تبليغاتX
سیاه مشق
 

دست زنجیربافان در زنجیر باد

فرید دهدزی

1 – آروین صداقت­کیش، کیوان فرزین و بهرنگ تنکابنی، از نویسندگان عرصه موسیقی و گردانندگان مجله وزین فرهنگ و آهنگ به جرم هیچ و پوچ بازداشت شدند. از سویی شنیده شده که مجله فرهنگ و آهنگ نیز توقیف شده است. با توجه به عملکرد قانونی، مشخص و غیر سیاسی این مجله، توقیف مجله و بازداشت گردانندگان آن و عدم تشخص جرم، غیر قانونی است.

2 - شکی نیست مجله فرهنگ و آهنگ از زمان انتشار آن تا به حال، توانسته موجی از روشنگری در عالم موسیقی و خوراکی فکری برای اهالی فرهنگ ایجاد کند. توقیف و عدم انتشار آن، نشان از ضدیت دیرینه دولت با میراث فرهنگی و هر نوع روشنگری و روشن­بینی در این عرصه است. مشخص است که دورنمای دولت از این انسداد و انحصار چیست؛ با حذف رسانه­های بسیار محدود موسیقی، امکان جریان­سازی اطلاعات حوزه فرهنگ به ویژه موسیقی را سلب کنند. مردم را از فرآیند فعالیت­های موسیقی بی­خبر سازند. پیوند مردم با موسیقی را منقطع سازند. در نهایت در بی­خبری مردم، در یک کودتای روزانه یا شبانه، هر چه نام و نشانی از موسیقی ایرانی دارد، محو سازند. مسئله تنها توقیف و بازداشت مجله و دست­اندرکاران مجله نیست که براندازی میراث فرهنگی و دراندازی یک ارتش فرهنگی است. ضدیت حضرات با موسیقی امروزین نیست، دیرگاهی است در این گنبد دوار نشسته­ و فرهنگ و هنر این سرزمین را سلاخی می­کنند. عاشقان را گردن می­زنند مبادا شعله­ای در آن نهان باشد. آسمان کشتی ارباب هنر می­شکند. نمی­پندارند که در افتدان با اهالی هنر، ملک و دیوان را با هم خواهد سوازاند: دردمندان بلا زهر هلاهل دارند / قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی.

اندکی نمی­پندارند که این میراث مانند شجره طیبه­ای قوام و دوام دارد. بر این منابر نهج­البلاغه را بر مردم تفسیر، تدریس و مداحی می­کنند. کمی غور نمی­کنند و روی دیگر آن را بر خود بخوانند. که گفته است چندین ورق را ببین / ورق را بزن حق را ببین. حضرت علی می­گوید: فإنّهم صنفان إمّا أخ لک فی­الدین و إمّا نظیر لک فی الخلق مردم سرزمین دو دسته­اند یا برادران دینی تو هستند (یا دینی غیر از دین تو و شاید بی­دین) هستند.  وَ لاتَنْقُضْ سُنَّة صالِحَة عَمِلَ بِها صُدُور هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الاُلْفه و ... (مبادا سنت و میراث استواری را در جامعه­ای که موجب فخر آن جامعه شده، را منسوخ سازید. از سویی دیگر میراث دیگری نیاوری که مردم با آن بیگانه هستند. زیرا معایب میراث خودساخته را بر گردن تو می­گذارند)

اما در مقابل این میراث کهن ایستادگی کردن، مانند غبار اسبان مغول، تنها از غبار اغیار غبار ماند.

گیرم که در باورتان به خاک نشسته­ام
و ساقه­های جوانم از ضربه­های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می­کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده­ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه­های نشسته در آشیان چه می­کنید؟
گیرم که می­زنید
گیرم که می­برید
گیرم که می­کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می­کنید؟

3 – اگر پیشترک مختصر شکی، بر بطلان این نوع بازداشت­ها می­رفت، حال با بازداشت این عزیزان دربند، تمام اعتبار تفکر جاری (حداقل) برای اهالی موسیقی، ثابت و البته ساقط شد. زیرا صداقت و سلامت کیش بازداشت­شدگان بر عمده اهالی موسیقی مبرز است. مگر آروین صداقت­کیش چه می­کرد و چه می­نوشت که زنجیره انحصار گریبان وی را گرفته است! آروین صداقت­کیش عمده فعالیتش بر مبنای قلم بود. به تحقیق، هیچ­گاه قلم خود را در راه سیاست هزینه نکرد (اگر در وادی سیاست هم می­پیمود، راهی را جز حقیقت­گرایی نمی­گزید). سبک نگارش موسیقایی آروین حقیقتاً، سبکی نوین بود. در فقدان کاروبار پژوهش در حوزه موسیقی، وجود آروین برای این عرصه بسیار مغتنم بود. گواین­که با پیش­زمینه­های که در عالم اندیشه و فلسفه داشت،  قلمش سبقه تئوریکی یافته بود. از این حیث نویسنده­ای یگانه در عالم موسیقی بوده و هست. به تاریخ موسیقی نه یک­جانبه که محققانه می­نگریست. ضمن تاریخ­نگری، با توجه به آن سبقه تئوریک، رویکرد تحلیلی به داده­های تاریخی خود داشت. به معنای واقعی منتقد بود. ویژگی که کمتر در نویسندگان عرصه موسیقی دیده می­شود. در نگارش خود، اصلاً در پی تحقق منافع شخصی و گروهی نبوده و نیست. همواره برای وی حقیقت ارجحیت داشته است. دقت و انظباط فکری وی در نگارش و نقد، از دیگر ویژگی­های وی بود. هرگاه نگارنده مقاله­ای می­نگاشت، برای کسب نظر به ایشان نیز ارسال می­کردم. ایشان بی­رحمانه و البته سنجش­گرانه نیک و بد ماجرا را نشان می­داد. حتی از نقطه و فاصله­ای در تایپ هم نمی­گذشت! مانند نامش صداقت­پیشه و صداقت­کیش بود. چند وقت پیش مقاله­ای درباره تأثیر مشکاتیان در موسیقی ایرانی نگاشت. آروین نقش مشکاتیان را تأثیرگذار و ... قلمداد کرد. شخصی بر وی تاخت که فلانی تو پیش از فوت مرحوم نقدهای جدی بر وی وارد می­کردی! ... (در فضایی که اگر انتقادی به مشکاتیان می­رفت. هزار وکیل و وصی پیدا می­شد!) آروین در پاسخ گفت: بنده هنوز بر نقدهای خود پای­بندم. من همان­جا درود بر شرف و تقوای علمی این بزرگمرد فرستادم. خبر دستگیری این آزادمرد نگارنده را شگفت­زده کرد و با بغضی ذاتی گفتم: بریده باد دستی که دستان چونین را بر زنجیر افکند. در نهایت دست زنجیربافان در زنجیر باد.

4 – بر اهالی موسیقی فرض است نسبت به دستگیری همکاران و دوستان خود کمی شجاعت پیشه کنند و نسبت به این انحصار دیرینه، مطالبه حق نمایند. بر ظالم خروش کنند. از سویی خانه موسیقی بجاست که مانند حساسیت گذشته خود مبنی بر هتک حرمت جناب شجریان، نسبت به دستگیری این افراد و توقیف مجله فرهنگ و آهنگ، اعتراض صنفی خود را جاری سازند.

عقاب جور گشوده است بال در همه شهر

کمان گوشه­نشینی و تیر آهی نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 20:6  توسط سیاه مشق  | 

 

آقاي لطفي بقول مشکاتيان:

لطفي کن و بگذار پيامت

فريد دهدزي

 

آن زمان که مشکاتيان توسط سعيد امامي تهديد به قتل شد؛ کجا بوديد! احتمالاً بر روي درختان سانفراسيسکو اذان مي­گفتيد!

 

 

تو رعيت باش چو سلطان ني­اي

خود مرو چون مرد کشتيبان ني­اي

چون ني­اي کامل دکان تنها مگير

دست­خوش مي­باش تا گردي خمير

محمدرضا لطفي که از هنرمندي­هايش کتمان حقيقت و بطلان واقعيت است، در بيانيه­اي که از خارج يا داخل کشور (!) در سوگ مشکاتيان نگاشتند. در فرازي از کلام گوهربار خود خاطر نشان کردند: «متاسفانه پرويز با اين همه استعداد، خود را به ورطه خطرناکي سوق داد، تا جايي که به حرف هيچ يک از دوستان نزديکش گوش نمي­داد. هنگامي که شادروان ناصر فرهنگ­فر را خاک مي­کردند گفته بود «نوبت بعدي من خواهم بود».

جمله اوليه از نوع رهنمون­هاي فرزانه و فاضلانه است. گويي ديگر اساتيد همواره قرآن بسر، از بالا به پايين درخت در حال سرسره بازي کردن هستند!

اصلاً نگارنده در مقام وارد شدن به حريم شخصي - آن­چنان­که لطفي خواهان آن است - نيست. اما چه ورطه خطرناکي! آيا هنوز بر شما مجسم نشده است که هر فردي حريم شخصي خويش را دارد! هر فردي مختار به انتخاب نوع زيست و سيره خويش است! جناب لطفي چيزي به نام تنوع زيستي و تنوع الگوي زيستي بر شما معنايي دارد!

آن زيستي که مشکاتيان بر خود رقم زده بود، به هيچ فردي مناسبتي ندارد. زيستي پر از معنا که خود براي خود تعريف و اختيار کرده بود. هر نظري که بر وي متجلي مي­شد جلوگاه نکوتري بر وي ظاهر مي­شد «هر نظرم که بگرد جلوه رويش از نظر / بار دگر نکوترش بينم از آنچه ديده­ام». اما هيچ­گاه کسي به ادراک گنجاي ذهن و ضمير وي پي نبرد. مشکاتيان از سنخ اين دنيا نبود. از همه کس جدا بود، که پاک و همرنگ بقا بود. اين دنيا براي وي بسيار سبک و نازل بود. گفتار و گفتمانش جذاب و جدا از هر کلام خاص و عامي بود.

هنوز معنا و فرآيند مسئله وحي براي نگارنده مشخص نشده، اما کلامش رايحه وحي مي­داد. البته وحي­اي که به­زعم بامداد «وحي از خاک مي­رويد!». بنابراين کسي را ياراي درک و فهم رندانگي و قلندرانگي وي نبود. تنها استاد گرانمايه شفيعي کدکني بود که گفت:

تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب

با خاک تيره روز هماغوشي­ات نبود

ميخانه­ها ز نعره تو مست مي­شدند

رندي حريف مستي و مي نوشي­ات نبود

***

لطفي، در فرازي از سخنان موجز و معجزشان چنين مي­فرمايند: «او ديگر رمق زندگي کردن در سختي­ها و بي مهري­ها را نداشت. باشد که جوانان اهل موسيقي ما که راهي اين حرفه مي شوند بدانند که هنرمندان زاييده رنج زمان هستند و بايد از دشواري هاي زيادي عبورکنند...»

جناب لطفي! مشکاتيان نه اهل گلايه از روزگار بود و نه اهل مداحي کردن. به جرأت پيشقراول مبارزه با رژيم ضد هنري جمهوري بود. شما کجا بوديد زماني که حمل ساز حرام، ساز حرام، موسيقي حرام، کنسرت حرام و ... بود. شما کجا بوديد که سازها را مانند آهنپاره به خارج از شهر به خرابه­ها مي­ريختند. کجا بوديد ببينيد که پس از کنسرت آستان جانان قصد جان مشکاتيان را کردند! کجا بوديد که تهديدها پس از انتشار مخفيانه بيداد همايون را ببينيد! آن زمان که مشکاتيان توسط سعيد امامي تهديد به قتل شد؛ کجا بوديد! احتمالاً بر روي درختان سانفراسيسکو اذان مي­گفتيد! با سابقه­اي که از شما سراغ داريم اگر بوديد حتما در دامن جمهوري و احمدي و هرندي و حسيني و کيهان مدح و ثنا مي­کرديد!

مشکاتيان زماني که متوجه بيراهگي بسياري از مسائل شد، دست از چاووشي­سازي و سرودساز شست. حتي از انتشار برخي از آثار انقلابي خود صرف­نظر کرد:‌ در خط مقدم، پشت و جلوي خط، سرود شهيد شهيد، جنگ جنگ تا پيروزي نساخت!

به جرأت مشکاتيان 16 سال در بلنداي موسيقي ايران خوش درخشيد و در بدترين شرايط مبارزه کرد. مشکاتيان بيداد و قاصدک و ... را مي­ساخت، لطفي با گروهي از روي خلوص يا جلوس يا چيزهاي ديگر، بر سر و سينه کوفته و لاف درويشي مي­زد. انصاف هم گوهري ناياب است.

مشکاتيان به­رغم درک شرايط حساس تاريخي و اجتماعي، اما انساني آرزومند و اميدمند بود. يکبار مشکاتيان نامه­اي براي شجريان نگاشت؛ نامه­اي که هيچ­گاه پست نشد. بر وي نگاشت که شما به گذشته مي­نگيريد و به آن فخر مي­ورزيد. حسن فرد در آن­چه نيست که در گذشته کرده است. بر کارهايي است که نکرده است. چشم به آينده بايدمان داشت ... (نقل به مضمون)

کسي که اين­چنين به زندگي نشسته بود، بقول بامداد: هرگز كسي چنين فجيع به كشتن خويش بر نخاست که من به زندگي نشسته­ام، دست به چنين کاري بزند.

جناب لطفي اصلاً مشکاتيان قابل قياس با فرهنگ­فر و غيره نيست. حتي قابل قياس با جناب­عالي هم نيست. وي هيچ­گاه موسيقي را کالا، مکتب­خانه را تجارت­خانه نکرد. هيچ­گاه داعيه اختيار رديف و روايت­هاي رنگارنگ از رديف نبود که فقط خود آن را دارد و ديگران بايد از وي تلمذ کنند. تأييديه­هاي واهي از دوامي، هرمزي، فروتن و ... در چنته داشت، اما آن را وسيله­اي براي کسب نام و نان نکرد. هيچ­گاه از القابي مانند استاد کامل براي دوامي و برومند بهره نجست. در ادامه هم ذيل آن استادم فرمودند و ... نمي­نگاشت (گويي فقط ايشان حق عنوان­گذاري استاد و حق شاگردي داشتند!). ايشان بر بلنداي درخت­هاي سانفرانسسيکو (نه آن شهر خيالي اسداله ميرزا!) نمي­رفتند و اگر هم مي­رفتند براي تعزيه، تقري و اذان ­نمي­رفتند. کسي را بنده و برده خويش نمي­کرد. هيچ­گاه لقب شاگرد بر شاگردانش، حتي عنوان شاگرد بر دوستانش ننهاد. نه تنها از شاگردانش مبلغي نمي­گرفت که مبلغ کلاس عمومي را به عنوان کلاسي خصوصي تمام نمي­کرد. اعضاي گروه عارفش حق هرگونه همکاري با ديگر گرو­ه­ها را داشتند. اجازه نفس کشيدن داشتند. اجازه آب خوردن... قراردادي در کار نبود که 80 – 90 درصد درآمد کنسرت براي سرپرست و تنها 10 درصد براي ديگر اعضا! نه تنها هيچ مبلغي را بر نداشت که از خود گذاشت و رفت. وارد حريم شخصي و خانوادگي کسي نمي­شد. دولت احمدي را بهترين دولت نمي­خواند. انرژي هسته­اي را حق مسلم و از افتخارات ملت نمي­دانست و ... حدشناس بود «و باتمام افق­های باز نسبت داشت»

آيا قابل قياس با فرهنگ­فر است که خويش را پيرو راه کسي چون وي بداند! آيا مشکاتيان کسي بود که سخني به اين واهي، آن هم بر سر قبر کسي چون فرهنگ­فر براند! شما اول بياييد فرهنگ­فر را تعريف کنيد. اصلاً چه بود! چه مي­کرد! چه مي­گفت! چيزي هم مي­گفت! «استاد کامل» حسن کسايي در يک بزم خصوصي درباره فرهنگ­فر گفت:‌ خدواندگار شعر، خداوندگار ريتم، خداوندگار خط و ... بود. شما بقيه اين بزم را ادامه دهيد: ديگر در چه زمينه­هاي خداوندگاري مي­کرد. بگوييد ما هم از اين عبادت نصيب باشد! آخر چقدر اسطوره­سازي و خداسازي!

