديد، اونم با چشم دل و... حسى از دل برآمده. وقتى آدم مى خواد با تو و آدم هايت محرم بشه، اول بايد در را پشت سر خودش ببنده و بعد بشينه پاى قصه گفتنت از عشق و عاشقى هاى بدفرجام... با آسيد مرتضى و دايى مصطفى و جواد خالدار و عباس گاريچى فيلم «طوقى»، فقط بايد تو خلوت خودت حال كنى. اونوقت به آسيد مرتضى حق مى دى كه ديوونه طوبى بشه و به خاطرش مرگ را به جون بخره. فقط اين بده بستون دلى و عاشقانه مى تونه اون عكس آخر «طوقى» را هميشه يادم بندازه. باورت مى شه هر موقع ناخودآگاه مى رم تو اون روياها و عوالم، هوس مى كنم يك كفتر طوقى بردارم و برم خودمو مثل آسيد مرتضى از سوراخ يكى از اون دالون هاى قديمى و سنتى آويزون كنم و طوقى را پرش بدم؟ اما راستى، اونجا كيه كه به ما گلوله بزنه؟على آقا! اگه پاورچين پاورچين يه تك پا بياى به اين خراب آباد سرى بزنى، گوشى دستت مى يار كه ديگه كسى حال و حوصله رويا و فانتزى حسن كچلُ نداره. حالا باباشمل رو خوب سر كار مى گذارن و به قلندر و عشق پنهانش به عشرت مى خندند...اما على آقا، توى كارات «خواستگار» و آقاى خاورى يه چيز ديگه اس. نمى دونى چقدر شيفته اين عاشق تنها و مفت بازِت هستم كه انگار اين شعر را سرلوحه زندگى سرد و بى روحش قرار داده بود: «يكى بين و يكى جوى و جز يكى مَپَرست / از آن جهت كه دوبينى قصور بينايى است»... در برابر اين صنم پرستى هاى بى آخر و عاقبت، وقتى مى خواستى پا رو دُمِ تاريخ و سياست بگذارى، باز روايت خودت رو مى كردى.نمونه عيانش «ستارخان» بود كه صداى خيلى ها را درآورد ولى با «سلطان صاحبقران» و «اميركبير» و مليجك مى شه دمخور شد و آن بداهه پردازى و ديالوگ نويسى خاص ات را دوره كرد. راستش على آقا تو تنها كسى بودى كه تاريخ را خيلى شخصى ورق مى زدى و هنرمندانه به ريش هر چه مورخ بود مى خنديدى و بزم خودت را برپا مى كردى تا پرده از تابلوى «سياست حرام زاده معاصر» بردارى.على آقا! اين مجيد خل و چل تو چرا دست از سرمون برنمى داره؟ تو آشفته بازار اين زمونه، راه به راه مى ياد سراغمون. هر چى اوضاع دور و برمون بى ريخت تر و قمر در عقرب تر مى شه، بيشتر دلمون لك مى زنه براى سادگى و صفاى اين سوته دل تو و عشق پاكش به اقدس. از تو چه پنهون، بعضى وقت ها مثل آقا مجيدت مى زنم به سيم آخر و خودمو با حرفاش خالى مى كنم: «دنيا ز تو سيرم، بگذار كه بميرم... / آه كه خدا چه قدر دشمن دارى، دوستاتم كه مائيم. يه مشت عاجز عليل ناقص العقل كه در حقشون دشمنى كردى». بازم خوش به حال اون كه با همه شوريدگى و شيدايى اش مشق عشق را نوشت و كنار امامزاده داوود آروم گرفت، ما چى بگيم كه مثل آقاحبيب، «همه عمر دير رسيديم.»اين تنهايى آدم هايت هم حكايت غريبيه. از اول قلندر دل خسته گرفته تا خاورى خوش خط و ربط دل سپرده فيلم «خواستگار» و مجيد و آقا حبيب ظروفچى و برادرش كريم و فروغ الزمان فيلم «سوته دلان» و... حاج حسينعلى صدرالسلطنه در حاجى واشنگتن، همه تنها و پريشان احوالند. اين آخرى كه انگار در ديار غربت، سفير تنهايى است. با اين فيلمت، به تقدير تاريخى و ازلى و ابدى آدم هايت ايمان آوردم كه حتى تو ينگه دنيا هم خِفتشونو مى گيره. چه خوب اين تقدير محتوم را در نماى عمومى آخر فيلمت نشون دادى. اولين سفير دربار ناصرى، در اون حالت صرع گرفته و درمونده سوار كشتى شده و ميان امواج متلاطم دريا به وطنش برمى گردد و شجريان برايش مرثيه خوانى مى كند و غم هجرانى اش را نكته به نكته و مو به مو، شرح مى دهد.
