روی صندلی جلو وسمت راست ماشین خودمان، به قول معروف روی صندلی شاگرد، نشسته ام و به صدای استاد شجریان گوش میدهم و لذت میبرم. تک تک نغمه هایی که از سازها و حنجره آقای شجریان خارج میشود تار و پود بدنم را میلرزاند و گاهی دچار این احساس میشوم که پرده هایم دارند از هم میدرند. قطره اشکی در چشمانم حلقه میزند و روی گونه هایم میسُرد. جایی از تصنیف که دف شروع به نواختن میکند را بارها به عقب بر میگردانم و مجدداً با دقت تمام گوش میدهم. ناخودآگاه روی داشبورد ماشین با ضربات بم (تُم) دف ضرب میگیرم. از خود بیخود میشوم و حس میکنم بال درآورده ام و در آسمان پرواز میکنم. در حال و هوای خودم هستم که ناگهان ماشین عروسی تمیز و برق انداخته و گل و پاپیون زده از کنارم رد میشود. تا به خودم بجنبم و شیشه را پایین بدهم، رفتهاند و دور شدهاند. دلم میسوزد که فرصت را از دست دادم و نتوانستم تبریکی بهشان بگویم؛ حالا دیگر اگر داد بزنم هم فایده ای ندارد. حسرت میخورم که مدتهاست به هیچ جشن عروسیی دعوت نشده ام؛ با خودم فکر میکنم لباسهای نویی که خریده بودم و یک زمانی تصور میکردم با پوشیدن آنها خوش تیپ میشوم دارند به یک مشت لباس از مد افتاده و بنجل تبدیل میشوند.
چند روز بعد در خانه پشت میز کارم نشسته ام که صدای زنگ در را میشنوم. در خانه را باز میکنم تا او وارد خانه شود و بعد در ورودی واحد خودمان را باز میکنم. آقایی که مأمور پست است یا پیک، میآید جلو. پاکت سفیدی را به دستم میدهد. تشکر میکنم و تعارفش میکنم که بیاید داخل؛ ولی پاکت را میدهد و میرود. میگوید باید جاهای دیگر برود و بقیه پاکتها را تحویل بدهد. وقتی که از در خانه خارج شد، میآیم داخل اتاقم، پشت میز مینشینم و پاکتی را که گرفتهام باز میکنم. از دست نویس رویش میفهمم که کارت دعوت عروسی است. لبخند رضایت روی لبهایم مینشیند و با شوق و رغبت پاکت را باز میکنم. بله، بعد از مدتها به جشن عروسی یکی از اقوام همسرم دعوت شدهایم. از خوشحالی در پوستم نمیگنجم. دلم میخواهد همسرم را زودتر ببینم، کارت را نشانش بدهم و ژست بگیرم که من به عروسی دعوت شده ام. بالاخره حدود دو ساعت بعد او هم میآید و کارت را میبیند و خوشحال میشود. حالا باید خودمان را برای شرکت در مراسم آماده کنیم. مشکل خاصی ندارد، فقط من باید کت و شلوار و پیراهن و کراوات و کفش سِت کنم و همسرم مانتو و شال و پیراهن و کفش و.....و بچه هایم همینطور. بالاخره بعد از چند روز تلاش بیشائبه و مغازهگردی توسط همسر مهربانم همه چیز جور شده و زمان شرکت در جشن عروسی فرا میرسد. لباسهای نو را میپوشیم و بعد از بزک و دوزک کردن همسر گرامی و اُدکلن زدن بنده راه میافتیم. به سالن برگزاری مراسم که میرسیم بعد از زیارت ماشین عروس و گذشتن از تاق گلدار زیبایی که به ورودی سالن میرسد داخل میشویم. صدای موسیقی تا حد کرکننده بلند است. یک به یک آشناها را میبینیم و تا حدی که صدای وحشتناک بلندگوها اجازه می دهد سلام و احوالپرسی و گفتن تبریک است که پشت سر هم رد و بدل میشود. عروس و داماد هم برای خوشامد گویی به ما جلو میآیند. به داماد خوشبخت و عروس خانم زیبا تبریک میگویم. دست عروس را میبوسم و به آرامی مسیر را ادامه میدهیم تا به میزی اشغال نشده در گوشه سالن میرسیم و مینشینیم. در وسط و بالای سالن سکویی تهیه شده که نوازنده ها و خواننده هایی آن بالا مینوازند و میخوانند و این پایین و دور سکو جماعتی که بیشترشان نوجوانها و جوانها هستند حرکات موزون انجام میدهند. (( یک بار خدای نکرده فکر نکنید که این حرکات همان رقصیدن باشد؛ صرفاً حرکات موزون است؛ به خصوص حرکات موزون دورانی در ناحیه کمر و لگن و نیز حرکات موزون لرزشی در ناحیه قفسه سینه و شانه ها!!! )). جوانها یکی یکی و دو تا دو تا به جمع ایشان میپیوندند و مقداری حرکات موزون زیبا را انجام میدهند و در شادی دوستان شریک میشوند و من که توانایی حرکات ناموزون را هم از دست داده ام رقصیدن آنها را میبینم و لذت میبرم و شاد میشوم.