خانواده فرهنگ­فر مي­رفتند در کنار آن لوح فشرده شاعر تمبک، ديگر آثار عمدتاً خصوصي وي را هم منتشر مي­کردند. مي­گويند:‌استاد ضربي­خواني بود! بزرگان موسيقي ايران اين ضربي­ها و ضربي­خواني­هاي فاخر را نشان دهند. تا دريچه تمدن بر جهان باز شود! مجموعه خصوصي­هاي فاخر با آقاي محمدرضا لطفي در نمک­آباد (!) گوياي همه چيز خواهد بود!

البته از لطفي انتظار مي­رفت: دوره تلمذي­هاي مشکاتيان خدمت وي را متواضعانه اعلام مي­کردند. دست مشکاتيان هم از دنيا کوتاه است. کسي هم نبود اعتراضي کند. لطفي بهتر بود چنين مي­گفت:

«ايشان پيش من آمدند گفتم پرويز جان پيش صفوت نرو. ديدم دستش براي سه تار خوب نيست. گفتم سه تار نزن. سه تار را نگه­دار براي اساتيد بزرگ­تر برو سنتور بزن. همين شد که پرويز سنتور را ياد گرفت»!

البته لطفي خاضعانه لطفي کردند و چنين سخني نگفتند. سخني گفتند که بايد در تاريخ موسيقي ما مانند ديگر اقوال آسماني ايشان حک شود. گفتند:‌ «نفر بعدي که بر روش نوازندگي و سازندگي او (مشکاتيان) تأثير زيادي گذاشت، ناصرخان فرهنگ فر بود که به پرويز ريتم­هاي لنگ­دار و شکسته را ياد داد و او توانست از اين ضرب­هاي شکسته ناصر کمال استفاده را بکند. اين تاثيرها، تازگي فوق العاده يي به کار مشکاتيان داد.» (البته در اين نگاشته نقش استاد لطفي کتمان شده. قطعاً ايشان يکي از استادان مبرز فرهنگ­فر بوده­اند!)

اين سخن از ناحيه کسي ترواش مي­کند که در پايان همايش يک نفره موسيقي سنتي ... در جشنواره فجر گفتند: يک نوازنده تمبک زماني نوازنده خوب تمبک مي­شود که سنتور را خوب بتواند بنوازند. چون تمبک با دو دست نواخته مي­شود و سنتور هم با دو دست و دو مضراب (نقل به مضمون). پيشتر هم گفته بودند که يک تمبک­نواز بايد خواننده خوبي هم باشد.

نتيجه منطقي اين سخنان اين مي­شود که اولاً فرهنگ­فر آواز را خوب مي­دانست. سنتور را هم خوب مي­زد؛ تا جايي­که ريتم­هاي لنگ­دار را همو به مشکاتيان آموخت. نتيجه اين مي­شود که يک نوازنده ساز ملوديک بايد از يک نوازنده تمبک ريتم­هاي لنگ را بياموزد. بعلت تقارن همکاري مشکاتيان با فرهنگ­فر و از سويي لطفي با قوي حلم شايد استاد هم از قوي­حلم نکات بيشماري را آموختند!

براي تخريب و تضعيف ديگران راه­هاي بيشماري است. اما بدترين راه اين است که در زير دريايي عميق، پايه­هاي دست­ساز را ويران کني. به گمان اين­که عالم ساخته شده در بالاي آن پايه­ها ويران شود. غافل از اين­که عالم خويش را ويران کرده­اي. اين چه آفت توهمي است که در موسيقي­دانان راه­يافته که براي رسيدن به مقصود از هر ابزاري بهره­ ميگيرند. هر ابزاري (حتي غير اخلاقي) را بر خويش فرض دانسته­اند! از زبان مولوي بايد گفت:

اي فرعون تا ناموسي مکن

تو شغالي طاووسي مکن

فرهنگ­فر چگونه ريتم­هاي لنگ­دار را به مشکاتيان مي­آموخت! در اينجا لازم است که خاطره­اي را از شاهدان ماجرايي شرح دهم. کنسرت گروه اساتيد به همراهي مرحوم فرهنگ­فر بود؛ مرحوم فرهنگ­فر در يک ريتم ساده به همراهي جليل شهناز، وامي­ماند. تا جايي­که چندين بار مرحوم فرهنگ­فر از استوديو به علامت قهر خارج شدند. اصلاً نگارنده در مقام واگويي اين سخنان نبود. اما وقتي اسطوره­سازي و اسطوره­پرستي مي­شود، نمي­توان سکوت کرد. مرحوم فرهنگ­فر به سختي با شهناز و گروه اساتيد همراهي ­کرد. تاجايي که ايشان به يکي از خوانندگان گفته بود که به آقاي شهناز بگوييد بنده را اذيت نکنند و ... .

***

يکي از نوازندگان اسطوره­اي تار، در يک سخنراني که از روي يادمان مشکاتيان، در دانشگاهي معروف، سخناني ايراد کردند که مانند سازشان اسطوره­اي بود! ايشان سخن ساز کرد و گفت:‌ متأسفانه مشکاتيان خود زني کرد. حالا نوبت من است! ايشان در يک نهاد آکادميک با حضور صدها دانشجو چنان اختيار از کف داده بود که ... بگذريم.

اين چه بلايي بر سر موسيقي ما افتاده است که مرگ و زندگي فردي را تفسير و پس از آن الگوي زيستي خود مي­کنيم.

چه کسي مشکاتيان و جناب­عالي را در يک کفه ترازو قرار داده که شما را به چنين برابرنهادي دعوت کرده است. مشکاتيان مشکاتيان بود. سير و سلوکي بايد تا بدان مقام رسيد. 

در تو نمرودي است در آتش در مرو

رفت خواهي اول ابراهيم شو

چون نه‌ای سباح و نه دریایی

در میفکن خویش از خودراییی

در مشکاتيان هزار راز و رمز خفته وجود داشت که کمتر کسي را ياراي درک آن بود. در همايش ديگري نوازنده کمانچه گروه عارف که خود را ذوب شده ولايت مي­داند. با گروهش آثار متأخر و سبک مشکاتيان را اجرا کرد. آيا همه آثار مشکاتيان متعالي مانند نوا، بيداد و ... بود! خير اثر ضعيف هم داشت که پيروان ولايت بجاي تبيعت از اين آثار، بجاست به آثار مُثبت و مثبت وي عنايت داشته باشند. از سايه­بيني ابلهانه­تر که زيستي را بر مشکاتيان متصور شويم و آن را نمودار زيستي خويش سازيم.

مرغ بر بالا و زیر آن سایه‌اش

می‌دود بر خاک پران مرغ‌وش

ابلهی صیاد آن سایه شود

می‌دود چندانکه بی‌مایه شود

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 20:40  توسط سیاه مشق  | 

 

تصنیف ن د ا

ساخته فراز

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 20:7  توسط سیاه مشق  | 

 

اینجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد

فرید دهدزی

 

خبر کوتاه بود و اثر جانکاه. آن­چنان جانکاه که نه چشم را قدرت گریستن، نه دست را یارای همراهی چشم. مات و مبهوت بر گوشه­ای نشسته و خسته؛ [] در کنار ده­ها شهید سبز، ندا و منادی [] سبز دیگری را به سوگ نشسته­ایم. گواین­که این سوگ از لونی دیگر بود. پرویز مشکاتیان حافظ و حافظه زمانه، خالق آوا و نواهای حماسی و عارفانه ما درگذشت. به راستی مشکاتیان حافظ زمان بود. گرچه حضور حافظ و مولوی در هر عصری، ممکن نیست، اما مشکاتیان را باید از تبار حافظان، مولویان و عطاران دانست. بدا به حالا ما که میراثمان میراث­دار سنت عطاران و قلندارنی چون عطار، حافظ و مشکاتیان نیست. خوشا به حال عطار که مجمعی از نوا و آواهای عارفانه را پیش خویش گرد آورده است.

باور نمی­توان کرد که مشکاتیان را که سال­ها بر تاریخ بی سو و چراغ ما، نور و روشنی ­تابانید، حال خود در انزوا و تاریکی، بی سو و چراغ شود و رخت مرگ بپوشد. در سوگ بزرگانی چون مشکاتیان قاعدتاً باید گفت، وی نمرده است: آن­چنان کرد و از آن افزون که گفت / او بخفت و بخت و اقبالش نخفت. اما با تأثر باید گفت که باید فاتحتی بر میراث معنوی کسی چون مشکاتیان خواند. چون میراث ما را توان حمل چنین بار امانتی را نیست که نیست. گویا ما را باید پاسدار و پاسبان شریعت و ولایت باشد. از سویی دیگر بدلیی هم برای مشکاتیان نتوان یافت. تاریخ سی ساله را باید تاریخ امتناع و انقطاع بارش، زایش و آفرینش­گری نامید. فعلاً سخن از حیات و ممات وجودی خودماست، تا بعد را چه پیش آید. مولوی گوید: از هزارن تن یکی زین صوفی­اند / باقیان در دولت او میزیند. باید به مولوی گفت که حتی امکان زیست در دولت بزرگان هم بر ما هموار نیست. از زبان بامداد باید گفت:

نه دود از کومه­ای برخواست از ده

نه چوپانی به صحرا دم به نی داد

نه گل روید نه زنبور پر زد

نه چوپان بیابان دم به نی داد

یا حافظ:

گوی توفیق کرامت در میان افکنده­اند

کس به میدان در نمی­آید سواران را چه شد

آب حیوان تیره­گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

زهره­سازی خوش نمی­سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی می­گساران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگی مرغی برنخواست ...

مرگ مشکاتیان تنها سوگواری بر مشکاتیان نبوده و نیست که اعلام مرگ وجودی و هستی تاریخیت و هویت ما است. سرنوشت نگون­بختانه­ای است که گریبان هر کسی که سر در عالم معنا دارد را خواهد گرفت. آتشی است که خانه و کاشانه همه ما را خواهد سوزاند: «آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت». هر چقدر دردمندتر مرگی درددناک­تر و غمگنانه­تر. دو سه سال پیش بود که یکبار به مرحوم مشکاتیان عرض کردم که استاد چرا مانند بسیاری از دوستانتان از ایران نمی­روید! گفتند من به­رغم اینکه شهروندی چند کشور را دارم، اما من ایرانی هستم. آن­قدر ماند که به تعبیر شاملو چراغش در همین خانه بسوخت.

***

پنج­شنبه گذشته مراسم تشییع پرویز مشکاتیان در تالار رودکی چندان متناسب با شأن و منزلت وی برگزار نشد. البته بنده از نزدیکان مرحوم شنیده بودم که مشکاتیان به هیچ روی قائل به برگزاری این دست مراسم­ و تشریف­ها نبوده است و حتی وصیت کرده بودند که مراسمی برای وی نگیرند!

به هر روی، این مراسم نشان داد که ما نه تنها زنده­پرست که مرده­پرست هم نیستیم. البته با مردم عادی که شاید مناسبت چندانی با مشکاتیان نداشته باشند، سخنی نیست. از قضا آنان مشاعیت­کننده بسیار خوبی بودند. به موقع سکوت و به موقع اعتراض خود را از وضعیت حاکم بر فرهنگ بیان ­کردند.

به ویژه زمانی که معاون هنری وزارت فرهنگ، پشت تریبون قرار گرفت که حرکت مردم کام خودنمایی را بر وی زهر کرد. آخر این­جناب معاون کجای دایره قرار می­گیرند! غیر از این­که به واسطه زدوبند با برخی از اعضای خانه موسیقی، ایشان چنین حقانیتی برای خویش قائل شد! حضرات خانه موسیقی مرقوم می­فرمودند: دیگر اعضای اصحاب کیهان مانند هرندی، حسینی، احمدی و غیره هم دعوت می­کردند، تا کلکسیون تکمیل می­شد! از همه دردناکتر قسمی بود که مجری برنامه برای آرامش مردم به روح مشکاتیان داد. ایشان یعنی مجری برنامه اگر خود دلیل، منطق و حتی حقیقتی بر آرام­نمایی مردم داشتند، چرا خود را سپر بلا قرار نداند که روح مشکاتیان را شاهد گرفتند! ایشان در زمان حیات مشکاتیان چه رابطه­ای با ایشان داشتند که حال بعد از موت مشکاتیان، با روحشان مرتبط شدند! البته نگارنده در بند احضار روح نیستم، اما روح مشکاتیان هیچ­گاه آنقدر راحت نبود که زمان اعتراض مردم. شاید مجری هم از این کام بی­نصیب نبودند! این معاون وزیر به استقبال این شعار مردمی رفتند که ما همه با هم هستیم: من هم مانند شما هستم. خوب اگر چنین ادعای درست بود بجای رجزخوانی در سکوی تالار، به میان مردم می­رفتند، نه با چند فقره خدم و حشم با سلام و صلوات بر آستان ولایت، مجلس سگواری را به مجالس تزویرآلود [] دولتی تشبیه کنند. [...] آقای معاون چرا استعفا ندادید! نکند مانند وزیرتان استعفای شما را قبول نکردند!

با وزیر و وکیل کاری نیست. از زبان حافظ باید از همسخنی با اهل ریا دور باد! اما برگزارکنندگان این برنامه گویا با مشکاتیان خصومت دیرینه داشتند که این چنین به برگزاری برنامه پرداختند! مجری برنامه نگارنده را یاد یکی از شومن­های پیش از انقلاب انداخت که قابلیت برگزاری هر نوع برنامه جشن و عزا و ... را داشت. از نکات شخصیتی ایشان ذوب­زدگی ایشان در آستان ولایت شجر است. در میان بهت­زدگی مردم، ایشان بدون هیچ مقدمه­ای گفتند که سلطان یا خسرو آواز ایران هم در کنسرتی در فرانسه یک دقیقه سکوت اعلام فرمودند. همان موقع بود که ایشان بغضش فوران زد و گریه­ای برای شجر یا مشکاتیان کرد!

یکی از صاحبان عزا که باز هم ارتباط ایشان با مشکاتیان بر کسی معلوم نشد! پیراهن مشکی خویش را مانند همیشه در صحنگان آستان ولایت، بیرون انداخته و تسبیحی هم از روی تزویر بر دستش گرفته بود. دائماً جلوی سکو به علامت گریه خویش را به بالا و پایین می­انداخت. نوازنده دیگری که به واسطه اختلاف با مشکاتیان، مشکاتیان را حاضر به همکاری با نوازنده­ای نازل­تر کرد، خود را هم دانشگاهی و از کودکی دوست مشکاتیان خواند! آن بالا خبرهایی بود. هر کسی در پی اثبات رابطه خویش با مشکاتیان بر آمد. مجلس تزویر و ریا انداخته بودند. خبری از مشکاتیان نبود. دیگری فاضلانه یک پا برروی زمین و با فشار یک پا به سکو داشت که شاید از این سفره وی را هم نصیبی شود!

تنها درویشی بود که سخنانی از جنس حق و حقیقت گفت. بسیار رندانه و البته از روی شجاعت گفت که مشکاتیان نمرده که به قتل رسیده و و قاتل آن یک نفر نیست که شرایطی است که موجب مرگ وی شده است. اتفاقاً شب قبل از این برنامه با برخی از اهالی هنر مانند استاد ملک مسعودی و چند تن از هنرمندان اصفهانی، همین نکته را عرض کردم. استاد درویشی گفتند که بگردید قاتل آن را پیدا کنید. ایشان به نکاتی دست گذاشتند که بنده در همین جا به برخی از آن­ها دست می­گذارم. جناب درویشی گفتند که ما نخستین ارکستر سمفونیک را در 70 سال پیش داتشتیم. اما الان ...