(علی حاتمی و حسین علیزاده، آهنگساز فیلم دلشدگان)
وفادار نبودن تو به تاريخ را در «كمال الملك» هم مى بينيم اما اينجا مظلوميت هنر را در برابر نيرنگ و فريبكارى جارى در متن تاريخ، به رخ مى كشى. انگار كه تبعيد خودخواسته، سرنوشت ناگزير هنرمندى است كه نخواهد هم صدا با جباران و سياست بازان باشد. تو اين واقعيت را در«هزاردستان» به شكل هولناكترى نشان دادى. در صفحه شطرنج سياست تو، هر دو طرف درگير (هنرمند مبارز و مامور سركوب)، به پياده هاى شطرنجى مى مانند كه به آخر بازى نرسيده، مات هستند. چه تصويرى دهشتناك تر از تاكيد تو بر تداوم حضور مقتدرانه خان مظفر و سرنگون شدن رضاى خوشنويس از روى بالكن گراند هتل و جان دادن تلخ و اندوهبارش، در انتهاى مجموعه؟به تو با آن روح لطيفت حق مى دم كه بعد از اين كابوس تلخ و هولناكِ وصل شده به تاريخ معاصر، به نقطه اى آرامش بخش در «مادر» برسى. مى خواهم حضور عارفه تو را در شخصيت فرشته نگهبانت باور كنم، اما تضادهاى درونى و بيرونى فرزندانش اين ارتباط را مخدوش مى كنند. دو دنياى متفاوت، در جامعه اى دگرگون شده كه خودت تعمداً از آن فاصله مى گيرى و نمى خواهى كج و معوجى هايش را بشناسى و همين كار را خراب مى كند. انگار ديگه حسى در دورو برت موج نمى زنه تا تو آن را خودجوش، مثل «سوته دلان» به تصوير بكشى و... در اين جداافتادگى، باز پناه تو در دلشدگان به گذشته است و مرثيه خوانى عشقى نافرجام در غريبستان.اين شد آخرين تابلوى به جا مانده از تو كه با صداى گرم شجريان و موسيقى دلنشين حسين عليزاده، همان حس تنهايى و غم غربت و عاشقانه جارى در بطن تراژدى را به ما انتقال مى دهد.حالا ما مانده ايم و دنيايى سرد و ساكن و بى حس و حال. در اين فضاى هذيانى و عصبيت ديوانه كننده، جاى خالى تو را بيشتر حس مى كنيم. دلم مى خواهد در اين سالگردت، خودم را گول بزنم و آرام كنم. شايد باز به سرم زد و رفتم امامزاده داوود پيش آقامجيد و آهسته بيدارش كردم و با هم آمديم سراغت. دلم مى خواد كه اين سفرمان شبانه باشه. تو سياهى شب در ماه آخر پاييز و همراه با زوزه باد، بهشت زهرا آمدن و در قطعه هنرمندان كنار تو آرام گرفتن، حال و هواى ديگه اى داره. مى دونم وقتى مجيد كنارم باشه، جن و اَنكر و مُنكِر باهام كارى ندارن. سر راهمون «على رضا وزل شميرانى» را هم با خودمون مى آوريم. مى دونى كه اونم هوايى توست و چند ساليه در دو قدمى ات، جا خوش كرده... مى خوايم كنار هم ديگه، حسابى دلى از عزا درآوريم. پس يا حق، تا تازه شدن ديدار و بزم شبانه مان در خلوت مردگان. فعلاً به قصد قربت، اين دو بيت رند خرابات را داشته باش:
پانزدهم آذر ماه هزار و سي صد و هشتاد و چهار
* مطلب بالا از وبلاگ وجد برداشت شده است*
مادر
كارگردان:زنده ياد علي حاتمي
موسيقي:ارسلان كامكار
موضوع نخست از دیدگاه فرزندانی است که در کنار مادر پیرشان یک بار دیگر روزگار خوش کودکی را تجدید می کنند.
موضوع دوم سفر سبک بارانه یک مادر است به دیار دیگر که خود مشتاقانه در تدارک این سفر شرکت می کند و فرزندانش را در فراهم آوردن مراسم پس از مرگش یاری می دهد.
اين تنبور محبت زخمه اش نوازشه نه سيلي(قسمتي از ديالوگ فيلم)
"درود بي كران خدمت دوستان جان"
در مورد فيلم مادر گفتني بسيار است چه در مورد علي حاتمي گارگردان فيلم،يگانه سينماي ايران،چه در مورد محمود كلاري،فيلم برداري كه با آثارش به نوازش چشمان بينندگانش پرداخته،در مورد فيلمنامه و ديالوگهاي فيلم،خاطراتي كه اين حقير با فيلم داشته(براي اولين بار اين فيلم را در سينماي مرحوم!آزادي تماشا كردم)چه در مورد بازيگران فيلم(به خاطر دارم با يكي از اساتيد موسيقي ايران در مورد تصنيف امشب در سر شوري دارم مهندس همايون خرم به صحبت نشسته بوديم ايشان فرمودند هر آهنگسازي كه چنين كاري در كارنامه هنري خود داشته باشد براي يك عمر فعاليت هنري كافيست و حال بايد گفت بازيگراني كه در اين فيلم ايفاي نقش كرده اند همين يك نقش براي درخشان بودن كارنامه هنريشان كافيست) و ...