موقعی که این ترقص ها را میبینم و گوشم از شنیدن صدای بسیار زیاد و غیرقابل تحمل موسیقی خسته شده است با خودم فکر میکنم آیا در محدوده موسیقی کهن خودمان نغمه ها و ترانه هایی را نداریم که جوانان ما بتوانند با آنها شاد شوند و ساعتی خودشان را بجنبانند و انرژی درونشان را به نحو سالم تخلیه کنند؟
درعین حالی که قبول دارم انواع جدید موسیقی مثل موسیقی پاپ ایرانی، رپ ایرانی، و انواع جدیدتری از موسیقی که دارای آهنگهای کاملاً غربی هستند و فقط کلام فارسی دارند، همگی مقتضیات دنیای امروز هستند و هر کدام پاسخگوی بخشی از نیازهای روحی و ذهنی بعضی از افراد جامعه هستند، به نظرم میرسد که موسیقی معروف به موسیقی اصیل ایرانی دارای نغمهها و ریتمهایی است که میتوانند بسیاری از این نیازها را برطرف کنند و احتمالاً با انجام تنظیمهای جدید و وارد کردن کلام به نحو مناسب در این نغمه ها میشود مجدداً آنها را احیاء کرد. در واقع شایدغفلت ما از دستمایه های خودمان تا حدودی باعث شده باشد که هموطنان ما برای برطرف کردن نیاز طبیعیشان به شاد بودن و رقصیدن به موسیقیای رو بیاورند که متعلق به مملکت و فرهنگ خودشان نیست.
گرچه خوانندگان بزرگی مثل استاد شجریان بعضاً آثاری مانند « پیری و معرکه گیری » و استاد ناظری آهنگهای رقص کردی را خوانده اند، ولی این اقدامات برطرف کننده نیازهای حرکات موزون مردم و نیاز مردم به شاد شدن و شاد بودن نیست و از این بزرگان انتظار هم نمی رود که بعد از سالها فعالیت مستمر در زمینه های دیگر، دست به خواندن اینگونه موسیقی های طرب انگیز بزنند.
اکنون میطلبد تا آهنگسازان و تنظیم کنندههای وطنی در جهت احیای این نغمات و ریتمها اقدام کنند و خوانندگان جوانتری که با ردیف آوازی و گوشه های موسیقی آشنایی داشته باشند با ایشان همکاری نمایند تا بلکه شکاف عمیق ایجاد شده در موسیقی این مرز و بوم به نحو شایسته پر شود و جوانان این مرز و بوم حرکات موزون پیچشی و لرزشی را با ترانههایی که رنگ و بوی وطنی بیشتری داشته باشند به انجام برسانند و در این زمینه هم از فرهنگ غنی مملکت خودمان بهره ببرند تا فرهنگ غربی و یا ملغم های که به جای موسیقی ایرانی و به نام آن به خوردشان داده میشود.
دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
مهدی شفیعی: سنتور سل
آذر شهابی: سنتور سل
فائزه اعلایی: سنتور سل
لیلا کیوانی: سنتور سل
ویدا معتمدی: سنتور باس
یلدا ربیعی: سنتور سوپرانو
گروه موسیقی هفت خان
شاهنامه و موسیقی
گروه هفت خان فعالیت هنری خود را در بهار 1388 در زمینه ی موسیقی ایرانی به سرپرستی "ذبیح الله وحید" آغاز نمود . هدف این گروه اجرای موسیقی بر اساس داستان های شاهنامه و دیگر متون ادبیات فخیم ایران زمین ، همراه با نقالی و هنرهای نمایشی در قالب دستگاه های موسیقی ایرانی می باشد .
شب برفی
آهنگ و تنظیم: مهدی شفیعی
(( گروه سنتورنوازان تذرو ))
سنتور سل کوک:مهدی شفیعی
سنتور باس: ویدا معتمدی
سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی
(لطفا از لینک زیر دانلود کنید)
با عرض سلام و شادباش به مناسبت سال نو
از طرف خودم و سایر نویسندگان سیاه مشق به خصوص امید مرادی عزیز . کمال فاطمی گرامی و مهدی حقیقی محترم سالی سرشار از نغمه های دل انگیز برای شما عزیزان خواهانم.
بیست و ششمین جشنواره فجر
کنسرت گروه موسیقی رست
پنجم اسفند ۱۳۸۹
تالار سوره حوزه هنری - ساعت ۱۹

سنتور: مسعود آصفی / تار: مهدی حقیقی / تنبک: امیرمحمود صفرپور / تارباس: شهاب الدین اسکندری / عود: محمدرضا پوستی / نی: عماد خانکشی پور / کمانچه: میثم ستایش و سروش کمالیان / آواز: رزگار ملامحمودی
سرپرست: سروش کمالیان
برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي
اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
حاليا نقش دل ماست در آئينه ي جام
تا چه رنگ آورد اين چرخ كبود اي ساقي
ديدي آن يار كه بستيم صد امّيد در او
چون به خون دل ما دست گشود اي ساقي
تيره شد آتش يزداني ما از دم ديو
گر چه در چشم خود انداخته دود اي ساقي
تشنه ي خون زمين است فلك، وين مه نو
كهنه داسي است كه بس كشته درود اي ساقي
منّتي نيست اگر روز و شبي بيشم داد
چه ازو كاست و برمن چه فزود اي ساقي
بس كه شستيم به خوناب جگر جامه ي جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود اي ساقي
حق به دست دل من بود كه در معبد عشق
سر به غير تو نياورد فرود اي ساقي
اين لب و جام پي گردش مِي ساخته اند
ورنه بي مي ز لب و جام چه سود اي ساقي
در فرو بند كه چون سايه درين خلوت غم
با كسم نيست سر گفت و شنود اي ساقی
بار دیگر در حادثه ای تلختر از قبل جمعی از هموطنان بی گناه خود را در سقوط هواپیمای تهران - ارومیه از دست دادیم .............
از طرف خودم و سایر نویسندگان سیاه مشق این مصیبت را به خانواده های محترم بازماندگان تسلیت عرض نموده و برای درگذشتگان بهشت برین از درگاه خداوند منان خواهانیم.