باید گفت جناب درویشی یکی از عوامل این فقدان خود شما بودید. کسی که روزگاری کنار مرتضی حنانه می­آموخت و رپرتوار ارزشمندی را رغم زد، حال بجای نشستن در کنار حنانه در کنار .... می­نشیند. خود درویشی مگر نبود که ما و غرب را نگاشت و ارکستر سموفنیک را محصول فرآیند غربی خواند. شما بودید که دست از آهنگسازی ارکستراسیون شستید و در یک نهاد مشکوک که ضدیتی دیرینه با موسیقی داشت، اولیتهای موسیقی را فراموش کردید و در راستای سیاست­های آنان قدم گذاشتید.

از دولت[] احمدی و معجزه روحانی که انتظاری بیش از این نیست. انقلاب ایران یک انقلابی اگر نگوییم ضد هنر که ضد موسیقی بوده است. اما آیا ما خود چقدر پاسبان و پاسدار این فرهنگ بوده­ایم! ایشان گفتند که چرا باید پس از برگزاری کنسرت سرپرست گروه خود را سرزنش کند که چرا ...! حساب حکومت و دولت را جدا می­کنیم. اما آیا در این چند سال وزارت فرهنگ تنها متصدی برگزاری کنسرت بوده است! مگر خانه موسیقی در سالیان اخیر متصدی برگزاری کنسرتها نبود! این مسئولیت متوجه خانه موسیقی است. آنها هستند که باید پاسخگو باشند. خانه موسیقی تنها خانه چند نفر از اهالی محدود موسیقی به ویژه چند استاد طراز اول موسیقی شده استاد شجریان و ... است. تا جایی که پاسخ حملات رسانه­ها را بجای شجریان، خانه موسیقی می­دهد. برای مادر شجریان مراسم ختم می­گرید و ... خانه موسیقی آیا بین گروه­های ناآشنا و و جوان با گروها صاحب­نام تفاوتی می­گذارد! مگر خانه موسیقی نباید خانه موسیقی ملت باشد! خانه موسیقی پاسخگو باشد که در این چند سال، تمهیدات چند کنسرت را مهیا کرده است!  چقدر گروها پس از برگزاری کنسرت راضی بودند!

همین کنسرت آخر گروه عارف، به سرپرستی مشکاتیان که  خانه موسیقی و کانون عارف (این دو معلوم نیست چه ربطی به هم دارند!) برگزار کرد، یکی از کنسرتهایی بود که کمر استاد مشکاتیان را خم کرد. آقای حسن ناهید و کیوان ساکت شما بگویید که چه حقی از مشکاتیان و گروه عارف تضییع شد! یادتان هست که وقتی مشکاتیان داشت شرح کلاه­برداری عده­ای را توضیح میداد چه بسرش آمد! مانند میتی شده بود که تنها نفس­های مقطع می­کشید. آقای ساکت شما بگویید! آقای ساکت مرحوم مشکاتیان به شما اطمینان داشت، چرا حال پس از فوت دوستتان سکوت کرده­اید! حال باید میدان آنقدر خالی باشد که حال آنان صاحب عذا شوند و شما کناری بنشینید. جلوی دوربین قرار بگیرید و خدمات پیدای مشکاتیان را شرح دهید! اینکه واضح است. یادتان هست دیگر خانه موسیقی بعد از کنسرت عارف با ناظری چه بر سر مشکاتیان آوردند و شما سکوت را شکستید و مقاله­ای در حقانیت مشکاتیان نگاشتید! حال چه!

استاد شجریان پیش از کنسرت آخرین گروه عارف از اصفهان با مشکاتیان صحبت کردند و گفتند آقای مشکاتیان من شما را قسم میدهم که با خانه موسیقی برای برگزاری کنسرت همکاری نکنید. اینها شما را بدبخت خواهند کرد. مشکاتیان با علم به افتادن به این مخمصه، دوباره به برخی از نادوستان صادقانه دست ارادت داد و دیدم چه بر سر و دست مشکاتیان آوردند. حتی مجله شهروند را بازخواست کردند که چرا اعتراض مشکاتیان را به این مسئله درج کرده­اند! آقای علیزاده شما آدم رسانه­ای نبودید به شما چه وعده­ای دادند که در روزنامه جام جم با یکی از سرشاخه­های خانه موسیقی گفتگو کردید و مشکاتیان را به سخره گرفتید! حال در سکوی تشییع لاف صاحب عزایی، هم­خانگی و ... را می­زنید! استاد مشکاتیان درباره این جریان گفت من با حسین دوست صمیمی بوده و هستم، اگر غیر از حسین کس دیگری بود جواب دندان­شکنی به وی می­دادم. دل مشکاتیان از جریان رسانه­ای شما و تواما خانه موسیقی به درد آمد. آقای علیزاده مگر شما از مسائل پشت پرده این کنسرت با خبر بودید! ای دوست چو بر جنازه دوشمن می گذری / خنده مکن که بر تو هم همین ماجرا رود.

البته من خویش را نمی­بخشایم که خود از کسانی بودم که مشکاتیان را در آن شرایط رنجاندم. من از مخالفان سرسخت همکاری وی با خانه موسیقی بودم و نتایج این همکاری را به ایشان انذار داده بودم. مسائل پشت پرده و توئطه­گری پشت کنسرت را بر ایشان فاش کردم. اما ایشان به واسطه آن دست مودتی که داده بودند عقب ننشستند. اما زمانی خود پی به ماجرا بردند که دیر شده بود. کاری با وی کردند که حتی امکان اعتراض را بر وی سلب کردند. آقای ساکت بیش از این ساکت ننشینید و ماجراهای کنسرت اخیر را بگویید.

از این موضوع میگذیم. گفتیم کاری با این حاکمیت [] استبدادزده نداریم. مشکاتیان را بیش از این که سیاستهای ضد هنری دولت به این وضع بکشاند. غرض­وری و مرض­ورزی اهالی موسیق به این وضعیت کشانید. البته حساب آقای درویشی پاک است.

آقای درویشی؛ شما از رابطه مشکاتیان با برخی از خوانندگان باخبر بودید. به عقیده شما یکی از عوامل انزواگزینی مشکاتیان همین سالاریگری خوانندگان نبود. البته عمده خوانندگان معاصر از آب یک سرچشمه سیراب شده و میشوند. آقای محسن کرامتی یادتان هست که وقتی استاد مشکاتیان دگرباره آهنگ الا یا اهی الاساقی را برای بسطامی تنظیم کرده بودند چه پیغامی از استاد شجریان برای بسطامی بردید که ایشان این آهنگ را نخواندند!

یادمان نرفته که یکی از خوانندگان خوش نام، مرحوم بسطامی را به واسطه همکاری با مشکاتیان از کلاس اخراج کردند. بعد گفتند که ایشان فلان مشکل اخلاقی را دارند گویا تنها ملائکه در کلاس این استاد آمدوشد داشتند!

آقای جهاندار پس از نوار صبح مشتاقان قرار بود اثری را با مشکاتیان اجرا کنند، چه کسی دو ماه قبل از کنسرت مانع اجرای این برنامه شد! آقای جهاندار در گفتگویی با روزنامه شرق گفت: برای من رابطه با استادم مهمتر از اجرای این برنامه بود. به ملازمان استاد که رساند این دعا را!

آقای جهاندار شما دست مشکاتیان را در حنا گذاشتید و رابطه خود را به هر چیزی ترجیح دادید. شما می­دانید که مشکاتیان چه ضربه­ای را پس از این ماجرا متحمل کرد! مشکاتیان میگفت من همان زمان هنگام اجرای صبح مشتاقان در استدویو از دست خواننده شاکی بودم، بعد ماجرا هم ادامه داشت. آقای جهاندار خودتان گفتید نظر استاد موجب شد که من هیچ کار نکنم . موفق نباشم. من مثل پسر استادم.

آقای مظفر شفیعی شما سخن بگویید! شما چرا پس از 40 سال خوانندگی هیچ کاری نکردید!

با مشکاتیان کاری کردند که خود مشکاتیان در خلوت خود با آه و حسرت آثار خود را با صدای خویش بخواند.

مشکاتیان انسانی درویش مسلک و دارای استغنای ذاتی بود. برای آثار خویش هیچ ارزش مادی و دنیایی قائل نبود. یکبار در منزل ایشان بودیم که کسی پرسید درآستان جانان ... ! گفت اصلاً من نمیدانم آستان جانان چه بود و چه نواختم! فرد مقابل گفت میشود این اثر را بشنوییم گفت متأسفم که هیچ نسخه­ای از این اثر ندارم. متأسفانه استاد مشکاتیان پس از اختلاف با یکی از خوانندگان حقوق مادی و معنوی بخش عمده آثار خویش را به خواننده واگذار کرد. این قطعنامه ننگین بماند برگ زرینی در میراث خواننده­سالاری و خواننده­سالاران. معلوم نیست که این آثار انتشارنایافته که در زمان حیات ایشان هیچ انتشار نیافت، پس از فوت وی چه سرنوشتی خواهد یافت!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:28  توسط سیاه مشق  | 

 

 
شايد بسياري از هموطنان ايراني پس از شنيدن و يا ديدن پيام تسليت و ابراز همدردي محمدرضا شجريان به مناسبت درگذشت "پرويز مشکاتيان" - هنرمند و نوازنده برجسته سنتور- علاقمند باشند که از روابط آن ها اطلاعاتي به دست آورند.

به گزارش ايرنا "پرويز مشکاتيان" روزي روزگاري داماد شجريان بوده است. اين دو هنرمند چند کار مشترک هم با هم انجام داده اند که از جمله آن ها مي توان به "بيداد همايون" و "در آستان جانان" اشاره کرد. آلبوم "بيداد همايون" به اعتقاد کارشناسان هنري يکي از بهترين کارهاي شجريان است و عموم متخصصان اين فن، مهمترين دليل برجستگي اين اثر را سنتورنوازي مشکاتيان مي دانند.

اما پس از مدتي، اختلاف عميق و شديدي بين شجريان و مشکاتيان پيدا مي شود که اين اختلافات و درگيري ها در سال 1365 به اوج خود مي رسد.

در همين سال است که دخترشجريان- افسانه- تحت فشار قرار مي گيرد تا از مشکاتيان طلاق بگيرد. پادرمياني هاي هنرمندان و خيرخواهان در اين رابطه هم کارساز نمي شود و سرانجام، افسانه از پرويز مشکاتيان طلاق مي گيرد.

بعد از اين ماجراها حق و حقوق اجراها و همکاري هاي مشکاتيان نيز پرداخت نمي شود و از اين تاريخ به بعد است که مشکاتيان در اوج شهرت و توانمندي و در نهايت استعداد براي رسيدن به مدارج عالي کاري ، به يکباره منزوي و بايکوت مي شود.

اين جريان يادآور سرگذشت "ايرج بسطامي" هنرمند و خواننده توانمند کشور است که در زلزله بم جان خودش را از دست داد. بسطامي هم مدتي را به شاگردي نزد شجريان سر کرد و درست هنگامي که نامش بر سر زبان ها افتاد ه به شيوه اي مرموز از صحنه موسيقي کنار گذاشته و بايکوت شد به گونه اي که حتي بيشتر کارها و آلبوم‌هاي او نيز پس از مرگش منتشر گرديد.

البته پيش از درگذشت بسطامي در زلزله بم ، مشکاتيان و بسطامي به هم پيوستند و کارهاي هنري مشترکي را با هم ساختند که البته به دليل وجود همان فضاي بايکوت ، نتوانست انزواي اين دو را از بين ببرد.

شايد خالي از فايده نباشد که روشن شود چرا اين دو هنرمند- مشکاتيان و بسطامي- پس از مدتي نزديکي با شجريان به يکباره بايکوت مي شوند؟
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 8:25  توسط سیاه مشق  | 

 

http://our-music.blogfa.com/post-143.aspx

About Parviz Meshkatian

The gem of the Persian music ring passed away

The news of Parviz Meshkatian’s death was an unbearable and unbelievable.  The Iranian music community and many ordinary people burned with the grief of losing one of the most influential artists in the genre of Persian classical music and the source of musical creativity. Meshkatian was born in the year 1955 in the city of Neishabour. The city which is located in eastern Iran, the province of Khorásán. If Iran’s history can be divided into two main phases which are pre-Islamic Iran and Iran after the advent of Islam, Khorásán will be the cradle of Iranian art and science in the second phase of its history. This region is the birth place of Persian poetry and mysticism as well. It is where Ferdosi, Attar, Khayam, and many others were born and raised. Meshkatian started his musical training at the age of six with his late father, Hassan Meshkatian. The late Meshkatian played the tar and the santur masterfully and was also familiar with the violin and the setar.

 

 Parviz Meshkatian

 

Meshkatian entered the Music College of Tehran University and studied theory and technique with the masters Nur Ali Borumand, Dariush Safvat, Mohammad Taghi Massoudieh, and Mehdi Barkeshli. He chose the Radif of Mirza Abdollah as his main topic of research. After finishing his academic studies, Meshkatian continued the study of music with such masters as the late Abdollah Davami, Saied Hormozi, and Yousef forutan. He won the first prize of Barbad competition in the field of santur.

 

Parviz Meshkatian

 

Meshkatian was among a few musicians who demonstrated his incredible musical creativity and talent since his early age. While he was still in his twenties, Meshkatiyan joined the Iranian Radio and began to collaborate with many distinguished musicians.  He was one of the founding members of the Aref Ensemble, founded in 1977. He was also one of the founding members of the Chavosh Artistic and Cultural Foundation. The Chavosh foundation which was both a conservatory and cultural center played a major role in the development of Iranian music in the recent years. At Chavosh, Meshkatian cooperated with the influential musicians such as Mohammad Reza Lotfi, Mohammad Reza Shajariyan, Hussein Alizadeh, and Shahram Nazeri. Meshkatiyan along with Lotfi and Alizadeh composed and performed many beautiful pieces which attracted the youth and made Persian classical music popular among the younger generation.

 

Listen to the song “Ma ra Asheq” composed by Parviz Meshkatiyan/ Singer: Shahram Nazeri/ Poetry: Rumi

 

One of the main aspects of Meshkatian’s character was his awareness of the political and social situations of his time. In 1979 before the Islamic Revolution when the country was in its political upheaval and some people were killed in the event of the Jale Square, he along with the musicians of the Chavosh Institution resigned from the Radio. He composed several songs during the Revolution which became very popular. Two of these songs sang by the most famous singer of Persian classical music, master Mohammad Reza Shajarian.

 

Listen to the song “Hamrahsho Aziz” composed by Meshkatian and sang by Shajarian

 

Meshkatiyan composed many beautiful pieces in different genres of Persian classical music. He composed many songs for master Shajariyan and produced some of the most beautiful recordings of contemporary classical music of Iran. Meshkatiyan also composed many instrumental pieces which are very beautiful and rich in the technical sense.

 

Listen to the piece “Khazan (autumn)” composed by Parviz Meshkatiyan

 

funeral of master Meshkatian

 

Listen to the piece “Bidad” composed by Parviz Meshkatiyan

 

Master Meshkatian performed in Iran and throughout the world. In spring of 1992 Meshkatian and Aref Ensemble won the first prize of the Spirit of the Earth Festival in England. Master Meshkatian also taught the santur and radif at the music college of the Tehran University, Chavosh Institute, the Center for the Preservation and Dissemination of Music, and also privately. Many of Iran’s santur players of the recent generations have been his students or have been influenced by him. He also published the book titled "Twenty Pieces for Santur" and many of his works are ready to be published.

Meshkatian was not among those musicians whose works are only appreciated by the experts. In fact, his works were understood by the masses and admired by the experts. He is among the major figures who, in the past thirty years, have revolutionized the Persian classical music. His innovative approach of combining the traditional with new elements, both in terms of music and technique, has injected a new vitality into a very old tradition. His original creativity and the deep-rooted emotional quality as well as the knowledge and understanding of the Persian classical music repertory or radif as well as Persian poetry have made him a unique figure in the realm of Persian music. As master Hassan Kasai, the prominent nay player of Iran, wrote as a part of his condolence letter “Meshkatian was the gem of the Persian music ring”.

