تبليغاتX
سیاه مشق

از راست به چپ استاد مجید حسابی ، کمال فاطمی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 0:46  توسط فاطمی  | 

تولید آلبوم های تصویری گروه موسیقی هفت خان

سرپرست و آهنگساز : ذبیح الله وحید

نقال : مرشد ولی الله ترابی
خواننده :مجید وحید
سنتور : کمال فاطمی
تار : فرشته تاجمیر ریاحی
تار : مهدی زیدی
قانون : امیر مختاری
عود :میثاق مهرپور
نی : حسین مرتهب
قیچک آلتو : رضا شفیعی
بم تار : پرک رضایی
سنتور باس:الهه خالصی
کوبه ای : مجید حسابی
کوبه ای : محمد افشارپور
کوبه ای: حسین قربانی

اطلاعات و تصاویر بیشتر در http://haftkhan.com/


برچسب‌ها: گروه موسیقی هفت خان, آلبوم تصویری
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 0:30  توسط فاطمی  | 

آغاز پیش توليد آلبوم هاي تصويري گروه موسيقي هفت خان

برای اطلاعات بیشتر به سایت هفت خان مراجعه فرمائید


برچسب‌ها: گروه موسیقی هفت خان, آلبوم تصویری
+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:17  توسط فاطمی  | 

بي مريم ( بي بي مريم)

محلي بختياري

 

سنتورنوازان تذرو

تنظيم:

مهدی شفیعی

 

همنوازان:

سنتور سل: مهدی شفیعی

سنتور سل: آذر شهابی

سنتور سل: لیلا کیوانی

سنتور سل: فائزه اعلایی

سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی

سنتور باس: ویدا معتمدی

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 15:13  توسط مهدی شفیعی  | 

کنسرت بزرگ موسیقی و شاهنامه
برای اولین بار در اراک
گروه هفت خان
23 و 24 آبان

سرپرست و آهنگساز : ذبیح الله وحید
نقال : استاد مرشد ولی الله ترابی
خواننده :مجید وحید
سنتور : کمال فاطمی
تار : فرشته تاجمیر ریاحی
تار : مهدی زیدی
قانون : امیر مختاری
عود :میثاق مهرپور
نی : حسین مرتهب
قیچک آلتو : رضا شفیعی
بم تار : پرک رضایی
سنتور باس:الهه خالصی
کوبه ای : مجید حسابی
کوبه ای : محمد افشارپور
کوبه ای: حسین قربانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 0:28  توسط فاطمی  | 

 

روی صندلی جلو وسمت راست ماشین خودمان، به قول معروف روی صندلی شاگرد، نشسته­ ام و به صدای استاد شجریان گوش می­دهم و لذت می­برم. تک تک نغمه­ هایی که از سازها و حنجره آقای شجریان خارج می­شود تار و پود بدنم را می­لرزاند و گاهی دچار این احساس می­شوم که پرده­ هایم دارند از هم می­درند. قطره اشکی در چشمانم حلقه می­زند و روی گونه­ هایم می­سُرد. جایی از تصنیف که دف شروع به نواختن می­کند را بارها به عقب بر می­گردانم و مجدداً با دقت تمام گوش می­دهم. ناخودآگاه روی داشبورد ماشین با ضربات بم (تُم) دف ضرب می­گیرم. از خود بیخود می­شوم و حس می­کنم بال درآورده­ ام و در آسمان پرواز می­کنم. در حال و هوای خودم هستم که ناگهان ماشین عروسی تمیز و برق انداخته و گل و پاپیون زده از کنارم رد می­شود. تا به خودم بجنبم و شیشه را پایین بدهم، رفته­اند و دور شده­اند. دلم می­سوزد که فرصت را از دست دادم و نتوانستم تبریکی بهشان بگویم؛ حالا دیگر اگر داد بزنم هم فایده ­ای ندارد. حسرت می­خورم که مدتهاست به هیچ جشن عروسیی دعوت نشده ­ام؛ با خودم فکر می­کنم لباس­های نویی که خریده بودم و یک زمانی تصور می­کردم با پوشیدن آنها خوش تیپ می­شوم دارند به یک مشت لباس از مد افتاده و بنجل تبدیل می­شوند.  