در ابتدا لازم مي بينم توضيحاتي را در خصوص اين كه زير يا بم بودن صدا به چه معنايي است و چگونگي تبديل صداهاي زير و بم به همديگر و نحوه توليد صداهاي زير و صداهاي بم در سازها با همديگر مرور كنيم. چون به نظرم مي رسد كه در مورد سازهاي داراي سيم ( سازهاي زهي ) ، ارائه توضيحات و درك مطلب آسان تر است ، توضيحات را با سازهاي زهي ارائه مي كنم. اول اين كه به تعداد ارتعاشات يك سيم در واحد زمان (يك ثانيه ) فركانس گفته مي شود ؛ارتعاش يك سيم با يك فركانس خاص صدايي را توليد مي كند كه همان فركانس را دارد.وقتي كه يك نوازنده سه تار به يكي از سيم هاي ساز خود مضراب مي زند، بسته به اين كه آن سيم را با دست ديگرش در كجاي دسته ساز گرفته باشد و سيم را با گوشي مربوط به آن چه مقدار سفت كرده باشد، آن سيم با فركانس خاصي به ارتعاش درمي آيد و در نتيجه صدايي ايجاد مي شود كه همان فركانس ارتعاش سيم را دارد. هر چه فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه فركانس صداي توليد شده بيشتر باشد، صدا زيرتر خواهد بود و بالعكس هر چه فركانس صدايي كمتر باشد، آن صدا بم تر مي شود. حال فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه زير يا بم شدن صداي حاصله به چه عواملي بستگي دارد ؟
1- طول سيم : هر چه طول سيمي بيشتر باشد، صداي بم تري توليد مي كند و برعكس، هر چه سيمي كوتاهتر باشد صداي زيرتري توليد مي كند. اين مسئله را در نواختن سازي مثل تار يا سه تار به وضوح مي بينيد ؛ وقتي كه نوازنده به سيمي مضراب مي زند، با حركت دادن دست ديگر كه سيم را روي دسته ساز گرفته، از سمت بالاي دسته به سمت كاسه ساز ، با كوتاهتر شدن سيم ، صداي حاصل از ارتعاش آن زير و زيرتر مي شود.
2- نيروي كشش سيم : هر چه نيروي كشش سيمي بيشتر و يا به عبارتي هر چه سيم سفت تر باشد ، صداي زيرتري توليد مي كند و هر چه سيم شل تر باشد صداي بم تري توليد مي كند.
3- قطر سيم : هر چه قطر سيمي بيشتر باشد ، و به عبارتي هر چه سيم كلفت تر باشد ، صداي بم تري توليد مي كند ؛ وهر چه سيم نازك تر باشد ، صداي حاصل از آن زيرتر خواهد بود.
4- جنس سيم : بسته به اين كه سيم از چه جنسي باشد ، در شرايط يكسان با سيم ديگر مي تواند صداي زيرتر يا بم تري را توليد كند. بنابر مطالب ذكر شده راه هاي زير و بم كردن صداي حاصله از ساز يكي از موارد زير است :
تغيير دادن طول سيم ، نيروي كشش سيم ، جنس سيم ، يا قطر سيم .در مورد ساز سنتور موارد فوق به خوبي بارز هستند : هر چه از سمت قاعده بزرگ به قاعده كوچك طول سيم ها كوتاه تر مي شود ونيروي كشش سيم ها بيشتر مي شود ، صداهاي حاصله زيرتر مي شوند ، وهمچنين سيم هاي سفيد كه فولادي و نازكتر هستند صداي زيرتري نسبت به سيم هاي زرد توليد مي كنند. بنابراين در عالم موسيقي براي توليد صداهاي بم از سازها راه هاي مختلفي وجود دارد :
1- زياد كردن طول سيم سازها و يا به عبارتي توليد سازهاي بزرگي كه بتوانسيم هاي بلندتري را در آنها به كار برد.
2- كم كردن نيروي كشش سيم ها ( شل كردن سيم ها ) : شل كردن سيم ها تا حد خاصي امكان پذير است. زيرا سيم اگر از حد خاصي شل تر شود ، صداي نامناسبي ايجاد مي كند ( به قول نوازنده ها گِزگِز مي كند يا گِز مي زند).
3- افزايش قطر سيم : در مورد اين روش هم محدوديت زيادي وجود دارد، زيرا با توجه به ويژگي هاي فيزيكي سازها مثل اندازه خركها و گوشي ها و همچنين طنين صداي سيم ، امكان قطور كردن سيم ها محدود است.