Master Parviz Meshkatian passed away after going into cardiac arrest on September 21, 2009. He died at the age of fifty-four in Tehran. God bless him

 

Written by Aryan Rahmanian

 

Previous articles

Innovative Iranian musical instruments

Achaemenid Karna sound in Zagros Mountains range

How to change the Tar skin

What do you know about DoTar 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 8:24  توسط سیاه مشق  | 

 

عکس از وبلاگ عکسخانه

**شور**

آلان کوشان

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:58  توسط سیاه مشق  | 

 

نويسنده : رسول ترابي

مي‌گويد بهترين تعريف را درباره خودش در راديو شنيده است، تعريفي كه از گفتن مجدد آن واقعاً خوشحال به ‌نظر مي‌رسد: «پيوند دهنده موسيقي slow و موسيقي امروز». خودش هم مي‌گويد كه همه تلاشش شده ايجاد همين پيوند.

بابك زرين با ملودي و تنظيم آهنگ «طلوع» به قول خودش و يكي از آهنگ‌سازان مطرح آن طرف آبي، همه معادلات و تلاش‌هاي آهنگ‌ساز، تنظيم كننده‌ها، كارهاي ريتم‌دار و ترنس را به هم ريخته است و ملودي ساده،‌ آرام و ساكن او شده جزو hit هاي كل موسيقي پاپ ايران. او اعتقاد دارد كه چرخه موسيقي در حال تغيير حركت به سمت موسيقي‌هاي ارزشي است و براي ماندگار كردن موسيقي‌هاي امروز بايد «حس» كارها را قوي‌تر و واقعي‌تر كرد. او براي رسيدن به اين هدف تحصيلات آكادميك موسيقي و حس ملودي‌هاي اكثراً slow اش را به‌كار گرفته است. همكاري مداوم او با تلويزيون و راديو او را براي رسيدن به هدفش صددرصد راحت‌تر خواهد كرد.

*قبل از گفت‌و‌گو مي‌گفتي كه پدرت نوازنده درام بوده،‌ برادرت هم پركاشن مي‌زند، اين‌طور كه به‌ نظرم مي‌رسد، ريتم و تحرك موسيقيايي در خانواده شما ارثي است. ولي موسيقي تو رابطه چنداني با ريتم و هيجان ندارد.

در موسيقي من ملودي‌ مهم‌ترين قسمت يك آهنگ است. اگر دقت كني خيلي ساده متوجه مي‌شوي كه شعر، تنظيم، سازبندي، خواننده و ... همگي‌شان در خدمت ملودي هستند. به نظر من ملودي اصلي‌ترين قسمت يك موسيقي و آهنگ است. موسيقي من هم از چنين قانوني پيروي مي‌كند.

*به نظرت اين اتفاق خوبي است؟

حتماً. به نظر من اين اتفاق و قانوني است كه فرهنگ موسيقي همه مردم ما با آن جا افتاد و شكل گرفت. هنوز هم ملودي است كه در موسيقي‌هاي مختلف حرف اول را مي‌زند. حتي در سبك ترنس. الان تو موسيقي بنيامين را گوش كن مي‌بيني كه ملودي، مردم را به دنبال خودش مي‌كشاند. نه آكورد و چيز ديگري، موسيقي غرب برگرفته و بر پايه آكورد است، ولي موسيقي شرق همه چيزش برگرفته از ملودي است.

*موسيقي خودمان چقدر اين پتانسيل را دارد؟

موسيقي نواحي‌ ما لبريز از ملودي‌هاي بكر و تكرار ناشدني در موسيقي است. اين موسيقي نواحي اين‌قدر جاي كار دارد كه هر چقدر برايش وقت و انرژي گذاشته شود، ارزشش را دارد. الان خود من همه تلاشم شده تلفيق و آميخته كردن موسيقي نواحي ايران با آكوردهاي روز دنيا. مثلاً ريتم‌هاي بالادي را كه در موسيقي سلين‌ديون هم مي‌شنوي، در كارهايي كه الان در حال انجامش هستم مي‌تواني بشنوي، با يك تفاوت خوب و نتيجه‌بخش.

*چه تفاوتي؟

ملودي ايراني است. ريتم و آكوردها كاملاً غربي هستند، ولي ملودي، چهارگاه،‌ شوشتري، دشتي، ديلمان و ... و كلاً ايراني است.

*يعني معتقدي كارهايي كه تم و پايه اصلي‌شان بر پايه ملودي است، موفق‌ترند؟

من معتقد نيستم، كارها و موسيقي‌هاي روز اين را ثابت مي‌كنند. مثلاً‌ محسن چاوشي موسيقي‌اش بر پايه ملودي است و كارش گرفته يا خيلي از كارهاي خوانندگان قديمي چه آن‌طرف و چه اين‌طرف آبي، بر پايه ملودي است و كارشان گرفته و موفق‌اند.

*در اين سه چهار سال اخير چطور؟ به نظر مي‌رسد اين رويه در حال عوض‌ شدن است و تنظيم‌ و ريتم‌ها از ملودي، پررنگ‌تر شده‌اند؟

شايد، يك وقت‌هايي. بعضي‌ زمان‌ها اين اتفاق افتاده و مي‌افتد ولي هميشگي نيست.

*منطقت براي اين ادعا چيست؟

هر زمان كه يك كار ترنس جديد به بازار مي‌آيد، مردم آن را گوش مي‌كنند و كار قبلي را فراموش مي‌كنند. اما درباره ملودي هيچ‌وقت اين اتفاق نمي‌افتد. اگر 100تا كار ترنس هم بيايد، ريتم‌ها هم مدام تغيير كنند، كارهايي كه بر پايه ملودي هستند، سر جايشان باقي مي‌مانند و كهنه نمي‌شوند. مثلاً همين كار «طلوع»، هر اتفاق و آهنگ جديدي هم كه به بازار بيايد، جايگاه خودش را دارد، چون شعر و ملودي‌اش با هم يكي هستند. يا از قديم مثال بزنم تا مستند‌تر حرفم را ثابت كنم، آهنگ‌هاي جمعه، نياز، فرياد زير‌آب و ساير كارهاي ملودي محور با گذشت اين همه سال از ساخته‌ شدنشان و آمدن اين همه ريتم و سبك جديد باز هم جزو پرمخاطب‌ترين آهنگ‌هاي مردم هستند و كهنه نشده‌اند و جايشان را به آهنگ‌هاي ديگري نداده‌اند ولي آهنگ‌هاي بر پايه ريتم مدام در حال جايگزين شدن و كهنگي و كنار رفتن هستند. در همه جاي دنيا هم همين طور است.

*بازخوردهايي كه از سبك آهنگ‌سازي و تنظيمت گرفته‌اي هم مثل اعتقاداتت است؟

مصمم‌تر هم شده‌ام. وقتي آهنگ «طلوع» آهنگ hit شد، يكي از آهنگ‌سازان مطرح آن‌طرفي در يكي از مصاحبه‌هايش حرفي گفت و اعترافي كرد كه براي من خيلي شيرين بود. گفت: «ما در اينجا اين همه شب و روز تلاش مي‌كنيم كه موسيقي‌هاي شاد و ريتم‌دارتر از ديروزمان بسازيم تا مخاطبان بيشتري به‌دست بياوريم، بعد يكي از آن‌طرف مي‌آيد و با يك ملودي كاملاً آرام و slow همه چيز ما را به هم‌ مي‌ريزد». اين حرف‌ يعني چه؟ يعني برتري قاطع و هميشگي ملودي بر ريتم كه هر روز نو و تازه‌ترش به بازار مي‌آيد.

*يعني فكر مي‌كني كه در دنياي سرعت و ريتم و هيجان هنوز كارهاي ارزشي و آرام پرمخاطب‌اند؟

شايد با روندي كه در چند سال اخير در موسيقي اتفاق افتاده،‌ اين‌طور به نظر نرسد. ولي واقعاً اين اتفاق و هم‌نظر بودن خيلي عجيب و جالب توجه است كه در ماه‌هاي اخير با اكثر دوستان آهنگ‌ساز، تنظيم كننده و خواننده كه در جمع‌هاي خودماني صحبت‌كرده‌ايم، به اين نتيجه رسيده‌ايم كه چرخه موسيقي در حال تغيير به سمت موسيقي‌هاي ارزشي است.

*خيلي‌ها عقيده دارند كه موسيقي الان ايران ملودي‌ساز ندارد، براي همين هم هست كه موسيقي دهه 50 كه پر از ملودي است، شده تاريخ طلايي موسيقي پاپ.

با معذرت‌خواهي از همه دوستان فعال در موسيقي فعلي، من فكر مي‌كنم كه افرادي كه وارد اين كار شده‌‌اند خيلي‌هايشان تفاوت ملودي و تنظيم را نمي‌دانند، ولي مردم عادي به نظر احساساتشان خيلي بهتر و قوي‌تر از هنرمندانمان است.

*چرا اين‌طور فكر مي‌كني؟

چون مخاطب و خريدار كار هستند، ضمن اين‌كه با احساساتشان يك آهنگ را تجزيه و تحليل مي‌كنند و با ملودي كار دارند، نه با تنظيم. ذهن آنها درگير اين نيست كه در بطن تنظيم مثلاً‌ ويولن و گيتار چه‌كار دارند مي‌كنند و چه نت‌هايي را در چه گامي مي‌زنند و ... آنها با تكنيك كاري ندارند. من از خودم شروع كنم تا به كسي برنخورد. موزيسين‌هاي ما مدام خودشان را از مردم جدا مي‌كنند. اگر حرف‌هاي موزيسين‌هاي الان را گوش كني، چند حرف مشابه را بين حرف‌هاي همه‌شان مي‌تواني پيدا كني. حرف‌هايي مثل «مردم ما موسيقي خوب ما را متوجه نمي‌شوند.» «مردم گوش و هوش موسيقي ندارند» و ... در صورتي كه به نظر من مردم الان بيشتر و بهتر موسيقي‌ها را متوجه مي‌شوند و آهنگ‌هاي بيشتري را هم چه در ماشين و خانه و خلوت خودشان گوش مي‌كنند.

*پس تو جزو دسته‌اي هستي كه فكر نمي‌كني شرايط فعلي موسيقي‌ باعث خراب شدن گوش و هوش موسيقايي مردم شده است.

من به اين اعتراض دارم.

*اين كه با حرف قبلي‌ات تناقض دارد.

نه، اصلاً. اگر اين موسيقي خوب به گوش مردم برسد، خوب است و چنين اتفاقي نمي‌افتد. اگر شركت‌هاي موسيقي‌ بتوانند موسيقي را تقسيم كنند و كاري كنند كه همه موسيقي‌ها در كنار هم زندگي كنند،‌ بازار و وضعيت موسيقي مطمئناً متحول خواهد شد. نبايد همه فكر آهنگ‌ساز، خواننده و شركت موسيقي اين باشد كه فقط كار ترنس و ريتم‌دار درست و پخش كند. بايد اين فرصت را به جامعه موسيقي و اجتماعي‌مان بدهيم كه در كنار كارهاي ترنس و ريتم‌دار فعلي موسيقي‌هاي فاخر و ارزشي را هم بشنوند. وقتي ما از يك نوع موسيقي صدتا نمونه به بازار مي‌فرستيم و بازار را از آن پر مي‌كنيم و از نوع ديگر دو تا، معلوم است كه صدتا بهتر و بيشتر شنيده مي‌شود.

*چرا از زاويه ديگر‌ي به اين نگاه نمي‌كني و فكر نمي‌كني كه شايد كم بودن موسيقي خوب باعث بشود كه فرقش را با همان 100تايي كه مثال زدي بهتر نشان بدهد؟

اين هم زاويه ديد خيلي خوبي است و اين اتفاق هم مي‌افتد، ولي من اعتقاد دارم براي همان تحولي كه گفتم 50 كار از سبك ارزشي و 50 كار هم از سبك‌هاي روز توليد شود تا نتيجه‌اش را در گوش موسيقايي مردم ببينيم.

*خب، حالا يك زاويه ديد ديگر؛ خيلي از ملودي‌هاي قوي قديمي اين روزها پوست انداخته‌اند و براي ارتباط با مخاطبان الان كه در عصر سرعت و تكنولوژي زندگي مي‌كنند، تنظيم‌هاي ترنس و Bitدار پيدا كرده‌اند، يعني ملودي همان است ولي تنظيم‌ها ترنس و... شده، با اين روند موافقي؟

خودت هم مي‌داني كه من روي سبك موسيقي‌ام تعصب زيادي دارم، البته تعصبي كه به نظر خودم، منطق دارد و باعث مي‌شود كار زمين نخورد. در اين مورد هم كه گفتي چنين تعصبي روي ملودي‌هاي ارزشي قديمي دارم كه در دوره خودشان و حتي امروز جواب گرفته‌اند و با همان شكل قديمي‌شان بازهم پرمخاطبند. اما الان اين اتفاق افتاده و خوب هم جواب گرفته است، پس صددرصد كار درستي است. ضمن اين‌كه بعضي وقت‌ها براي رساندن كار خوب خودت به گوش مردم بايد انعطاف داشته باشي و آگاهانه كار كني، به عنوان يك تنظيم‌كننده و آهنگ‌ساز بايد تحقيق كرده باشي و بداني كه هر كاري را نمي‌شود ترنس اجرا كرد. كار ترنس يك‌سري ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد، حتماً بايد در ترانه‌اش هجاها و پارت‌هاي كوتاه باشد و... وقتي نكات ريز كار را دانستي، آن وقت مي‌تواني ملودي‌هاي باارزش قديمي را هم به سبك روز و يا ترنس و يا... دوباره تنظيم كني و موفق باشي.

*صحبت از تعصب و موسيقي خودت شد، اگر بخواهم سبك كاري‌ات را دسته‌بندي كنم، موسيقي‌ات در رده سبك‌هاي دهه 50 قرار مي‌گيرد، خودت هم چنين نظري داري؟

زياد نه، ولي حال و هوا، همان است.

*پس بهتر مي‌تواني از اين موضوع كه خيلي‌ها اعتقاد دارند دوره موسيقي دهه 50 گذشته دفاع كني.

(مي‌خندد) خود من هم با خيلي از اين خيلي‌هايي كه مي‌گويي برخورد داشته‌ام و چنين ادعاها و نظريه‌هايي را شنيده‌ام و فقط با يك سؤال جوابم را گرفته‌ام و آچمز شده‌اند. جواب همه‌شان هم فقط يك كلمه بوده است. وقتي از اين خيلي‌ها پرسيده‌ام، تو كه مي‌گويي موسيقي دهه50 دوره‌اش گذشته و بايد فراموشش كرد، خودت ديگر اين موسيقي را گوش نمي‌كني؟

*لابد همه‌شان هم گفته‌اند، خاطرات و دوران خوبشان را با اين موسيقي‌ها زندگي كرده‌اند و مي‌كنند.

دقيقاً، همه‌شان گفته‌اند كه هنوز كه هنوز است موسيقي دهه 50 را گوش مي‌كنند. من هم گفته‌ام اين چه دوره گذشتني است كه خودت هم هنوز در آن به سر مي‌بري و موسيقي‌اش را گوش مي‌كني؟

*اصلاً اين موسيقي دهه 50 يعني چه؟ المان و نشانه‌هاي انحصاري دارد يا همين‌طور گفته شده و اسمش شده موسيقي دهه 50 كه به نظر نمي‌رسد تعريف درستي باشد.