چند روز بعد در خانه پشت میز کارم نشسته ­ام که صدای زنگ در را می­شنوم. در خانه را باز می­کنم تا او وارد خانه شود و بعد در ورودی واحد خودمان را باز می­کنم. آقایی که مأمور پست است یا پیک، می­آید جلو. پاکت سفیدی را به دستم می­دهد. تشکر می­کنم و تعارفش می­کنم که بیاید داخل؛ ولی پاکت را می­دهد و می­رود. می­گوید باید جاهای دیگر برود و بقیه پاکت­ها را تحویل بدهد. وقتی که از در خانه خارج شد، می­آیم داخل اتاقم، پشت میز می­نشینم و پاکتی را که گرفته­ام باز می­کنم. از دست نویس رویش می­فهمم که کارت دعوت عروسی است. لبخند رضایت روی لب­هایم می­نشیند و با شوق و رغبت پاکت را باز می­کنم. بله، بعد از مدتها به جشن عروسی یکی از اقوام همسرم دعوت شده­ایم. از خوشحالی در پوستم نمی­گنجم. دلم می­خواهد همسرم را زودتر ببینم، کارت را نشانش بدهم و ژست بگیرم که من به عروسی دعوت شده­ ام. بالاخره حدود دو ساعت بعد او هم می­آید و کارت را می­بیند و خوشحال می­شود. حالا باید خودمان را برای شرکت در مراسم آماده کنیم. مشکل خاصی ندارد، فقط من باید کت و شلوار و پیراهن و کراوات و کفش سِت کنم و همسرم مانتو و شال و پیراهن و کفش و.....و بچه ­­هایم همینطور. بالاخره بعد از چند روز تلاش بی­شائبه و مغازه­گردی توسط همسر مهربانم همه چیز جور شده و زمان شرکت در جشن عروسی فرا می­رسد. لباس­های نو را می­پوشیم و بعد از بزک و دوزک کردن همسر گرامی و اُدکلن زدن بنده راه می­افتیم. به سالن برگزاری مراسم که می­رسیم بعد از زیارت ماشین عروس و گذشتن از تاق گل­دار زیبایی که به ورودی سالن می­رسد داخل می­شویم. صدای موسیقی تا حد کرکننده بلند است. یک به یک آشناها را می­بینیم و تا حدی که صدای وحشتناک بلندگوها اجازه می دهد سلام و احوالپرسی و گفتن تبریک است که پشت سر هم رد و بدل می­شود. عروس و داماد هم برای خوشامد گویی به ما جلو می­آیند. به داماد خوشبخت و عروس خانم زیبا تبریک می­گویم. دست عروس را می­بوسم و به آرامی مسیر را ادامه می­دهیم تا به میزی اشغال نشده در گوشه سالن می­رسیم و می­نشینیم. در وسط و بالای سالن سکویی تهیه شده که نوازنده­ ها و خواننده ­هایی آن بالا می­نوازند و می­خوانند و این پایین و دور سکو جماعتی که بیشترشان نوجوانها و جوانها هستند حرکات موزون انجام می­دهند. (( یک بار خدای نکرده فکر نکنید که این حرکات همان رقصیدن باشد؛  صرفاً حرکات موزون است؛ به خصوص حرکات موزون دورانی در ناحیه کمر و لگن و نیز حرکات موزون لرزشی در ناحیه قفسه سینه و شانه ­ها!!! )). جوانها یکی یکی و دو تا دو تا به جمع ایشان می­پیوندند و مقداری حرکات موزون زیبا را انجام می­دهند و در شادی دوستان شریک می­شوند و من که توانایی حرکات ناموزون را هم از دست داده­ ام رقصیدن آنها را می­بینم و لذت می­برم و شاد می­شوم.

موقعی که این ترقص ­ها را می­بینم و گوشم از شنیدن صدای بسیار زیاد و غیرقابل تحمل موسیقی خسته شده است با خودم فکر می­کنم آیا در محدوده موسیقی کهن خودمان نغمه ­ها و ترانه ­هایی را نداریم که جوانان ما بتوانند با آنها شاد شوند و ساعتی خودشان را بجنبانند و انرژی درونشان را به نحو سالم تخلیه کنند؟

درعین حالی که قبول دارم انواع جدید موسیقی مثل موسیقی پاپ ایرانی، رپ ایرانی، و انواع جدیدتری از موسیقی که دارای آهنگ­های کاملاً غربی هستند و فقط کلام فارسی دارند، همگی مقتضیات دنیای امروز هستند و هر کدام پاسخگوی بخشی از نیازهای روحی و ذهنی بعضی از افراد جامعه هستند، به نظرم می­رسد که موسیقی معروف به موسیقی اصیل ایرانی دارای نغمه­ها و ریتم­هایی است که می­توانند بسیاری از این نیازها را برطرف کنند و احتمالاً با انجام تنظیم­های جدید و وارد کردن کلام به نحو مناسب در این نغمه­ ها می­­شود مجدداً آنها را احیاء کرد. در واقع شایدغفلت ما از دستمایه­ های خودمان تا حدودی باعث شده باشد که هموطنان ما برای برطرف کردن نیاز طبیعیشان به شاد بودن و رقصیدن به موسیقی­ای رو بیاورند که متعلق به مملکت و فرهنگ خودشان نیست.