4- تغيير دادن جنس سيم : جنس سيم را نيز به راحتي نمي توان تغيير داد ، زيرا تغيير دادن جنس سيم باعث تغيير طنين ( رنگ ) صداي حاصل از آن مي شود و در نتيجه ممكنست جنس صداي ساز به گونه اي تغيير كند كه ساز جديدي با جنس (رنگ ) صداي كاملاً متفاوت ايجاد شود ؛ و اين اتفاقي است كه در مورد ساز تار باس افتاده است ؛ يعني با تغيير دادن جنس سيم ها سازي توليد شده كه ديگر جنس صداي تار را ندارد و في الواقع اين ساز جديد از نظر جنس صدا ديگر تار نيست. در مجموع به نظر مي رسد كه منطقي ترين و عملي ترين راه توليد سازهاي داراي صداي بم ، توليد سازهاي بزرگتر است كه واجد سيم هاي طولاني تري باشند. چنين اتفاقي در مورد سازهاي خانواده ويولن به وضوح رخ داده است. با بزرگتر شدن سازها از ويولون به سمت ويولا ، ويولون آلتو ، ويولون سل ، و كنتر باس ، صداي بم و بم تري از ساز توليد مي شود. توليد صداي بم تر از سازهاي بزرگتر را در مورد سازهاي ايراني واضحاَ مي توان در ساز هاي سنتور و سنتورباس ديد. سنتور باس كه سيم هايي با طول دو برابر سنتور معمولي دارد ، نت هاي بمي را توليد مي كند كه يك گام پايين تر از نت هاي سنتور معمولي هستند.
و امّا جاي خالي سازهايي كه قادر به توليد اصوات بم باشند از قديم الايام در اركسترهاي سازهاي ايراني خالي بوده و به جز ساز بربت كه تا حدودي قادر به ايجاد صداهاي بم مي باشد، گروه هاي مختلف نوازندگان سازهاي ايراني معمولاَ فاقد بم سازها بوده اند. نمي دانم به چه دليلي در طي سالهاي بعد از 1357 ساز ويولون و سازهاي هم خانواده آن مهجور شدند و استفاده از آنها فقط به بعضي از آثار اركسترال محدود شد ؛ كه البته به شيرمرداني كه اين آثار گرانبها را به وجود آوردند بايد تبريك گفت. در هر صورت جاي خالي سازهاي خانواده ويولن وخصوصاَ بم سازهاي اين خانواده در رنگ آميزي آهنگ هاي ايراني كاملاَ مشهود است.در طي سالهاي اخير جهت برطرف كردن اين نقيصه ، سازهاي جديدي ساخته شدند كه قادر هستند نسبت به سازهاي معمولي صداهاي بم تري را توليد كنند ، منجمله سنتورباس و بم تار ؛ ولي فقدان صداهاي بم در مجموعه سازهاي كششي ( آرشه اي ) بارز بود.
در مدت اخير ، استاد شجريان و همكاران وي سازهايي را ساختند و نواختند كه قادر به توليد صداهاي بم تري نسبت به سازهاي قديم هستند. با ورود اين سازهاي جديد مثل قيچك آلتو ، صراحي ، و بم صراحي به عرصه موسيقي اصيل ايراني ، آثار كمبود بم سازهاي زهي تا حدودي برطرف شده است.
جلوه زيباي صداي اين بم سازها در آثار اخير آقاي شجريان منجمله « رندان مست » به خوبي مشهود است. در مقدمه زيباي اين اثر بي همتا ، صداي ساز قيچك آلتو كه استادانه در بين صداي سازهاي ديگر جاسازي شده ، زمينه بسيار زيبايي را خلق كرده و به آهنگ عمق زيبايي داده كه جاي تحسين و تقدير دارد.
اميدوارم با فراگير شدن سازهاي ساخت استاد شجريان و استفاده به جا از آنها در تنظيم گروه ها و اجراي آهنگها ، آثاري در موسيقي اصيل ايراني خلق شوند كه زيباتر از آثار گذشته بوده ودچار خلاء رنگ آميزي و اركستراسيون نباشند.