اين دهه 50 كه مدام در موسيقي پاپ گفته مي‌شود، نتيجه دسته‌بندي‌هاي خودمان است. يعني خودمان موسيقي را خط و مرزبندي كرديم و اسمش را گذاشتيم موسيقي دهه پنجاه، به يك دليل ساده، چون انقلاب شد. كما اين‌كه موسيقي محمدرضا شجريان و شهرام ناظري هم دهه 50 و 60 خودمان است و هنوز هم ادامه دارد، ولي به موسيقي آنها چنين لقبي داده نمي‌شود. مي‌خواهم بگويم اين دهه 50 كه مدام گفته مي‌شود، حاصل مرزبندي خودمان است و نه چيز ديگري. حالا من يك سؤال از منتقدان موسيقي به اصطلاح دهه 50 دارم. موسيقي راك، جاز و بلوز ما براي چه دهه‌اي است؟ مسلماً اگر اطلاعاتشان خوب باشد مي‌گويند دهه 70 يا 80 ميلادي. اگر اين سال را تبديل كني، مي‌بيني كه همان دهه 50 خودمان مي‌شود. پس اگر اين قديمي است، آنها هم قديمي‌اند. پس ما خودمان اين دسته‌بندي را به وجود آورده‌ايم. بايد بگذاريم خود مردم كارها را انتخاب كنند. اگر دقت كني مي‌بيني مردم به اين موضوع كه موسيقي براي چه سال و دهه‌اي است كار ندارند و فقط مي‌گويند فلاني خوب مي‌خواند. اين يعني همان كنار گذاشتن دسته‌بندي‌هاي ناآگاهانه.

*نقطه قوت همين دسته از موسيقي‌هايي كه گفتي در گذشته چي بوده كه الان با ادامه يافتن روندش، موفقيت ملودي و آهنگ‌هاي سابق را ندارد.

فقط و فقط «حسي بودنشان». الان شايد باورت نشود، از زماني كه كار «طلوع» موفق نشان داده، بسياري از خوانندگان سبك ترنس پيش من آمده‌اند و تنظيم‌هاي سبك «طلوعي» خواسته‌اند. اين چه چيز را نشان مي‌دهد؟ همان برگشت چرخه موسيقي به سمت موسيقي‌هاي ارزشي كه قبلاً گفتم. تو ملودي‌هاي قديمي را كه همه‌‌شان هم slow ولي موفق بوده‌اند، فقط يك بار با خودت زمزمه كن ببين چقدر حسي و لطيف و صادقند. مثلاً «باور كن صدامو باور كن، صدايي كه تلخ و خسته‌س» يا «اشك اين بچه‌ماهي، توي آب‌ها ناپيداست» يا «ياور هميشه مومن، تو برو سفر سلامت» و خيلي از مثال‌هاي مطرحي كه مي‌شود آورد. همه اين قطعات را اگر حتي بدون آهنگ بخواني قشنگ و دلنشين هستند و اين‌قدر صداقت و لطافت در گفتار و ملودي‌شان است كه تو را تحت‌تأثير قرار مي‌دهند و ملكه ذهنت مي‌شوند. امروز هم موسيقي ما بايد «حسي بودنش» را تقويت كند و فقط به دنبال كارهاي حسي برود، تا موفق و ماندگار بشود.

طلوع

پس از آن غروب آخر، اولين طلوع من باش

من رسيدم رو به آخر، تو بيا شروع من باش

شبو از قصه جدا كن، چكه كن رو باور من

خط بكش رو جاي پاي گريه‌هاي آخر من

اسمتو ببخش به لب‌هام، بي‌تو خاليه نفس‌هام

قد بكش رو باور من، زير سايه‌بون دستام

خواب سبز رازقي باش، عاشق هميشگي باش

خسته‌ام از تلخي شب، تو طلوع زندگي باش

پس از آن غروب رفتن، اولين طلوع من باش

من رسيدم رو به آخر، تو بيا شروع من باش

من پر از حرف سكوتم، خالي‌ام رو به سقوطم

بي‌تو و آبي عشقت، تشنه‌ام كوير لوتم

نمي‌خوام آشفته باشم، آرزوي خفته باشم

تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم

www.40cheragh.org

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 11:28  توسط سیاه مشق  | 

 

تکنوازی سنتور-همایون

پرویز مشکاتیان

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 23:29  توسط سیاه مشق  | 

 

**آواز بیات اصفهان**

محمد حیدری

از اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 22:54  توسط سیاه مشق  | 

 

**بیات اصفهان**

بانو پریسا و حسین عمومی

از اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:50  توسط سیاه مشق  | 

 

**آواز شور**

پرویز مشکاتیان(کنسرت ایتالیا)

ازاینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 23:8  توسط سیاه مشق  | 

 

مسافر ری

فرهاد فخرالدینی

تیتراژ

رقص دربار

سرخ جامگان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:46  توسط سیاه مشق  | 

 

در راستاي معرفي. آن چه که معرف حضور همه مردم فهيم جهان است مطلب زير را آماده کردم که به بدترين آهنگ هاي پاپ و راک قرن بيستم مي پردازد. ممکن است برخي از شماها عمري را با اين آهنگ ها سپري کرده باشيد پيشاپيش تاسف خود را از ساده انديشي شما اعلام مي کنم. ضمن آن که تصميم گرفتم کل آهنگ هاي متال را حذف کنم چون آنها آن قدر بد هستند که حتي اين ليست بدترين ها نيز جوابگو نيست.

1- قلب من ادامه مي دهد (و مي دهد ادامه ادامه ادامه)
اين آهنگ بازاري و عوام پسندانه ،  جزو آن دسته از آثاري است که در کمال بي وجداني ساخته شده و سازنده اش براي شعور مشتري ذره اي احترام قائل نشده است. لرز ش هاي رعشه آور صداي خواننده مو را بر تن هر جنبده اي سيخ  و او را از هر آن چه نام موسيقي برش نهاده اند. بيزار مي کند! حالا چرا موفق شده است 10 ميليون کپي بفروشد، برويد از همان ها بپرسيد که تايتانيک تماشا مي کنند و آخر فيلم اشک مي ريزند.

2- اب- لا- دي- اب- لا دي
اين اثر جاودانه بيتلزها، ثابت کرد که آنها چه شناخت دقيق از موسيقي رگه دارند و چقدر خوشحال اند! هيچ وقت هيچ گروهي در اداي شادي در آوردن به گرد پاي بيتلزها نمي رسد. آنها واقعا الکي شادند و هيچ کس اندازه آنها الکي شاد نيست اين آهنگ خوش اسم تيز شاهکار ديگري است که با کج فهمي موسيقي ملل مختلف ساخته شده و قطعا دل عده اي از طرفداران پر و پا قرص بيتلزها را نيز مدتي شاد کرده است. اميدوارم شما جزو آنها نبوده باشيد.

3- تنها چيزي که به نظر من خوش مي آيد تو هستي
اين ترانه جناب آقاي برايان آدامز، خواننده بي نوايي را نشان مي دهد که خيال مي کند خيلي جذاب است، حتي اندک طرفداران برايان نيز با شنيدن اين ترانه دوزاري بي خيال او شدند. ما هم همين کار را مي کنيم.

4- مردم خوشحال درخشان
اگرچه گروهREM  آن قدر آهنگ معقول ساخته که بتوان از خطاهايش چشم پوشي کرد ولي ساختن، رکورد و از همه بدتر اجراهاي مداوم ترانه مردم خوشحال درخشان ، نويسنده را ناگزير مي کند که نامشان را در اين فهرست ثبت کنم. اين ترانه نه تنها مخاطب را تحميق مي کند بلکه او را تا سر حد جنون عصباني مي نمايد. ريتم هاي اين آهنگ همگي شبيه بدترين زنگ هاي موبايل  شماها هستند. تصور کنيد 10 نفرتان يک جا جمع شده ايد و موبايل هايتان بدون نظم و ترتيب زنگ مي خورند. مردم خوشحال درخشان آهنگي در اين سطح است.

5- مهماني همه وقت
ادي مرفي ثابت کرد که هر هنرپيشه اي در جهان استعداد هنري ندارد. هنرپيشگي به خودي خود هنر نيست. هر ميموني مي تواند بهتر از تمام هنرپيشه هاي جهان اداي من و تو را دربياورد، آن چه واقعا باعث ماندگاري يک هنرپيشه مي شود و بعضا او را در جايگاه يک هنرمند قرار مي دهد درواقع کاراکتر و شخصيت واقعي خود اوست نه اداهايي که جلوي دوربين درمي آورد. ادي مرفي که جلوي دوربين نيز چندان موفق نيست با اين ترانه نشان داد که اصلا موفق نيست و فقط آدم خوش شانسي است. جالب است بدانيد که اين ترانه بسيار بد رتبه دوم را نيز در ميان آثار پرفروش براي مدتي اشغال کرد.

6- آبنوس  سياه و عاج سفيد
به ترجمه نام اين ترانه توجه نکنيد معناي واقعي آن مي شود مردمي که رنگ هاي مختلف دارند و در کنار يکديگر مسالمت آميز زندگي مي کنند. اين ترانه دهن  پر کن را جناب آقاي مک کارتني که قطعا بدترين آهنگ ساز تاريخ است به کمک استويي واندر ساخت. بدترين قسمت اين اثر، بندي است که انسان ها را به کليدهاي سياه و سفيد پيانو تشبيه مي کند و اشاره مي نمايد که کليدهاي سياه بنده کليد هاي سفيد بوده اند. اين تشابه نه تنها از نظر تکنيکي غلط است بلکه بي نمک ترين استعاره ايست که تاکنون مورد توجه عوام قرار گرفت. واقعا که پل مک کارتني عده کثيري از مردم را براي مدتي نامعلوم سرگرم چرنديات خود کرده است. ولي ضرب المثلي هست که مي گويد عده زيادي را مي توان براي مدت کمي  گول زد و عده کمي را مي توان براي مدت زيادي  گول زد ولي همه را نمي توان هميشه گول زد.

7- رقصيدن روي پشت بام
جناب آقاي ليونل ريچي با اين آهنگ نشان داد که مي توان براي ويديو کليپ آهنگ نوشت. در حالي که به نظر مي رسد ويديوها را براي آهنگ ها مي سازند. فقط به اين بيت از اين ترانه هوشمندانه توجه کنيد.
تنها چيزي که امشب مي خواهيم
بالارفتن از ديوار است
تا بچرخيم و بچرخيم و سر و ته شويم
بدترين نکته درباره اين آهنگ اين است که در دهه هشتاد مورد توجه بسياري از مردم و حتي منتقدان قرار گرفت!!!
راستش حوصله نوشتن  يا بهتر بگويم ترجمه و تحريف باقي آهنگ ها را ندارم اگر واقعا مايل هستيد بدترين بدترين ها را بشناسيد. در اينترنت کلماتAll of songs Worst  را تايپ کنيد همه اين حرف ها نظر شخصي من نيست و تقريبا هر کسي که کمي موسيقي مي  فهمد با من هم عقيده است. خوش باشيد.

نويسنده : عليرضا ميراسداله

www.40cheragh.org

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:5  توسط سیاه مشق  | 

 

در ادامه بحثی که درباره مقاله خواننده و خواننده سالاری توسط علیرضا جواهری در این سایت بوجود آمد، دکتر کیومرث پیرگلو، آهنگساز، موزیکولوگ و نوازنده پیانو و سنتور، نیز برای "گفتگوی هامونیک" مطلبی ارسال کرده که میخوانیم: هر چه از دل بر نیاید؛ بر دل نیز ننشیند. صادقانــــــه باید اقرار کنم که سالهاست که دیگر نمیتوانم به کارهای استاد شجریان گوش دهم چرا که معتقدم هرگز پس از جدایی ایشان از اساتید گرانقدر فرامرز پایـــــــور، پرویز مشکاتیان، جلیل شهناز و... کار پر مغز با تنظیم زیبا و ملودی ناب از اجراهای ایشان نشنیدیم، چراکه از یک طرف معضل "نوگرایی" که باعث سر در گمی در موسیقی ایرانی شده و باعث شده کسانی که بدنبال این مسآله هستند نتوانند ملودیهای ناب با تنظیم های زیبا ارائه کنند (و استاد آنها را اجرا کنند) و از طرف دیگر جریان خواننـــــــــــده سالاری (که متاسفانه پس از انقلاب بوجود آمد و رشد کاذبی کرد) که دوست هنرمند و دلسوخته آقای علیرضا جواهری بحث آن را پیش کشیدند، باعث شد که اساتیدی مانند شجریان ها نتوانند همچون گذشته، با وجود تمام امکانات و شش دانگ صدا، کارهای ناب و جاودانی را بوجود بیاورند. پس از این حوادث به راحتی میشود به این نکته پی برد که چقدر آهنگساز با ذوق میتواند نقش اساسی در خلق و پرورش یک اثر زیبا داشته باشد.

دنیای موسیقی غرب هم متاسفانه سالهاست دچار معضل نوگرایی شده و امروزه میبینیم که موسیقی عصــــــــــر حاضر (contemporary music) به چه ناکجا آبادی رسیده که نه راه پیش دارد و نه راه پس و به هیچ وجه در بین مردم جایگاهی پیدا نکرده و نخواهد هم کرد.

درباره آقای جواهری میشود از روی عملکرد ایشان قضاوت کرد و به هیچ وجه احتیاج به معرفی ندارند. بعضی از دوستان کم لطفی فرموده و میگویند که نام ایشان را تا حالا نشنیده اند! اگر به کارهای منتشر شده اساتید گرانقدر پرویز مشکاتیان، رضا شفیعیان، میلاد کیایی و... توجه کنید و اگر کمی انصاف داشته باشیم، بدور از تعصب، متوجه حجم کارهای انجام شده توسط آقای جواهری و اینکه این آثار چقدر احتیاج به زحمت و ممارست دارد که پا به عرصه وجود بگذارد، میشویم؛ اگر هم اهل موسیقی علمی نباشیم هرگز پی به ارزش کار ایشان نخواهیــــــــــم برد.

کارهای اجرایی و فعالیتهای موسیقیایی ایشان در اشاعه و معرفی موسیقی ایرانی، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور (که بنده از نزدیک شاهد آن بوده و هستم) هم دیگر بحثی را باقی نمیگذارد.

در ضمن این مسـأله را هم باید در نظر داشت آقای جواهری جوان فعالی هستند که با وجود کمی سن تا بحال فعالیتهای چشمگیری داشته اند و لطفاً اجازه دهیم آینده و تاریخ روی این مساله قضاوت کند که ایشان چه آثار با ارزشی را بر گنجینه موسیقی ایرانی افزوده اند.

ایشان با مقالات انتقادی که تا بحال نوشته اند نشان داده اند که به مسائل و مشکلات روز موسیقی آگاه هستند و فقط قصد خدمت داشته و به هیچ وجه قصد توهین نه به استاد شجریان و نه به کس دیگری را نه داشته و نه دارند کما اینکه خودشان بارها این مسآله را اذعان کرده اند. سالهای بسیار طولانــــــــــــی است که مسآله انتقاد و نقد کردن آثار و اجراهای اساتید موسیقی در جامعه غرب بوجود آمده و منقدان بزرگی مانند آدورنو (Theodor Adorno) باعث شدند آهنگسازان و نوازندگان برجسته کارهایی با کیفیت و محتوای بسیار بالاتری عرضه کنند. متاسفانه جامعه موسیقیایی و غیر موسیقیایی ما سالهاست با مساله انتقاد مشکل اساسی دارد و موزیسین های ما به این مهم به دیده حقارت نگاه کرده و منتقدان را یا به حساب نیاورده اند و یا برای اعاده حیثیت، برخوردهای غیر منطقی انجام داده اند.

دغدغه ی جواهری ها و امثال ایشان برای حفظ منزلت و جایگاه واقعــــــــــی موسیقی و موسیقیدانان میباشد و هر جامعه ای احتیاج به منتقد دارد و از قبال همین نقدهاست که هنر مسیر واقعی خود را پیدا کرده و آثار بی بدیلی پا به عرصه وجود میگذارند.

نقد آقای جواهری بسیار قابل تامل، به دور از تعارفات معمول و کلیشه های باب شده و باز گو کننده نکته های بسیار ظریفی میباشد که شعلۀ معضل مساله خواننده سالاری را دوباره روشن و یکبار دیگر بحثهای بسیاری را پیرامون این مهم به میان کشیده که سالهاست با آن دست به گریبان هستیم. مساله خواننده سالاری در غرب سالهاست که حل شده و خواننـــــــــده های بزرگی مانند پاوارتی، کارراس، دومینگو و... هرگز هیچ دخل و تصرفی در تعیین دستمزد اعضای ارکستر ندارند و مانند بقیه دستمزدی را برای آنان در نظر میگیرند و بس.