 گرچه خوانندگان بزرگی مثل استاد شجریان بعضاً آثاری مانند « پیری و معرکه گیری » و استاد ناظری آهنگهای رقص کردی را خوانده ­اند، ولی این اقدامات برطرف کننده نیازهای حرکات موزون مردم و نیاز مردم به شاد شدن و شاد بودن نیست و از این بزرگان انتظار هم نمی رود که بعد از سالها فعالیت مستمر در زمینه ­های دیگر، دست به خواندن اینگونه موسیقی های طرب انگیز بزنند.

اکنون می­طلبد تا آهنگسازان و تنظیم کننده­های وطنی در جهت احیای این نغمات و ریتم­ها اقدام کنند و خوانندگان جوانتری که با ردیف آوازی و گوشه ­های موسیقی آشنایی داشته باشند با ایشان همکاری نمایند تا بلکه شکاف عمیق ایجاد شده در موسیقی این مرز و بوم به نحو شایسته پر شود و جوانان این مرز و بوم حرکات موزون پیچشی و لرزشی را با ترانه­هایی که رنگ و بوی وطنی بیشتری داشته باشند به انجام برسانند و در این زمینه هم از فرهنگ غنی مملکت خودمان بهره ببرند تا فرهنگ غربی و یا ملغم ه­ای که به جای موسیقی ایرانی و به نام آن به خوردشان داده می­شود.  

 

             دکتر احمد شهیدزاده ماهانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 10:27  توسط مهدی شفیعی  | 

GILNAZ


(( بر اساس ترانه مازندرانی )) 

گروه سنتور نوازان تذرو

سرپرست و تنظیم کننده: مهدی شفیعی
 
همنوازان:
مهدی شفیعی: سنتور سل
آذر شهابی:      سنتور سل
فائزه اعلایی:     سنتور سل
لیلا کیوانی:      سنتور سل
ویدا معتمدی:    سنتور باس
یلدا ربیعی:   سنتور سوپرانو

(( آدرس زیر را انتخاب نموده و سپس  روی open link کلیک نمایید ))

http://www.mediafire.com/?c4mafn8sgl1un15

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 11:10  توسط مهدی شفیعی  | 

از سال 1367  که هفده ساله بودم وتازه در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شده بودم با صدای شهرام ناظری آشنا شدم. کارهای جدید او را یک به یک، گوش جان سپردم و با شنیدن صدای او کم کم بزرگ شدم. نغمه های او در جانم جای گرفت و با تار و پودم عجین شد.  در عین حالی که برای دیگر خوانندگان باارزش و بی­نظیر این مملکت احترام عمیقی را قایل هستم، ولی فکر می­ کنم صدا و شیوه خواندن ناظری در قیاس با تمامی خوانندگانی که تا به حال صدایشان را شنیده­ ام کم­ نظیر است .صدای ناظری از نظر ویژگی های سه ­گانه صدا (بلندی، ارتفاع، و طنین) هیچگونه عیب و نقصی که ندارد، صدایی کامل و بسیار جالب است. از نظر محدوده صدا (ارتفاع)،  صدای زیبای او برای خواندن نغمه های زیبای موسیقی اصیل و مقام های موسیقی محلی هیچ گونه نقصی ندارد و او در محدوده صدای خودش قادر به خواندن آوازها و تصنیف ها بدون هیچگونه عدولی از محدوده نتهای نغمات می باشد. از نظر شدت (بلندی) صدا نیز در فرکانس­های مختلف و نت های مختلف بالا و پایین  شدت صدای او در حد مطلوب و لذت بخش حفظ می شود و کیفیت صدای او افت نمی کند (صدا دچار distortion نمی شود). ازنظر تون (طنین) نیز صدای او بسیار زیباست. صدایی شفاف و واضح که هجاهای کلمات در آن کاملاً از هم تفکیک می شوند، ودر نتیجه موقع خواندن اشعار توسط او، شنونده دقیقاً می تواند کلمات را شناسایی کند و شعری که تا کنون نشنیده باشد را هم متوجه شود. صدای او دارای طنینی بسیار گرم است، به نحوی که شنیدن صدای او احساس گرما و همدلی را در شنونده القا می کند. در مورد سبک خاص آوازی او هم تا جایی که بنده می فهمم او هرگز هیچ سبک خاصی را برنگزیده و  درجا نزده و با ارایه هر کار جدیدی، به نوعی شیوه جدیدی از آواز را عرضه کرده و با این کار دست شنونده را گرفته و او را به دهلیزهای جدیدی در هزارتوی موسیقی اصیل و باارزش ایران رهنمون شده است.  واما هر چه که کارهای جدیدتر استاد ناظری را می شنوم و می بینم، به نظرم شور و حرارت و اشتیاق او در اجرای کارها بیشتر و بیشتر می شود؛ در حین اجرای کارها با تمام وجودش می خواند و شوریدگی مولاناوار در اجراهای او موج می زند؛ به قول یکی از دوستان انگار آتشی در درون او شعله ور است؛ همان آتش درون وجود مقدس مولانا که به اشعار او شور و حرارتی جاودانه بخشیده است. در نوشتاری با عنوان "شهرام ناظری و مولانا" که حدوداً سه سال پیش آن را نوشتم و مدتی را در  وبلاگ "سیاه مشق" و سایت "سُل" درج شده بود اشاره­ای کردم به این مسأله که هیچ خواننده دیگری تا کنون به این وسعت از اشعار مولانا در کارهایش استفاده نکرده است و این کار ناظری بی ­نظیر است. گاهی اوقات این تصور برایم پیش می آید که اگر مولانا می خواست در زمان حیاتش اشعار خودش را بخواند، حتماً آنها را به همان شیوه ای می خواند که ناظری الان این اشعار را می خواند. در واقع او اشعار مولانا را زندگی دوباره می بخشد و آنها را از ذهنیت به تجسم در می آورد. تصور می کنم با توجه به ویژگیهای مختلف آثار او و صدای او و نحوه اجرایش، او به حق «مولانای موسیقی ایران زمین» است. امیدوارم آتش درونش هیچگاه رو به سردی نگراید و شعله آن همواره فروزان باشد و باز هم بتواند با تمام وجودش اشعار مولانا یا نغمه های زیبای محلی را بخواند و شنوندگان تشنه را از عشق سیراب کند.    