دكتر احمد شهيدزاده ماهانی
اين كتاب آقاي اسحاقي هم در محدودۀ همان پنج حركت كتاب مقدماتي است و دو هدف از نوشتن آن عنوان شده يكي «قطعاتي بر اساس ريتم هاي مناطق مختلف تنظيم شده كه مسلماً اجراي اين ريتم ها با سازهاي كوبه اي آن مناطق لطف ديگري دارد ولي براي اينكه هنرجويان با اين ريتمها آشنا شوند، از طرفي انگيزه تمرين در آنها بيشتر شود ، آن ريتم ها در اين كتاب آورده اند . »
بايد گفت اولاً ريتم خاص منطقه نيست ، مقوله اي جهاني است ، دريافت و استنباط از يك قطعه ريتميك خاص مردمان يك منطقه نيست ولي پسند و سليقه مردم يك منطقه خاص همان منطقه است و ريشه در فرهنگ آن منطقه دارد . دوماً نويسنده در خلال كتاب مشخص نكرده اند كه مثلاً فلان نوشته را بر اساس ريتم هاي خاص كدام منطقه نوشته اند و با كدام ساز كوبه اي مي نوازند كه ايشان اينجا آورده اند . اگر فرض كنيم قطعه اي خاص دمام بوشهر است ، درست است كه تنبك هم به لحاظ تكنيكي و هم به لحاظ نوازندگي ظرفيت اجراي قطعه اي با حال و هواي ريتم هاي نواخته شده با دمام را دارد و به گونه اي مي توان تقليدي از نواخته هاي دمام كرد ولي بايد با نواخته هاي دمام به عنوان موتيف برخورد كرد و گسترش هنرمندانه توام با خلاقيت به آنها داد و قطعه اي نوشت كه حال و هواي تنبك را القاء كند و گرنه چه ضرورتي دارد كه شما با تنبك دمام بزنيد . خوب با دمام ، دمام مي زنيد . بر عكس قضيه هم غلط است . يك نوازنده مشنگ دف ، كتاب دف نوشته و در اين كتاب سعي كرده با دف تنبك بزند. تمام تكنيك هاي تنبك من جمله گرفته و پشت ناخن و گليساند و ... و حتي يكي از قطعات تيمپاني دوره عالي مكتب رجبي را عيناً آورده است و به اسم دف نوازي به هنرجويان قالب كرده . با دف بايد دف نواخت نه تنبك و دف يك صدادهي مخصوص به خودش دراد كه آن را از تنبك و ساير سازهاي كوبه اي جدا مي كند . اگر به لحاظ تكنيكي بشود و با دف گرفته زد كه نبايد تقليد گرفته تنبك را در آورد !.
هدف دوم از نوشتن اين كتاب خواندن تصنيف همراه با نواختن تنبك عنوان شده . بايد گفت نفس عمل مرتجعانه است و مربوط به زماني كه نوازندگان تنبك ، تصنيف خوان هم بوده اند ولي في الحال به عقيده اينجانب صرفاً يك تمرين تمركز و آشنائي با ريتم و هجاها و حفظ ريتم مي تواند باشد و گرنه در عمل هيچ نوازنده تنبكي تا آخر يك تصنيف يك ميزان ثابت را نمي نوازد و هيچ نتيجه اي ندارد كه بخواني "تواي پري كجائي" و یک ميزان ثابت بدون ساير سازها بنوازي.
فرض كنيد نوازنده اي به طور خاص تصنيف "به حريم خلوت خود" را قبلا نشنيده و در اين كتاب با آن برخورد كرده باشد. بر اساس دو ميزان نوشته شده نمي تواند تا آخر شعر تصور درستي از وزن و هجابندي و تقطيع نصنيف بدست آورد . براي بعضي از تصانيف نويسنده بدون آوا نگاري تصنيف قطعه نوشته اند ، كه نتيجه آن نه يك قطعه تنبك و نه مجسم كننده تصنيف است .به طور مثال تصنيف "عقرب زلف كجت" را كه شعر آن را هم غلظ آورده اند ملاحظه فرمائيد .