نکته دیگر اینکه در حال حاضر چند درصد از موسیقی کلاسیک غرب را آثار با کلام (مانند اپرا، لید، آثار مذهبی و...) تشکیل میدهد و این موسیقــــــــــی با کلام چه مقدار طرفدار دارد؟ چند درصد آثاری که از کانالهای رادیویی در سرتاسر دنیا پخش میشود، اختصاص به آثار با کلام دارد؟ و یا اینکه در رپرتوارهای ارکسترهای بزرگ جهان چند درصد موسیقی با کلام گنجانده میشود؟ جواب خیلی واضح است و کافیست به چند کانال توجه کنیم تا پی به این مساله ببریم.

امروزه موسیقی با کلام ما راه خود را پیموده و دین خود را نیز به جامعه ادا کرده و گوش جوانان امروز احتیاج به موسیقی ناب دارد که دارای حرکت باشد و پویایی در آن موج بزند. آهنگسازان ما هم مسیری را بایستی طی کنند که در غرب طی شد و موسیقی از زیر یوغ کلیسا بیرون آمد و هزاران هزار شاهکار بــــــــدون کلام بوجود آمد که بعدها شدیدا موسیقی با کلام را تحت تاثیر قرار داد و به حق هم جای آن را گرفت. آثار بدون کلام موزیسین های ایرانی مانند کارهای امین الله حسین، دهلـــــــــــوی، پایــــــــــور، حنانه، علیزاده، فخرالدینی، محمود، درویشی، چکناواریان، فرهت و...آثار بی نظیر بی کلامی هستند که خود کامل و بسیار پر محتوا میباشند و اگر کلام روی این آثار گذاشته میشد شدیدا لطمه میدیدند.

انتقاد بجای آقای جواهری و امثال ایشان یکبار دیگر به ضرورت پایان دادن به مساله خواننده سالاری پرداخته و امیدواریم که جامعه موزیسین ها بخصوص نوازندگان با این مهم برخــــــــــوردی قاطع و بدور از هیچ منافع شخصی بکنند.

البته جایگاه موسیقی با کلام که یکی از ارکان مهم در موسیقی ایران است همیشه محفوظ میباشد ولی ضرورت زمان ما را به یک خانه تکانی اساسی تشویق میکند که از لاک چند هزار ساله بیرون آمده و هوای تازه ای را به درون کالبد موسیقی ایران بدمیم. استاد شجـــــــــــــریان و بزرگان موسیقی آوازی ایران دین خود را به موسیقی این مرز و بوم به نحو احسن انجام داده اند اما همانطور که ذکر شد ضرورت زمان برای ما پیامی نوین دارد. خود بنده هنوز به آثار قبل از انقلاب و قبل از جدایی ایشان با اساتید با علاقه فراوان گوش میدهم و احساسی را که ایشان در آن کارها ارائه کرده اند را بخوبی با تمام وجود درک میکنم امٌا آن آثار به هیچ وجــــــــــه قابل مقایسه با کارهای بعد از جدایی نیستند. در آثار جدید اثری از احساس نیست و فقط و فقط به تکنیک پرداخته شده که خب استاد خود جایگاه رفیعی در این زمینه دارند و به امید روزی که موسیقی جایگاه واقعی خود را در جامعه و موزیسین ها بنابر خلاقیتها، داده ها و علو طبعشان قضاوت شده و شناخته شوند.

امیدوارم با برخوردهای منطقی و پذیرش انتقاد از طرف موزیسین های ما، بدور از هر نوع تعصب و دگم بودن در مورد خاصـــــی، راه برای منتقدان دلسوختـــــــــه ای مانند آقای جواهری بیشتر باز شود که در نهایت با انتقادهای منطقی موسیقی ما جایگاه برجسته خود را پیدا و پویا تر مسیر خود را طی کند.

www.harmonytalk.com/id/1854

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 7:41  توسط سیاه مشق  | 

 

موسیقی فیلم(سنتوری)

**خاطره**

ساخته اردوان کامکار

از اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:57  توسط سیاه مشق  | 

 

هنرمند ارجمند آقای پژمان اختیاری زحمت کشیده اند و قطعاتی از ساخنه های خود و دیگر هنرمندان را اوانگاری نموده اند که می توانید برای دریافت نت ها به وبلاگ ایشان مراحعه نمائید

وبلاگ اختصاصی آقای پژمان اختیاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:48  توسط سیاه مشق  | 

 

اخیرا در سایت وزین گفتگوی هارمونیک مقالاتی از طرف هنرمند ارجمند اقای جواهری ارائه شده است که بسیار قابل  توجه است خصوصا نظرات دوستان و پاسخ های نویسنده مقالات

نگاهی به وضعیت خواننده و خواننده سالاری در موسیقی معاصر ایران (I)

نگاهی به وضعیت خواننده و خواننده سالاری در موسیقی معاصر ایران (II)

نگاهی به وضعیت خواننده و خواننده سالاری در موسیقی معاصر ایران (III)

نگاهی به وضعیت خواننده و خواننده سالاری در موسیقی معاصر ایران (IV)

نگاهی به وضعیت خواننده و خواننده سالاری در موسیقی معاصر ایران (V)

پاسخی بر نظرات مقالۀ خواننده و خواننده سالاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:44  توسط سیاه مشق  | 

 

او يكي از آن پنج نفر بود. يكي از آن پنج نفري كه موج نوي سينماي ايران راه انداختند. در اواخر دهه 40 او از همه جوان‌تر بود. در كنار كيميايي كه قيصر را ساخت. مهرجويي كه گاو را سينمايي كرد و بيضايي كه با رگبار آمد و تقوايي كه آرامش در حضور ديگران را به تصوير كشيد. او از همه جوان‌تر بود و پرشر و شورتر. در 26 سالگي حسن‌كچل را ساخت و سپس طوقي و قلندر و خواستگار. سبك فيلم‌سازي‌اش، يكه بود و منحصربفرد. با دلبستگي‌ شديد به آن‌چه ريشه‌هاي سنتي ايرانيان خوانده مي‌شد. اگر آن چهار نفر از سر تا پا مدرن بودند، او به سنت و نوستالژي‌ و گذشته پافشاري مي‌كرد. كسي نمي‌دانست او را در چه گروهي دسته‌بندي كند. فيلم‌هاي او با موج آن چهار نفر ديگر و همراهان بعدي‌شان (امير نادري، سهراب شهيدثالث، پرويز كيمياوي و...) همراه نبود. او ساز خودش را مي‌زد، اما اين ساز را طوري مي‌نواخت كه صدايش از فرسنگ‌ها فاصله قابل تشخيص بود. چه خوب، چه بد، او كار خودش را مي‌كرد. كاري كه شبيه هيچ‌كس ديگر نبود. چه دوستدارانش و چه مخالفانش، او را به عنوان يك مؤلف واقعي قبول داشتند. مؤلفي كه در آفرينش‌ دنياي مشخصش كوچك‌ترين باجي به واقعيت نمي‌داد. او دنيايي خلق مي‌كرد كه از اندازه قاب دوربين تا رنگ قوري قديمي روي ميز پشت سر بازيگر، همه با سليقه او منطبق بودند. او رويا خلق مي‌‌كرد و براي سنديت تاريخي، تره هم خرد نمي‌كرد. دشمنان بسياري داشت كه فيلم‌هايش را آشفته و بي‌سروته قلمداد مي‌كردند، اما دوستداران پرشماري داشت كه با فيلم‌هايش، ديالوگ‌هاي شعرگونه آنها و شاعرانگي نهفته در تك‌تك نماهايش زندگي مي‌كردند. او از مدرنيسم نفرت داشت و روي به گذشته داشت و به اين تعلق‌خاطر افتخار مي‌كرد.

حاتمي قبل از اين‌كه به 50 سالگي برسد، چشم از دنيا بست. اما نامش براي هميشه به عنوان يكي از معدود مؤلفان واقعي سينماي ايران ثبت شده است. مردي كه ايراني بود و به ايراني بودن عشق مي‌ورزيد. مردي كه از عشق مي‌گفت، از عشق مي‌نوشت و با عشق مي‌ساخت.

جشنواره فيلم امسال به بزرگداشت او نشسته است. به بزرگداشت مردي كه زود از ميان ما رفت. توصيه مي‌‌كنيم روايت پراحساس و دريغ اكبرعبدي از علي حاتمي را از دست ندهيد. عبدي در فيلم مادر، به يادماندني‌ترين هنرنمايي خود را به يادگار گذاشت.

علي حاتمي متولد 1324

مهم‌ترين فيلم‌ها: حسن كچل (1349)، طوقي (1350)، خواستگار (1351)، سوته‌دلان (1356)، كمال‌الملك (1364)، حاجي‌واشنگتن (1360)، مادر (1368)، دلشدگان (1371)

سريال‌ها: سلطان صاحبقران (1355)، هزاردستان (1368-1359)

موسیقی فیلم مادر

ارسلان کامکار

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 22:9  توسط سیاه مشق  | 

 

تکنوازی تنبور

**حامد نیکپای**

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 21:54  توسط سیاه مشق  | 

 

عکس از جواد بیژنی

جویا

**کوارتت زهی و سه تار**

کامران خاشع

از اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:37  توسط سیاه مشق  | 

آهنگساز:اردوان کامکار

آوانگاری:علیرضا جواهری

ماهی برای سال نو

بهار عاشق

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 19:52  توسط سیاه مشق  | 

 

**چهار مضراب شور(عروسی)**

اجرای سنتور و تنبک

از اینجا دانلود کنید

اجرای سنتور و ارکستر

از اینجا دانلود کنید

آهنگساز و نوازنده سنتور:اردوان کامکار

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 19:47  توسط سیاه مشق  | 

 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویولن کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهايشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویولن ‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویولن زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویولن‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویولن‌زن بود، بهمراه مادر به راه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویولن‌زن مینواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویولن‌زن شد. وقتیکه ویولن‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمیدانست که این ویولن‌زن همان «جاشوا بل» یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین قطعات نوشته شده برای ویولن به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد:
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویولن است، گوش فرا دهیم، چه چیزهای دیگری را داریم از دست میدهیم؟

به نقل وترجمه از:
Effective club

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:1  توسط سیاه مشق  | 

 

**چهار مضراب سه گاه(تصویری)**

استاد فرامرز پایور

استاد حسین تهرانی

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 20:28  توسط سیاه مشق  | 

 

گروه موسیقی چکاد

 

 

سوئیت پاسارگاد برای سنتور (قسمت اول ) علیرضا جواهری - اجرای زنده

www.chakadmusic.com

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 7:25  توسط سیاه مشق  | 

 

امیرحمزه رضايي

از اینجا بشنوید

www.rezaee-santour.com

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 9:37  توسط سیاه مشق  | 

 

چهار مضراب عشاق (تصویری)

رضا شفیعیان

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:11  توسط سیاه مشق  | 

 