واما ما در اين وبلاگ در مورد موسيقي به همدلي پرداخته ايم لذا به موسيقي فيلم مي پردازم.
فيلم مادر به حق نمونه يك فيلم به تمام معني ايرانيست.به خصوص موسيقي فيلم كه نكته حائز اهميت از نظر اينجانب نيز همين مسئله است.فيلمنامه و موقعيت هاي موجود در فيلم عرصه بسيار خوبي براي ارسلان كامكار فراهم نموده در جهت استفاده از قابليت هاي بي شماري كه موسيقي ايراني دارا مي باشد.وبه حق ايشان نيز در اين زمينه سنگ تمام گذاشته و از تمام دانش خود بهره لازم را برده اند.فضاي موسيقي فيلم كاملا نزديك به موسيقي دستگاهي ايران و سازبندي و تنظيم آن نيز تماما با استفاده از آلات موسيقي ايرانيست.
موسيقي فيلم بنا به حس موقعيت و پلان،گردش در دستگاههاي مختلف ايراني دارد كه مي توان به دستگاههاي ماهور-چهرگاه و همايون و ...اشاره كرد كه نشان از نكته سنجي و درك صحيح آهنگساز از اين نوع موسيقي دارد.بطور مثال مي توان به پلان صبح و بيداري اهل خانه كه موسيقي و تم آن در چهارگاه(با ملودي شبيه به قطعه سلام صبحگاهي استاد كسائي)اشاره كرد.
در مورد ساز بندي نيز روال كار به همين منوال بوده است كه مي توان به اين موارد اشاره كرد:
پلان آبياري باغچه كه با شروع ريزش قطرات آب از آبپاش سنتور شروع به ريز زدن مي كند و موسيقي آغاز مي شود.
پلان دعواي دو برادر كه با استفاده از آلات ضربي موسيقي ايراني به مانند تنبك و دف و ...مي باشد.
كليه پلانهايي كه داراي حس عاطفي و غم و اندوه هستند ساز ملودي نواز كمانچه مي باشد.
صحنه ورود پسر عرب كه با همراهي ساز عود مي باشد(اين كلام بدين معني نيست كه عود يك ساز عربي است)وموارد بسيار ديگر.
به هر حال قصد اين حقير از نوشتن اين مطلب و پرداختن به موسيقي فيلم مادر اين بود كه موسيقي ايراني داراي قابليت هاي بي شمار است كه با درك صحيح آن مي توانيم به بالندگيهاي فرهنگي و هنري خود بيفزاييم.وچقدر جاي تاسف دارد كه ردپاي اين نوع موسيقي را در فيلم هاي خود به حداقل رسانده ايم.بياييد باور داشته باشيم حسي كه سلوي يك تار تنها مي تواند در يك صحنه داشته باشد گاهي به مراتب بيشتر از يك اركستر كامل و بزرگ است.اين نوع موسيقي ريشه در خون ايراني دارد هرچند كه به لحاظ بي لطفي هاي بيشمار و ظلمي كه در حق اين موسيقي روا داشته شده است از مخاطبان آن كاسته است اما كدام ايراني را سراغ داريد كه با شنيدن صداي يك ساز ايراني دلش به لرزه نيفتد.
همانطور كه سروران ارجمند مي دانند موسيقي متن اين فيلم منتشر نشده است و اينجانب قطعاتي از موسيقي و قسمت كمي از ديالوگ هاي آن را انتخاب كرده و براي شما در اينجا گذاشته ام اميد آنكه مقبول طبع لطيف شما قرار گيرد و اگر چنين بود و راضي به ادامه چنين كاري بوديد اعلام فرماييد.
در قسمتی از فیلم بسیار زیبای کمال الملک بعد از اینکه استاد نقاشی ایران موفق میشود با توجه به نزدیکی که به مظفرالدین شاه پیدا کرده بوداتابک(وزیر) را عزل کند. چنین دیالوگ زیبا و ماندگار و پر نکته یی پدید می آید:
اتابک:قلمی که فرمان غزل منرا بنویسه از نیستان نروییده
کمال الملک:اگر تفرعن گذاشت سری به عبرت به صحرا بزنید.اینروزها از خون جوانان وطن لاله دمیده.
*بسیار دوست داشتم که فرصت بود و مطلب جدیدی را برای این مورد می نوشتم و به دیگر کارهای علی حاتمی و موسیقی متن آنها مانند هزاردستان-دلشدگان-حاجی واشنگتن و ... می پراختم اما صد حیف که مجال آن نبود و ناگزیر از مطالب قبلی همین وبلاگ استفاده کردم*
با تشکر امید