يكي از زيبائي هاي تنبك نوازي اين است كه نوازنده تنبك در كارگروه نوازي سازهاي ملوديك كاملاً آزاد است كه از تجربه و خلاقيت خودش بهره مند شود نه اينكه به او تحميل كنند كه چه بنوازد . از حس و تكنيك خودش استفاده كند و اين تجربه و خلاقيت به مرور زمان با گوش دادن عميق و مكرر به موسيقي هاي ضربي و تصانيف از يكطرف و پيشرفت و تسلط هنر جو بر تكنيك ها و ريتم ها خود به خود بدست مي آيد . به عقيده اينجانب به جاي اينكه براي هنرجو دو ميزان بنويسند كه همراه فلان تصنيف بخواند و بنوازد بهتر است هنرجو را ترغيب كرد تا آثار موسيقي را دقيق و موشكافانه گوش دهد.
به سراغ قطعات اين كتاب برويم رغمارغم كتاب مقدماتي آقاي اسحاقي در اين كتاب مي توان تعدادي قطعات با ساختار منظم در صفحات 6-15-19-32-43-54-57-74-77-78 يافت .
بعضي از نوشته ها موتیف زيبا دارند . به طور مثال صفحه 12 که در اویل این قطعه موتیف به زیبائی بسط می یابد ولی در ادامه قطعه نویسنده در گسترش آن دچار آشفتگی و سردرگمی می شود و یک ساختار منظم آفریده نمی شود . به طوری که زیبائی موتیف تحت تاثیر به هم ریختگی آخر قطعه قرار می گیرد اغلب آخر قطعات ایشان چهارچوب بسط و گسترش شروع قطعه را ندارد برای درک این مطلب به یکی از نوشته های صفحه 14 مراجعه فرمائید یک مثال عینی تر از این مطلب این است فرض کنید به آقای اسحاقی گفته اند با سه رشته نخ ،بافتنی ببافد .ایشان آمده است دو رشته نخ ابریشمی به رنگهای مختلف و یک رشته طناب پلاستیکی که ضخامت و جنس و رنگ آن با نخ های ابرایشمی متفاوت است را انتخاب کرده و آنها را به هم بافته و هر جای این بافتنی یک نظم مخصوص دارد و در نهایت مجموعه بافتنی بی نظم به نظر می رسد .
به هم ریختگی بعضی نوشته ها در مواردی به صورت صوتی و در مواردی به صورت ساختاری است . این موارد را می توان با کمی کار کردن بر روی آنها قطعاتی با موتیف های زیبا و ساختار منظم برای هنر جویان ابتدائی بازآفرینی کرد . کتاب به لحاظ تکنیک غنی و فربه نیست . در صفحات 47 ، 44، 43 قطعات چار چهارمی هست که خیلی خوب هستند ولی اگر نویسنده عکس و برگردان صوتی هر میزان را بعد از آن اضافه نمود به لحاظ صوتی زیبا تر می شد . اصولاً میان یک میزان و عکس آن ارتباط نظیر علت و معلول هست که نویسنده موقعی عکس میزان را استفاده نکند یک نوع نقص و کاستی در قطعه وجود دارد .
بهتر بود نویسنده برای قطعاتش تمپو می گذاشت . نویسنده با گذاشتن آکسان های بسیار روی میزان های چند قطعه را به زعم خودش رنگ آمیزی نموده که بسیاری در این رنگ آمیزی ها نه تنها قطعه را زیبا تر نکرده بلکه به گوش ناهنجار تر می کند .
جای آن داشت که نویسنده در این کتاب بر خلاف کتاب مقدماتی به میزان های لنگ بیشتر بپردازد به نظر اینجانب قطعات لنگ که در این کتاب آمده از سایر قطعات قوی تر است .
در یک جمع بندی کلی باید گفت ، بسیاری از قطعات این کتاب مشکل انسجام و ساختار دارند ولی میزان ها و جملات زیبا می توان در این کتاب یافت که هنرمندانه بسط و گسترش نیافته اند و این یک ضرورت بازنگری و انقباض و جرح و تعدیل کتاب را می طلبد. که از یکطرف به شهامت و عدم تعصب نویسنده و از طرف دیگر به همت او در جهت اعتلای هنر تنبک نوازی مربوط می شود که در چاپهای بعدی کتاب مشکلات آن را مرتفع سازد .