همواره دو چیز در کنار هم منجر به اتفاق می شوند. یکی استعداد و دیگری بستر مناسب و خوش شانسی موسیقیدانان استخوان درشت روزگار ما در این بود که به هر دو مفتخر شدند. یکی را داشتند و به دیگری برخوردند و نتیجه این برخورد، پیدایش موسیقی منحصر به فردی در تاریخ فرهنگ ایران زمین بود. امروزه این بخت و اقبال کمتر دیده می شود. استعداد فراروان است و بستر مناسب کم و یا اینکه بستر مناسب موجود است و استعداد نیست!!؟
طلوع
احراز مقام اول سنتورنوازی در آزمون باربد و همكاری با گروه موسیقی مرکز حفظ و اشاعه متشكل از پریسا (آواز)، حسین علیزاده (تار)، محمدعلی كیانی نژاد (نی)، داوود گنجه ای (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك) تنها یک روزنه ای برای ورود مشکاتیان به دنیای نوینی بود که معمارش غیر از خود وی کسی نمی توانست باشد. اجراهای بعدی همین گروه در جشن هنر شیراز که با تغییراتی چون علی اکبر شکارچی به جای گنجه ای و مرتضی اعیان به جای فرهمند همراه شد، باز هم نوید دهنده بستری مناسب برای وقوع یک اتفاق مبارک بود.
برخورد با کلام
"رزم مشترک" محصول سال 1356 نقطه آغازی برای متفاوت شدن مشکاتیان است. اگر از وجه حماسی – میهنی این اثر بگذریم، نوع برخورد وی با کلام بسیار متفاوت از هم نسلان و نسل پیش از خود به نظر می رسد. اشکالات تلفیقی و تقطیعی تصانیف عارف قزوینی بر طرف شده اند و کلام با صراحت تمام، عزیزان را به همراهی می طلبد و تأکید می کند که بی رزم مشترک، کارها آسان نمی شود. در این نگاه، شعر و کلام لقلقه زبان نیستند تا به وسیله آن جلوه ای به آهنگ داده شود. بلکه برعکس این آهنگ مشکاتیان است که می بایست جلایی به اشعار غبارگرفته دواوین و دفاتر شاعران معاصر و قدیم بدهد. این تجربه ارزشنمد تقریباً در تمام آثار بعدی اش محفوظ می ماند. گرچه در "آستان جانان" ، "دستان" و "افق مهر" نمود بیشتری دارد. ارزش وجودی شعر در نظرش مغتنم است و اجازه نمی دهد بیان واژگان ادب پارسی به نمایشی تفننی از شعر و موسیقی بدل شود. تنها در یک جا خبط بزرگی می کند که در آنجا به نظر می رسد وی تسلیم جریان بازار شده است. تقطیع شعر حافظ با مطلع "بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم" با صدای علی رستمیان با منطق آهنگسازی مشکاتیان سازگاری ندارد و قابل بخشش نیست.
مضراب های حماسی
موسیقی دوران حکومت پهلوی دوم بنا به شرایط سیاسی اجتماعی، از جنبه های حماسی فاصله می گیرد و روحیه ای لطیف و رومانتیک می یابد. تقیرباً تمام هنرمندانی که پای شان به رادیو کشیده می شود، چنین ویژگی در آثارشان هویداست. آواز ایرانی خیلی زودتر به چنین سرنوشتی دچار می شود و پس از آن شیوه نوازندگی سازها نیز به پیروی از فضای موجود تغییر می کند. زمانه دیگر روحیه سرکش و گاه اشتلم وار آواز قدیم را نمی پسندد. مشخصه ای که هم اینک در آوازهای بومی به روشنی شنیده می شود. در نتیجه، خواندن و نواختن به سمت لطافت پیش می رود و افت و خیزهای برانگیزاننده و حماسی از آن گرفته می شود. اما در این گیر و دار معدود هنرمندانی بودند که این ویژگی موسیقی ایرانی را کم و بیش در سینه های خود محفوظ داشتند. از تارنوازان تنها علی اکبرخان شهنازی میراث دار حماسه نوازی است. گر چه فضای هنری زمان وی، چندان مجالی برایش فراهم نمی کند تا هنرش را عرضه بدارد و او تنها در دو دهه پایانی عمر طولانی اش موفق می شود ردیف های پدر و خودش را به ضبط برساند و همچنین شاگردانی را تربیت کند. اما سنتور با وجود نوازنده قدری چون استاد فرامز پایور همچنان انتظار می کشد تا جوانی از خطه خراسان سر برسد. روح حماسی در مضراب های مشکاتیان جریان می یابد و حتی برخی از ساخته های صبا و پایور را هم بازنوازی می کند. تک های پرقدرت و دراب های فراوان همراه با پرش های زیبا در مضراب زنی های وی، در عمل باعث می شوند تا آثار بازنوازی شده و برگرفته از صبا و پایور، رنگ دیگری پیدا کنند.
دوصدایی در تکنوازی
در کوک بم ترین سیم سنتور دست می برد و آن را تقریباً دو پرده پایین تر کوک می کند. همین تغییر به ظاهر کوچک رنگ نواخته هایش را عوض می کند و در طور چند دهه نوازندگی عملاً به یک نشان ویژه برای مشکاتیان تبدیل می شود. کوک جدید، امکان نوعی از دوصدایی را برای سنتور فراهم می کند که تا پیش از آن محسوس نبود. از طرفی سرعت مضراب هایش به حدی زیاد است كه در نواختن برخی قطعات، شنونده احساس می كند صدای دو سنتور را می شنود.
بی قراری در ملودی سازی
روال آهنگسازی، نوازندگی و خوانندگی در موسیقی کلاسیک ایرانی بر این استوار است که در یک فضای مشخصی از فواصل موسیقایی به هنرنمایی بپردازند. برای مثال در دستگاه شور، سه گاه، همایون، ماهور، چهارگاه و غیره بیاغازند و به انجام برسانند. البته گاه بنا به ذوق و احتمالاً ضرورت از دستگاهی به دستگاه دیگر می روند ولی این مسئله در موسیقی ایرانی کم رونق است و همانند موسیقی عربی به یک اصل مسلم نمی ماند. در این میان مشکاتیان رویه ای متفاوت در پیش می گیرد. از سویی ساخته ها و نواخته هایش به شدت رنگ و بوی ایرانی دارد و در عین حال هر چند دقیقه یک بار، سری به مقام های دیگر می زند تا در پایان بر مقام آغازین فرود آید. دورگردانی یا به قول فرنگی ها مدولاسیون در آهنگسازی و نوازندگی مشکاتیان یک جهش به نظر می رسد. چه اینکه پیش از وی هم اگر دورگردانی صورت می گرفت، عموماً در سازهایی غیر از سنتور رخ می نمود. از شاخص ترین آثار وی در این خصوص می توان به "افق مهر" با صدای زنده یاد ایرج بسطامی و "مقام صبر" با صدای علیرضا افتخاری اشاره كرد.
سنتور، یک گام به پیش
واژه های ساز ناقص و ساز کامل در فرهنگ موسیقی ایرانی نا آشنا نیستند و همواره محل مناقشه اند. در اصطلاح، ساز کامل به ابزاری گفته می شود که بتوان با آن تمام و یا بخش بزرگی از قطعات موسیقی مربوطه را نواخت. برای مثال پیانو سازی کامل برای بیان موسیقی کلاسیک غربی است یا اینکه تار سازی کامل برای بیان موسیقی ایرانی است. بر این اساس ساز سنتور از قدیم یک ابزار ناقص برای بیان کامل موسیقی ایرانی عنوان شده است. زیرا به طور معمول یک یا دو دستگاه را می توان با آن نواخت و برای نواختن سایر آهنگ های موسیقی دستگاهی می بایست کوک ساز را عوض کرد که در یک اجرای صحنه ای عملاً امکان پذیر نیست. اما پرویز مشکاتیان می گوید "ضعف نوازنده را نباید به حساب عیب ساز گذاشت". بنابراین تمام توان خود را به کار می بندد تا شاید بخشی از اتهام ناقص بودن سنتور را بزداید. این تجربه گرانسنگ در اثر منتشر نشده "قاصدک" با اشعاری از اخوان ثالث و صدای محمد رضا شجریان عملی می شود. گر چه همزمان یا کمی پیش از وی، زنده یاد منصور صارمی هم در کار مشترکی با شجریان تحت عنوان "همایون مثنوی" تجربه ای دیگر را به ثبت رساند.
بومی با رنگ ملی
پرویز مشکاتیان یک موسیقیدان از نوع ردیف دستگاهی است و کمتر شنیده ایم که با موسیقی بومی ایران شناخته شود. با وجود این و علی رغم این که خاستگاه قومی اش، پارسی است، تعلق خاطری به موسیقی بومی اقوام ایران و مشخصاً منطقه خراسان دارد. منتهی این تعلق خاطر را نه در گفتار و نوشتار و پژوهش و تحقیق، بلکه در حوزه آهنگسازی به شکلی بسیار مستتر مشاهده می کنیم. قطعه پر شور و حرارت "خزان" که به صورت گروه نوازی در اثر "مژده بهار" شنیده می شود، ترکیبی از نغمات تغییر یافته بومی و نغمات زائیده ذهن آفرینشگر اوست. در ابتدا با انگاره ای برگرفته از "مقام الله" تربت جام شکل می گیرد و در لایه های میانی سری هم به موسیقی کرمانج های شمال خراسان می زند. اما کلیت کار جلوه ای بومی ندارد و همچنان فضای موسیقی دستگاهی را در ذهن شنونده جاری می کند.
*****
شخصیت چند لایه فرهنگی و هنری و اجتماعی مشکاتیان این امکان را فراهم آورده است تا وی صرفاً یک نوازنده و یا آهنگساز خوش ذوق نباشد. مطالعات پیرامونی و نگاه سیاسی اجتماعی اش به پیرامون، از او چهره ای فراتر از یک موسیقیدان ساخته و جالب اینکه غالب این جلوه ها را از طریق دو مضراب سنتورش به نمایش گذاشته است. گر چه گهگاه ناخنی بر سیم های سه تار می زند و نوشته ای را قلمی می کند و یا صحبتی را از تریبونی عنوان می دارد ولی مشکاتیان عصر ما همان است که از دومضرابش جاری است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 9:29  توسط سیاه مشق  | 

 

پیش درآمد اصفهان (تصویری)

حسن ناهید

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 9:1  توسط سیاه مشق  | 

 

هیاهوی سکوت

رضا روحانی:آهنگساز و پیانو

کورش بابایی:کمانچه

دارا دارایی:گیتار باس

همایون نصیری:پرکاشن

از اینجا دانلود کنید

برداشت از آلبوم هیاهوی سکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:47  توسط سیاه مشق  | 

دو مضراب چپ (قسمت نهم)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 6:13  توسط سیاه مشق  | 

« رسم عاشقی»

« با احترام در پاسداشت از زحمات استاد جلیل شهناز » 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 18:16  توسط سیاه مشق  | 

 

پدر حبيب يكي از معروفترين موسيقي دانهاي دوره ناصرالدين شاه بود كه از استادان زبردست زمان به شمار مي رفت و ملقب به « سماع حضور » بود اين استاد بزرگوار از شاگردان « محمد صادق خان رئيس » نوازنده نامي سنتور بود ، سماع حضور مردي بود قوي بنيه و ورزشكار كه عمر دراز يافت و پسر خود حبيب را از سن چهار سالگي به موسيقي آشنا كرد . حبيب چهار ساله وقتي پدرش در مجالس سنتور مي زد با دستهاي كوچك خود ضرب مي گرفت و چون نمي توانست تنبك را در بغل گيرد ضرب را روي بالش مي گذارد با اين ترتيب يكي از مهمترين مباني اوليه موسيقي يعني وزن را در اوان كودكي بخوبي فرا گرفت و اين تشخيص و آشنايي او به وزن ، بعدها در ساز او اثر مهم داشت .
حبيب در شش سالگي به خوبي در پاي سنتور سماع حضور ضرب مي گرفت. سپس پدرش او را بب نواختن سنتور آشنا كرد و تمام كوشش خود را در تعايم او به كار برد به طوريكه در ده سالگي ساز حبيب كاملا شنيدني بود و مورد تحسين استادان فن ممانند نايب السلطنه ني زن و ميرزا حسينقلي قرار گرفت . حبيب مي گفت وقتي در سن دوازده سالگي ساز خود را با استادان معروف زمان هم كوك مي كرد و مي نواخت مورد شگفتي بود و حتي يكي از نوازندگان مشهور آن عصر روزي به سماع حضور گفت : « تو دو گرز چوبي به دست اين طفل داده يي كه به مغز من بكوبد و مرا عاجز كند ».
سماع حضور در اواخر عمر با خانواده خود به مشهد رفت و در جوار حضرت رضا ( ع ) معتكف شد . حبيب نيز در اين مسافرت همراه بود و سنتور او در مشهد شهرت يافت و طولي نكشيد كه لباس نظام علاقه حبيب را به خود جلب كرد و به خدمت ارتش در آمد . حبيب عشق فراواني به پوشيدن لباس نظام داشت و تا پايان عمر با اين كه شهرت او به ساز موسيقي بود خدمت نظام را ترك نكرد .
حبيب پس از انتقال از مشهد به تهران به راهنمايي دوست هنرمند خود آقاي ابوالحسن صبا آگهي به روزنامه داد و كلاس سنتور افتتاح كرد و علاقمندان را براي فراگرفتن اين ساز دعوت نمود ولي چون اين ساز مهجور مانده بود استقبال زيادي از او نكردند . البته بايد گفت كه اگر برخي هم استقبال كردند وضع تدريس سماعي براي همه كس قابل تحمل نبود و شاگردي مي توانست از او استفاده كند كه خيلي حوصله به خرج بدهد و عاشق اين فن باشد و چون داوطلبان فراگرفتن موسيقي معمولا پشت كار زيادي ندارند تنها بعدها سه نفر كه علاوه بر جنبه استاد و شاگردي با حبيب دوست شدند توانستند از او استفاده كنند و حبيب هم هميشه اين سه نفر را شاگرد خود مي دانست . اين سه تن كه عشق مفرطي به فرا گرفتن سنتور داشتند تمام ناملايمات را تحمل مي كردند و هر چه حبيب مي خواست آماده مي كرد مي ساختند شايد پس از چند جلسه مضرابي از استاد خود فرا گيرند ولي چون هيچ كدام كار منحصر به فردشان موسيقي نبود و گرفتاريهاي ديگري نيز داشتند هيچ وقت خود را به نام نوازنده سنتور معرفي نكردند ، تنها به صرف عشق و علاقه سنتور مي زدند. حبيب خود هميشه مي گفت : « فقط مهندس قباد ظفر و مرتضي عبدالرسولي و نور علي برومند شاگردان واقعي من هستند كه حوصله به خرج مي دهند و ابراز علاقه مي نمايند و گرنه ديگران فقط هوس نواختن سنتور دارند و جز مدت كوتاهي با من كار نمي كنند و هنوز چيزي فرا نگرفته مجلس درس را ترك مي گويند ».
وقتي كه مركز پخش فرستنده تهران بكار افتاد ، حبيب كه بنام سماعي معرفي شد جزء اولين دسته نوازندگاني بود كه در راديو شروع به نوازندگي كرد . از اين وقت سماعي ديگر نوازنده عموم شد و همه او را شناختند و براي ساز او كه ارزش بسيار داشت قدر و قيمت ديگري قائل شدند و عاشقان موسيقي ملي براي آشنايي با او رغبت بيشتري به خرج دادند و كسي نبود كه سارز او را بشنود و مجذوب نشود .
سماعي مدتها در راديو تهران نوازندگي مي كرد و چون موسيقي راديو را موسيقي كشور اداره مي كرد و هنرمندي سماعي براي آن اداره قابل ترديد نبود و علاقه جوانان ديگر كه مشتاق فرا گرفتن سنتور بودند بخوبي مشهود بود ، اداره مزبور در صدد افتاد سماعي را راضي كند كه از مقام افسري صرفنظر كرده با رتبه خود به وزارت فرهنگ منتقل شود و به سمت هنر آموز سنتور در اداره موسيقي مشغول كار شود و كلاسي براي تعليم سنتور زير نظر او تاسيس گردد كه در هفته چند ساعت به اين كار مشغول شود و يادگاري از خود بگذارد .
سماعي در بادي امر استقبال شايان كرد و هنوز به وزارت فرهنگ منتقل نشده مدت دو سه ماه مرتبا در كلاس حاضر مي شد و چند شاگرد هم از بين داوطلبان انتخاب كرد و مشغول تعليم ؟آنها شد ولي همين كه مقدمات انتقال فراهم شد و به وزارت فرهنگ منتقل شد پشيمان گرديد و كلاس درس را ترك گفت و به اصرار زياد مجددا به وزارت جنگ انتقال يافت و نظر به علاقه يي كه به لباس افسري داشت معلمي موسيقي را مناسب ندانست .
سماعي مردي بود بسيار با ذوق و هنردوست . دو صفات ممتاز او ميهمان نوازي و صميميت و خلوص باطن بود . كمتر از ساز كسي تعريف مي كرد و از ميان استادان و موسيقيدانهاي همزمان خود براي شخص ابوالحسن صبا كه از دوستان ممتاز او بود ارزش بسيار قائل بود . سنتور سماعي يعني مجموعه يي از استعداد و لطف و ذوق و مهارت و تبحر و زيبايي بود . در جشن هزاره حكيم ابوالقاسم فردوسي شاعر گرانمايه ايران ، مستشرقين وقتي نواي سنتور او را در نمايش رستم و سهراب شنيدند بسيار او را تشويق كردند و يكي از آنها كه گويا « هانري ماسه » بود اظهار داشت : « موسيقي ايراني همانطور كه منشاء موسيقي مشرق زمين است بايد روزي موجب افتخار ايران باشد و اين همالن روزي است كه موسيقي ايراني جايگزين موسيقي تمام دنيا شود ، ايراني ها به جاي تقليد از موسيقي فرنگي بايد همت كنند امثال سماعي و ديگر نوازندگان را به جهانيان معرفي كنند و اين نواي جانبخش را به گوش عالميان برسانند ».
سماعي در بهمن ماه 1324 در اثر سرماخوردگي مبتلا به ذات الريه شد و به بستر بيماري افتاد . جديت خانم او كه مدت شش ماه از پرستاري و درمداواي او هر چه مي توانست دريغ نكرد و كوشش پزشكان بالاخره به جايي نرسيد در نتيجه يك جوان هنرمند بي مانند ، يك موسيقي دان زبده استاد و يك صنعتگر بي نظير فوق العاده كه از دست و پنجه او يك دنيا ذوق و لطف جاري بود در اواخر شب پنجشنبه بيستم تير ماه 1325 خورشيدي چشم دنياي فاني بر بست و خسارتي جبران ناپذير به عالم موسيقي ايران وارد آورد .
 
