بي مريم ( بي بي مريم)
محلي بختياري
سنتورنوازان تذرو
تنظيم:
مهدی شفیعی
همنوازان:
سنتور سل: مهدی شفیعی
سنتور سل: آذر شهابی
سنتور سل: لیلا کیوانی
سنتور سل: فائزه اعلایی
سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی
سنتور باس: ویدا معتمدی
روی صندلی جلو وسمت راست ماشین خودمان، به قول معروف روی صندلی شاگرد، نشسته ام و به صدای استاد شجریان گوش میدهم و لذت میبرم. تک تک نغمه هایی که از سازها و حنجره آقای شجریان خارج میشود تار و پود بدنم را میلرزاند و گاهی دچار این احساس میشوم که پرده هایم دارند از هم میدرند. قطره اشکی در چشمانم حلقه میزند و روی گونه هایم میسُرد. جایی از تصنیف که دف شروع به نواختن میکند را بارها به عقب بر میگردانم و مجدداً با دقت تمام گوش میدهم. ناخودآگاه روی داشبورد ماشین با ضربات بم (تُم) دف ضرب میگیرم. از خود بیخود میشوم و حس میکنم بال درآورده ام و در آسمان پرواز میکنم. در حال و هوای خودم هستم که ناگهان ماشین عروسی تمیز و برق انداخته و گل و پاپیون زده از کنارم رد میشود. تا به خودم بجنبم و شیشه را پایین بدهم، رفتهاند و دور شدهاند. دلم میسوزد که فرصت را از دست دادم و نتوانستم تبریکی بهشان بگویم؛ حالا دیگر اگر داد بزنم هم فایده ای ندارد. حسرت میخورم که مدتهاست به هیچ جشن عروسیی دعوت نشده ام؛ با خودم فکر میکنم لباسهای نویی که خریده بودم و یک زمانی تصور میکردم با پوشیدن آنها خوش تیپ میشوم دارند به یک مشت لباس از مد افتاده و بنجل تبدیل میشوند.
چند روز بعد در خانه پشت میز کارم نشسته ام که صدای زنگ در را میشنوم. در خانه را باز میکنم تا او وارد خانه شود و بعد در ورودی واحد خودمان را باز میکنم. آقایی که مأمور پست است یا پیک، میآید جلو. پاکت سفیدی را به دستم میدهد. تشکر میکنم و تعارفش میکنم که بیاید داخل؛ ولی پاکت را میدهد و میرود. میگوید باید جاهای دیگر برود و بقیه پاکتها را تحویل بدهد. وقتی که از در خانه خارج شد، میآیم داخل اتاقم، پشت میز مینشینم و پاکتی را که گرفتهام باز میکنم. از دست نویس رویش میفهمم که کارت دعوت عروسی است. لبخند رضایت روی لبهایم مینشیند و با شوق و رغبت پاکت را باز میکنم. بله، بعد از مدتها به جشن عروسی یکی از اقوام همسرم دعوت شدهایم. از خوشحالی در پوستم نمیگنجم. دلم میخواهد همسرم را زودتر ببینم، کارت را نشانش بدهم و ژست بگیرم که من به عروسی دعوت شده ام. بالاخره حدود دو ساعت بعد او هم میآید و کارت را میبیند و خوشحال میشود. حالا باید خودمان را برای شرکت در مراسم آماده کنیم. مشکل خاصی ندارد، فقط من باید کت و شلوار و پیراهن و کراوات و کفش سِت کنم و همسرم مانتو و شال و پیراهن و کفش و.....و بچه هایم همینطور. بالاخره بعد از چند روز تلاش بیشائبه و مغازهگردی توسط همسر مهربانم همه چیز جور شده و زمان شرکت در جشن عروسی فرا میرسد. لباسهای نو را میپوشیم و بعد از بزک و دوزک کردن همسر گرامی و اُدکلن زدن بنده راه میافتیم. به سالن برگزاری مراسم که میرسیم بعد از زیارت ماشین عروس و گذشتن از تاق گلدار زیبایی که به ورودی سالن میرسد داخل میشویم. صدای موسیقی تا حد کرکننده بلند است. یک به یک آشناها را میبینیم و تا حدی که صدای وحشتناک بلندگوها اجازه می دهد سلام و احوالپرسی و گفتن تبریک است که پشت سر هم رد و بدل میشود. عروس و داماد هم برای خوشامد گویی به ما جلو میآیند. به داماد خوشبخت و عروس خانم زیبا تبریک میگویم. دست عروس را میبوسم و به آرامی مسیر را ادامه میدهیم تا به میزی اشغال نشده در گوشه سالن میرسیم و مینشینیم. در وسط و بالای سالن سکویی تهیه شده که نوازنده ها و خواننده هایی آن بالا مینوازند و میخوانند و این پایین و دور سکو جماعتی که بیشترشان نوجوانها و جوانها هستند حرکات موزون انجام میدهند. (( یک بار خدای نکرده فکر نکنید که این حرکات همان رقصیدن باشد؛ صرفاً حرکات موزون است؛ به خصوص حرکات موزون دورانی در ناحیه کمر و لگن و نیز حرکات موزون لرزشی در ناحیه قفسه سینه و شانه ها!!! )). جوانها یکی یکی و دو تا دو تا به جمع ایشان میپیوندند و مقداری حرکات موزون زیبا را انجام میدهند و در شادی دوستان شریک میشوند و من که توانایی حرکات ناموزون را هم از دست داده ام رقصیدن آنها را میبینم و لذت میبرم و شاد میشوم.