یکی از خوانندگان نوشته های پیشین در وبلاگش چنین مطرح کرده بود که اینجانب در نقد و بررسی کتاب ها فقط می گویم که نوشته ها قطعه نیستند . در جواب این خواننده باید گفت نقد و بررسی موسیقی اصولاً نمی تواند تماماً نوشتاری باشد. دربسیاری موارد با نواختن ساز می توان مفهوم را قابل هضم تر کرد ولی فعلاً امکانات در حد نوشتار است .دیگرانکه وقتی نویسنده ای میگوید قطعه نوشته ام ابتدا باید بررسی کرد که نوشته ها قطعه اند یا خیر،
نقد و بررسی نوشته صفحه 32 کتاب تنبک و تصنیف نوشته داریوش اسحاقی
موتیف این جمله شامل دو میزان است که بهتر می بود این نوشته در قالب میزان دوازده هشتم نوشته می شد . میزان اول را A و میزان دوم را B می نامیم (عکس و برگردان صوتی) . نوشته ای قطعه است که تحت تاثیر یک حادثه ی عینی یا ذهنی توسط نوازنده آفریده می شود و در عین پیچیدگی و تکنیک بالا تابع نظم و انظباط ساختاری باشد . به عبارت دیگر پیچیدگی آن کتره ای نباشد . اجزا متفاوت ساختار یک قطعه باید با هم سنخیت داشته باشند . به عنوان مثال وقتی شما در ساختمانی دیوارهای خشتی دارید نمی توانیم سقف آن را بتوان بریزید . سقف آن لا جرم چوبی خواهد بود . اجزا ساختمان در ساخت باید سنخیت با هم داشته باشند. ساختار این قطعه میزان به میزان به صورت زیر است .
|
َ1B |
A |
B |
A |
|
B |
A |
A |
A |
|
َ1B |
A |
A |
A |
|
َ1B |
C |
A |
B |
|
َ1B |
D |
َ1B |
1َC |
|
D |
D |
َ1B |
D |
|
َ1B |
َ1B |
D |
E |
|
|
|
َ1B |
E |
به ساختار این نوشته و نظم میزان های آن دقت فرمائید . در سه خط اول این نوشته ، نظم ساختاری خیلی ساده ای موجود است . اگر چه می شد به لحاظ صوتی با استفاه از برگردان صوتی میزان A و به لحاظ تکنیکی با استفاده از زینت نه انگشتی قبل از پیش ریز ها و .... کمی زیبائیش را افزون کرد ، اما اینجا ی این نوشته را با تخفیف و ملاحظه به عنوان یک بسط و گسترش قانونمند می پذیریم . این فرم بسط را اگر نویسنده با ضربهای میزان به جای دو میزان متفاوت انجام می دادند . نتیجه باز هم زیباتر می بود.
در ادامه سه خط اول نوشته سه میزان با فرم ریتمیک متفاوت Cو Dو E به کار گرفته شده میزان C یک میزان کاملا کلیشه ای شش و هشت تنبک نوازی است که ارتباطی با فضای ایجاد شده ندارد .
اگر خط چهارم این نوشته را ایجاد یک فضای ریتیمیک جدید تلقی کنیم و خرده ای به سبب نا همگون بودن فضای ریتمیک ایجاد شده نگیریم . (که چرا نظم ایجاد شده به هم ریخته ) و میزان بیست یکم را برگردان صوتی کنیم . آنگاه تا میزان بیست و دوم یک نظم نیم بند دست و پا می شود که لزوماً زیبا نیست و فقط یک ساختار تقریبا منظم داریم ولی از میزان بیست و دوم به بعد یک هشت میزان پشت سرهم ا ست که بی انظباط کنار هم گذاشته شده اند . گرچه میزان D و E به درد فضای ایجاد شده در اول قطعه می خورد ولی نویسنده در استفاده از آن هنری به خرج نداده است .
در فرصت های بعدی باز آفرینی شده این نوشته را به صورت صوتی بر روی همین وبلاگ بشنوید.