نمونه ی شنیداری :

منبع : بزرگان موسیقی سنتی ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:44  توسط سیاه مشق  | 

 

پیش درآمد شور

فرامرز پایور

از اینجا دانلود کنید

نت پیش درآمد شور

گردآوری و آوانگاری

علیرضا جواهری

از اینجا دانلود کنید

www.javaherimusic.com

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 21:42  توسط سیاه مشق  | 

 

پس از دو سال و اندی اولین اثرشخصی من  با نام آوای کوهستان که با همکاری دوست هنرمند توانا آقای محسن بدری ضبط گردیده بود را با  تلاش ومشکلات فراوان به چاپ رساندیم. محتوای کار بر اساس تمهایی ازموسیقی غنی کٌردی است و نگرشی متنفاوت به ساز کمانچه و سازهای همراهی کننده و به قولی ریتم و کوبه یی بوده است. جالب اینکه در همان اوایل مدیر محترم و هنر دوست شرکت فرهنگی هنری آوای باربد طی قراردادی قول چاپ و پخش آن را تا پایان سال 85 دادند. طنز دردناک  از همین جا آغاز گردید. ما برای دریافت مجوز در میدان سلیقه های شخصی آقایانی قرار گرفتیم که مسئولیت صدور اجازه انتشار آثار صوتی موسیقی را عهده دارند. در ابتدا در زیر متن برگشتی نوشته بودند: اجرای کمانچه از سنتها فاصله گرفته، از ردیف موسیقی ایرانی نیز استفاده نگردیده است و... گرچه با دفاع و تلاش خویش توانستم مجوز انتشار اثر را دریافت نمایم. خوب در اینجا نیازی نمی­بینم که به آقایان با دیدگاههای بسته شان خرده بگیرم که  بر خلاف تمام دنیا سالهاست برای بر روی سن رفتن و چا پ آثار هنری باید اجازه وامضاء ازایشان گرفت. در اینجا موضوع  مهمتر لغو جواز کار شرکتی چون آوای باربد است که پیشینه­ی چندین ساله­اش در زمینه چاپ آثار متفاوت هنری است و کیفیت و سطح کارش بر همه­ی ما روشن م. در ادامه ذکر مینمایم در همان دوره پروانه کار آن شرکت به مدت سه ماه از حرکت باز ایستاد و در سال گذشته نیز تا به امروز به کلی فعالیت چاپ آوای باربد لغو گردیده است. خوب پر واضح است ضرر و زیان بیشتر این حرکت وزارت ارشاد در سلب فعالیت آوای باربد  بیشتر متوجه افرادی است که آثارشان مدتها در نوبت و لیست چاپ آن شرکت قرار داشته است.آیا وزارت ارشاد که خویش را در تمامی امور هنرمندان سهیم میداند حاضر به رفع این مشکل خواهد بود؟ سالهاست که بدین روال به بی توجهی سازمانهایی که خود را بانی دفاع از حقوق هنرمند میدانند عادت کرده­ایم. آیا باز نگاهداشتن یک شرکت فعال از فعالیت و عدم توجه به مشکلات و آثار و پیامدهای این حرکت، در پیشرفت و دفاع از هنر ناب ایرانی است؟ چه کسی خویش را پاسخگو میداند؟ به هرحال جوانانی که خویش را در گیر باندهای هنری ننموده­اند و در مناسبات رایجی که در جامعه نابسامان هنری ما جاری است شرکت نکرده­اند! باید محکوم به تنهایی ومواجه شدن با  مشکلاتی اینچنین باشند چراکه در میان این باندهای هنری وارد نشده و برای دریافت یک مجوز، چاپ یک آلبوم و اجرای برنامه تن به هر خفتی نداده­اند. به ناچار پس از دو سال و نیم انتظار با سختی و مرارت فراوان توانستیم اثر خاک گرفته خویش را بدون هیچ حمایتی به چاپ برسانیم در اینجا متن pdf  دو نامه­ی درخواست و فسخ قرار داد خود را با شرکت فرهنگی هنری آوای باربد که توسط مدیریت آن به مرکز موسیقی نوشته شده را به تایید گفته­های خویش ضمیمه متن نموده­ام. در پایان تاسف ما باقی است که سالهاست سازمانی چون وزارت ارشاد اسلامی بیشترین وقت خویش را صرف مسایل حاشیه­ای نموده و هرگز خویش را مسئول حل مشکلات هنرمندان ندانسته و همواره با عملکرد غلط سدی در برابر فعالیت هنرمندان بوده است و پٌر افسوس که هنرمندان ما نیز دراین گونه سختیها خویش را سهیم ندانسته و همواره کنار کشیده­اند... 

http://shahriyarjamshidi.com/page/articles.p.4.htm

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 18:39  توسط سیاه مشق  | 

 

چهار مضراب شور - قدیمی(تصویری)

استاد فرامرز پایور

محمد اسماعیلی

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:51  توسط سیاه مشق  | 

 

گروه چکاد با حضور هنرمنداني همچون هوشنگ فراهاني، عليرضا جواهري و سالار عقيلي در کنگره جهاني شمس تبريز برنامه اجرا مي‌کند.
خبرگزاري ميراث فرهنگي_فرهنگ وهنر_به مناسبت کنگره جهاني شمس تبريزي گروه چکاد به همراهي "سالار عقيلي" در 5 و 6 آذر در خوي و تبريز به اجراي برنامه مي پردازد.
 
به گزارش CHN در اين کنسرت‌ها که به همراهي آواز "سالار عقيلي" است، قطعاتي از "هوشنگ فراهاني" در دستگاه سه گاه و آواز دشتي اجرا مي‌شود.
 
علاوه بر عقيلي که به عنوان خواننده مهمان چکاد در اين اجرا حضور دارد، "هوشنگ فراهاني" همراه با تار و سه تار، "عليرضا جواهري" با سنتور، "فرهاد زالي" با ني، "فرشاد صارمي" با کمانچه، "يعقوب نوروزي" با بربط، "احمد مستنبط " با تنبک و "افشين خلج " با دف اين کنسرت را اجرا مي‌کنند.
 
گروه چکاد پس از برگزاري اين برنامه، کنسرت هايي را در شهرهاي شيراز و قونيه برگزار خواهد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:36  توسط سیاه مشق  | 

 

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، آواي برگريزان كه شامل قطعاتي براي سنتور است، پيشتر توسط نوازنده آن محسن غلامي نواخته و توسط انتشارات چهارباغ منتشر شده بود، اكنون كتاب نت آن در بازار موسيقي منتشر شد.
اين كتاب كه نت­نگاشته آلبوم صوتي آن است، شامل قطعاتي چون سحرگاه ضربي شور انتظار رويا ،نوا،چهار مضراب شور و ...است.
بنابراين گزارش،كتاب آواي برگريزان توسط محسن غلامي و با همكاري عليرضا جواهري به نت درآمده است كه پرويز مشكاتيان نيز نظارت كيفي اثر را به عهده داشته است.
كتاب «آواي برگريزان» در 1200 نسخه و با بهاي 2800 تومان منتشر شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:23  توسط سیاه مشق  | 

 

کنسرت موسیقی سنتور و کوارتت زهی با نوازندگی سیاوش کامکار 23 و 24 آبان ، ساعت 19 در سالن رودکی اجرا می شود.

سیاوش کامکار نوازنده سنتور با اعلام این خبر در توضیح کم وکیف برگزاری این کنسرت به خبرنگار مهر گفت : بخش نخست این کنسرت به تکنوازی سنتور وبخش دوم به کوارتت زهی و سنتور اختصاص دارد.

وی در ادامه با اشاره به قطعات این کنسرت گفت : اجرای قطعات این کنسرت دردستگاه خاصی نیست بلکه مدلاسیونی از گام های مختلف از ساخته های خودم است و قرار است قطعات "باغی در صدا" ،"بارانه" از ساخته های (پشنگ کامکار) و "ساده رنگ" با کوارتت زهی و سنتور و همچنین دو قطعه دیگر با تم های کردی و شیرازی تنها با کوارتت زهی  اجرا شود.

پدرام و پانیز فریوسفی نوازنده ویلون ، میثم مروستی "ویولا" و آیدین احمدی نژاد "ویلنسل" از جمله نوزانده هایی هستند که با سیاوش کامکار همکاری دارند.   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:12  توسط سیاه مشق  | 

 

تکنوازی سنتور (تصویری)

**بیات اصفهان**

اردوان کامکار

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:48  توسط سیاه مشق  | 

 

 

گروه«آواي رود» دانشكده موسيقي دانشگاه هنر به سرپرستي بهزاد انصاري وخوانندگي اميرحسين كاوه...

در روزهاي ‏پانزدهم، ‏شانزدهم ‏وهفدهم آبان ماه سال جاري درفرهنگسراي هنر(ارسباران) به اجراي كنسرت مي پردازد.

به گزارش روابط عمومي دانشگاه هنر اعضاي اين گروه كه همگي از دانشجويان ودانش آموختگان دانشكده موسيقي دانشگاه هنر هستند، اين برنامه را دردو قسمت اجرا خواهند كرد: بخش نخست اين كنسرت در دستگاه همايون با آثاري از بهزاد انصاري ، سهيل امين زاده وچاوش اسكندري خواه با اشعاري از شفيعي كدكني ، حافظ و سعدي اجرا مي شود و بخش دوم آن نيز در دستگاه چهارگاه با آثاري از امير حسين اسلامي ، حميد متبسم ، حسين خوش چهره ، چاوش اسكندري خواه و سهيل امين زاده  با اشعاري از فردوسي وعليرضا شجاع پور خواهد بود.

براساس اين گزارش اعضاي گروه آواي رود را بهزاد انصاري (تار)، چاوش اسكندري خواه (تار)، سياوش كاوه (كمانچه)، آزاده احمدي(عود)، نازنين بازرگاني (سنتور)، پويا لقايي (رباب)، حسين خوش چهره (ني)، شايان يزدي زاده (تنبك)، ارشاد واعظ تهراني (دف)، سولماز بدري (همخوان) و اميرحسين كاوه (آواز) تشكيل مي دهند.  

شايان ذكر است فرهنگسراي هنر(ارسباران) در سيد خندان خيابان جلفا خيابان ارسباران واقع است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 7:13  توسط سیاه مشق  | 

یاد داشتی بر فیلم سنتوری اثر داریوش مهرجوئی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 9:48  توسط سیاه مشق  | 

 

لیلی موزیک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 18:29  توسط سیاه مشق  | 

 

وبلاگ موسیقی خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 19:46  توسط سیاه مشق  | 

 

تصنیف سوخته بال

آهنگساز:نوید دهقان

شعر:مهدی اخوان ثالث

جمشید عندلیبی(نی)محمد فیروزی(عود)مجید اخشابی(سنتور)علی خشتی نژاد(تار-بم تار)شهرام غلامی(عود)پژهام اخواص(تنبک)نوید  دهقان(کمانچه-قیچک)

از اینجا دانلود کنید

برداشت از آلبوم بی گاه

بده ... بدبد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟
کرک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پکت را درین غمگین خراب آباد
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ، ولکن دل به غم مسپار
کرک جان ! بنده ی دم باش
 بده ... بد بد راه هر پیک و پیغام خبر بسته ست
ته تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را بده ... بد بد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده ... بدبد ... چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟
کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 9:32  توسط سیاه مشق  | 

چندی پیش نامه ای خطاب به بهمن رجبی در برخی سایت ها و وبلاگ ها منتشر شد که نویسنده پس از طرح سوالاتی منتظر جواب از طرف ایشان برای درج در وبلاگشان شده بود. در پی منعکس نشدن جواب بهمن رجبی در وبلاگ مذکور ، جوابیه وی را در سیاه مشق ملاحظه می فرمایید!

خلاصه مطلب اینکه نویسنده نامه ایرادی دارند مبنی بر اینکه چرا آقای رجبی متن بروشور سی دی گفت وگوی چپ و راست را از خود نمی دانند و مدعی بودند که این نوشته به خط ایشان موجود است اما در فایل پی دی اف به ترتیب مطالب زیر را مشاهده می کنید:

1- اصلاحیه بهمن رجبی برای نشریه گزارش موسیقی

2-نامه ایشان به موسسه ماهور ( که بعدها با اضافه شدن 9 خط دیگر به عنوان مقدمه در کتاب آقای یداللهی استفاده شده است )

3- دستنویس آقای یدالهی برای معرفی خودشان و اصلاح و امضای بهمن رجبی برای استفاده در بروشور سی دی

4- صفحات مقدمه کتاب آقای یدالهی که همان متن نامه بهمن رجبی به ماهور است همراه با اضافاتی

شرط ادب و اخلاق این بود که نویسنده نامه به بهمن رجبی جواب وی را نیز منتشر می کردند که متاسفانه بر سبیل اخلاقی خویش چنین موردی را ندیده اند . و اگر من نویسنده نامه بودم جملاتی مبنی بر تشکر از بهمن رجبی و مقام والای ایشان را در پانویس به مرور زمان حذف نمی کردم !

 متن نامه ها را از اینجا دریافت کنید

لینک دوم دریافت نامه ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 12:37  توسط سیاه مشق  | 

 

سفر عسرت

درآمد

شهرام ناظری-فرخزاد لایق

شعر مهدی اخوان ثالث

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 9:39  توسط سیاه مشق  | 

 

عکس از جواد بیژنی

**یک صدای زیبا می شنوم**

همنوازی سه بالابان

محلی قدیمی شور

حسین حمیدی 

 از اینجا دانلود کنید

بالابان‌، ساز بادي‌ چوبى‌ دو زبانه‌ به‌ شكل‌ استوانه‌ و از خانوادة ناي‌ و سُرنا. اين‌ ساز را به‌ اختلاف‌ قسمى‌ سرنا و كرنا و شبيه‌ شيپور بزرگ‌1 ( لغت‌نامه‌... )، شبيه‌ نى‌لبك‌ با 6 سوراخ‌ انگشتى‌ و يك‌ زبانة 11 سانتى‌متري‌ (شهميري‌، 22)، شبيه‌ سرنا با يك‌ زبانة پهن‌ (ذكاء، شم 8)، همانند ساز باستانى‌ نَرمه‌ ناي‌ و دوزبانه‌ (منصوري‌، 61، 79)، همچنين‌ سازي‌ با 7 سوراخ‌ انگشتى‌ و يك‌ سوراخ‌ شستى‌ و دو زبانه‌ به‌ درازاي‌ 6 سانتى‌متر ( ايرانيكا، )، III/569 يا با 8 سوراخ‌ انگشتى‌ و يك‌ سوراخ‌ شستى‌ و زبانه‌دار (صدري‌ افشار، 160؛ نيز نك: ملاح‌، 91) نوشته‌اند.
اختلاف‌ در اندازة تنه‌ و شمار سوراخهاي‌ بالابان‌ و بى‌زبانه‌ يا يك‌ زبانه‌ و دو زبانه‌ بودن‌ آن‌، اگر ناشى‌ از اشتباه‌ نويسندگان‌ در شناخت‌ بالابان‌ نباشد، به‌ تنوع‌ ساخت‌ و بزرگ‌ و كوچك‌ بودن‌ اين‌ ساز در حوزه‌هاي‌ جغرافيايى‌ - فرهنگى‌ گوناگون‌ و شيوة ساختن‌ آن‌ به‌ شكل‌ نى‌ يا سرنا مربوط مى‌شود (بلوكباشى‌، 225).
به‌ طور كلى‌، ساختمان‌ اين‌ ساز از چند بخش‌ تشكيل‌ يافته‌ است‌: نخست‌، تنة استوانه‌اي‌ يا لوله‌اي‌ شكل‌ ساز كه‌ آن‌ را از چوبى‌ سخت‌، مانند چوب‌ توت‌، گردو ( ايرانيكا، همانجا)، شمشاد يا خيزران‌ (ملاح‌، 92) به‌ طول‌ 30 تا 40 سانتى‌متر و قطر 5/1 سانتى‌متر مى‌سازند؛ دوم‌، زبانة ساز كه‌ دو تيغه‌ يا دو لبه‌ و از نى‌ است‌ و از اين‌ رو، به‌ نى‌ و قَميش‌ (يا قاميش‌، لفظى‌ تركى‌ به‌ معناي‌ نى‌) شهرت‌ دارد؛ سوم‌، پوكة فلزي‌ استوانه‌اي‌ شكل‌ كوچكى‌ كه‌ يك‌ سرش‌ با خَرَك‌ به‌ زبانه‌ و سر ديگرش‌ به‌ تنة ساز مى‌پيوندد (نك: همانجا).
پيشينه‌: بنابر اسناد و مدارك‌ در دسترس‌، نوعى‌ ساز بادي‌ از خانوادة نى‌ و سرنا دست‌كم‌ از سده‌هاي‌ نخستين‌ دورة اسلامى‌ در ايران‌ شناخته‌ شده‌ بوده‌، و در ميان‌ مردم‌ بخشهايى‌ از اين‌ سرزمين‌ به‌ كار مى‌رفته‌ است‌. زمخشري‌ (د 538ق‌/1143م‌) يَراعه‌، يك‌ نوع‌ ساز بادي‌ عربى‌ را «نى‌، ناي‌، سرناي‌، ناي‌نى‌، بلبان‌» معنا و معرفى‌ مى‌كند (1/300). حدود 300 سال‌ پس‌ از او، عبدالقادر مراغى‌، موسيقى‌دان‌ بزرگ‌ ايرانى‌ (د 838ق‌/1335م‌) در جامع‌الالحان‌ در شرح‌ «آلات‌ ذوات‌ النفخ‌» از «ناي‌ بلبان‌» يا «نايچة بلبان‌» در ردة سازهاي‌ بادي‌ نيين‌ نام‌ مى‌برد و در وصف‌ آن‌ مى‌نويسد: «آن‌ را با سرنا نسبتى‌ باشد در حكم‌ و اِدمان‌ سرنا بدان‌ كنند و آن‌ را آوازي‌ باشد ليّن‌ و حزين‌» (ص‌ 208، نيز نك: مقاصد...، 135).

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:25  توسط سیاه مشق  | 

 

سه نوازی سنتور

اردوان کامکار

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:0  توسط سیاه مشق  |