                 
                                                دکتر احمد شهیدزاده ماهانی   
            
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 13:59  توسط مهدی شفیعی  | 

گروه موسیقی هفت خان

شاهنامه و موسیقی

گروه هفت خان فعالیت هنری خود را در بهار 1388 در زمینه ی موسیقی ایرانی به سرپرستی "ذبیح الله وحید" آغاز نمود . هدف این گروه اجرای موسیقی بر اساس داستان های شاهنامه و دیگر متون ادبیات فخیم ایران زمین ، همراه با نقالی و هنرهای نمایشی در قالب دستگاه های موسیقی ایرانی می باشد .

www.haftkhan.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 0:19  توسط فاطمی  | 

شب برفی

آهنگ و تنظیم: مهدی شفیعی

(( گروه سنتورنوازان  تذرو ))

سنتور سل کوک:مهدی شفیعی

سنتور باس: ویدا معتمدی

سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی

 

(لطفا از لینک زیر دانلود کنید)

http://www.4shared.com/audio/kR1pw92m/SHABE_BARFI.html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:2  توسط مهدی شفیعی  | 

صبح می خندد و باغ از نفس گرم بهار
می گشاید مژه و می شکند مستی خواب
آسمان تافته در برکه و زین تابش گرم
آتش انگیخته در
سینه افسرده آب
آفتاب از پس البرز نهفته ست و ازو
آتشین نیزه برآورده سر از سینه کوه
صبح می آید ازین آتش جوشنده به تاب
باغ می گیرد ازین شعله گل گونه شکوه
آه دیری ست که من مانده ام از خواب به دور
مانده در بستر و دل بسته به اندیشه خویش
مانده در بسترم و
هر نفس از تیشه فکر
می زنم بر سر خود تا بکنم ریشه خویش
چیست اندیشه من ؟ عشق خیالی آشو ...

با عرض سلام و شادباش به مناسبت سال نو

از طرف خودم و سایر نویسندگان سیاه مشق به خصوص امید مرادی عزیز . کمال فاطمی گرامی و مهدی حقیقی محترم  سالی سرشار از نغمه های دل انگیز برای شما عزیزان خواهانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 8:10  توسط مهدی شفیعی  | 

 

بیست و ششمین جشنواره فجر

کنسرت گروه موسیقی رست

 پنجم اسفند ۱۳۸۹

تالار سوره حوزه هنری - ساعت ۱۹

 

 

 

 

Rast Ensemble

 

سنتور: مسعود آصفی / تار: مهدی حقیقی / تنبک: امیرمحمود صفرپور / تارباس: شهاب الدین اسکندری / عود: محمدرضا پوستی / نی: عماد خانکشی پور / کمانچه: میثم ستایش و سروش کمالیان /  آواز: رزگار ملامحمودی

 

سرپرست: سروش کمالیان

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 12:31  توسط مهدی حقیقی  |