موقعی که این ترقص ها را میبینم و گوشم از شنیدن صدای بسیار زیاد و غیرقابل تحمل موسیقی خسته شده است با خودم فکر میکنم آیا در محدوده موسیقی کهن خودمان نغمه ها و ترانه هایی را نداریم که جوانان ما بتوانند با آنها شاد شوند و ساعتی خودشان را بجنبانند و انرژی درونشان را به نحو سالم تخلیه کنند؟
درعین حالی که قبول دارم انواع جدید موسیقی مثل موسیقی پاپ ایرانی، رپ ایرانی، و انواع جدیدتری از موسیقی که دارای آهنگهای کاملاً غربی هستند و فقط کلام فارسی دارند، همگی مقتضیات دنیای امروز هستند و هر کدام پاسخگوی بخشی از نیازهای روحی و ذهنی بعضی از افراد جامعه هستند، به نظرم میرسد که موسیقی معروف به موسیقی اصیل ایرانی دارای نغمهها و ریتمهایی است که میتوانند بسیاری از این نیازها را برطرف کنند و احتمالاً با انجام تنظیمهای جدید و وارد کردن کلام به نحو مناسب در این نغمه ها میشود مجدداً آنها را احیاء کرد. در واقع شایدغفلت ما از دستمایه های خودمان تا حدودی باعث شده باشد که هموطنان ما برای برطرف کردن نیاز طبیعیشان به شاد بودن و رقصیدن به موسیقیای رو بیاورند که متعلق به مملکت و فرهنگ خودشان نیست.
گرچه خوانندگان بزرگی مثل استاد شجریان بعضاً آثاری مانند « پیری و معرکه گیری » و استاد ناظری آهنگهای رقص کردی را خوانده اند، ولی این اقدامات برطرف کننده نیازهای حرکات موزون مردم و نیاز مردم به شاد شدن و شاد بودن نیست و از این بزرگان انتظار هم نمی رود که بعد از سالها فعالیت مستمر در زمینه های دیگر، دست به خواندن اینگونه موسیقی های طرب انگیز بزنند.
اکنون میطلبد تا آهنگسازان و تنظیم کنندههای وطنی در جهت احیای این نغمات و ریتمها اقدام کنند و خوانندگان جوانتری که با ردیف آوازی و گوشه های موسیقی آشنایی داشته باشند با ایشان همکاری نمایند تا بلکه شکاف عمیق ایجاد شده در موسیقی این مرز و بوم به نحو شایسته پر شود و جوانان این مرز و بوم حرکات موزون پیچشی و لرزشی را با ترانههایی که رنگ و بوی وطنی بیشتری داشته باشند به انجام برسانند و در این زمینه هم از فرهنگ غنی مملکت خودمان بهره ببرند تا فرهنگ غربی و یا ملغم های که به جای موسیقی ایرانی و به نام آن به خوردشان داده میشود.
دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
مهدی شفیعی: سنتور سل
آذر شهابی: سنتور سل
فائزه اعلایی: سنتور سل
لیلا کیوانی: سنتور سل
ویدا معتمدی: سنتور باس
یلدا ربیعی: سنتور سوپرانو
شب برفی
آهنگ و تنظیم: مهدی شفیعی
(( گروه سنتورنوازان تذرو ))
سنتور سل کوک:مهدی شفیعی
سنتور باس: ویدا معتمدی
سنتور سوپرانو: یلدا ربیعی
(لطفا از لینک زیر دانلود کنید)
با عرض سلام و شادباش به مناسبت سال نو
از طرف خودم و سایر نویسندگان سیاه مشق به خصوص امید مرادی عزیز . کمال فاطمی گرامی و مهدی حقیقی محترم سالی سرشار از نغمه های دل انگیز برای شما عزیزان خواهانم.
برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي
اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
حاليا نقش دل ماست در آئينه ي جام
تا چه رنگ آورد اين چرخ كبود اي ساقي
ديدي آن يار كه بستيم صد امّيد در او
چون به خون دل ما دست گشود اي ساقي
تيره شد آتش يزداني ما از دم ديو
گر چه در چشم خود انداخته دود اي ساقي
تشنه ي خون زمين است فلك، وين مه نو
كهنه داسي است كه بس كشته درود اي ساقي
منّتي نيست اگر روز و شبي بيشم داد
چه ازو كاست و برمن چه فزود اي ساقي
بس كه شستيم به خوناب جگر جامه ي جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود اي ساقي
حق به دست دل من بود كه در معبد عشق
سر به غير تو نياورد فرود اي ساقي
اين لب و جام پي گردش مِي ساخته اند
ورنه بي مي ز لب و جام چه سود اي ساقي
در فرو بند كه چون سايه درين خلوت غم
با كسم نيست سر گفت و شنود اي ساقی
بار دیگر در حادثه ای تلختر از قبل جمعی از هموطنان بی گناه خود را در سقوط هواپیمای تهران - ارومیه از دست دادیم .............
از طرف خودم و سایر نویسندگان سیاه مشق این مصیبت را به خانواده های محترم بازماندگان تسلیت عرض نموده و برای درگذشتگان بهشت برین از درگاه خداوند منان خواهانیم.
در ابتدا لازم مي بينم توضيحاتي را در خصوص اين كه زير يا بم بودن صدا به چه معنايي است و چگونگي تبديل صداهاي زير و بم به همديگر و نحوه توليد صداهاي زير و صداهاي بم در سازها با همديگر مرور كنيم. چون به نظرم مي رسد كه در مورد سازهاي داراي سيم ( سازهاي زهي ) ، ارائه توضيحات و درك مطلب آسان تر است ، توضيحات را با سازهاي زهي ارائه مي كنم. اول اين كه به تعداد ارتعاشات يك سيم در واحد زمان (يك ثانيه ) فركانس گفته مي شود ؛ارتعاش يك سيم با يك فركانس خاص صدايي را توليد مي كند كه همان فركانس را دارد.وقتي كه يك نوازنده سه تار به يكي از سيم هاي ساز خود مضراب مي زند، بسته به اين كه آن سيم را با دست ديگرش در كجاي دسته ساز گرفته باشد و سيم را با گوشي مربوط به آن چه مقدار سفت كرده باشد، آن سيم با فركانس خاصي به ارتعاش درمي آيد و در نتيجه صدايي ايجاد مي شود كه همان فركانس ارتعاش سيم را دارد. هر چه فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه فركانس صداي توليد شده بيشتر باشد، صدا زيرتر خواهد بود و بالعكس هر چه فركانس صدايي كمتر باشد، آن صدا بم تر مي شود. حال فركانس ارتعاش يك سيم و در نتيجه زير يا بم شدن صداي حاصله به چه عواملي بستگي دارد ؟
1- طول سيم : هر چه طول سيمي بيشتر باشد، صداي بم تري توليد مي كند و برعكس، هر چه سيمي كوتاهتر باشد صداي زيرتري توليد مي كند. اين مسئله را در نواختن سازي مثل تار يا سه تار به وضوح مي بينيد ؛ وقتي كه نوازنده به سيمي مضراب مي زند، با حركت دادن دست ديگر كه سيم را روي دسته ساز گرفته، از سمت بالاي دسته به سمت كاسه ساز ، با كوتاهتر شدن سيم ، صداي حاصل از ارتعاش آن زير و زيرتر مي شود.
2- نيروي كشش سيم : هر چه نيروي كشش سيمي بيشتر و يا به عبارتي هر چه سيم سفت تر باشد ، صداي زيرتري توليد مي كند و هر چه سيم شل تر باشد صداي بم تري توليد مي كند.
3- قطر سيم : هر چه قطر سيمي بيشتر باشد ، و به عبارتي هر چه سيم كلفت تر باشد ، صداي بم تري توليد مي كند ؛ وهر چه سيم نازك تر باشد ، صداي حاصل از آن زيرتر خواهد بود.
4- جنس سيم : بسته به اين كه سيم از چه جنسي باشد ، در شرايط يكسان با سيم ديگر مي تواند صداي زيرتر يا بم تري را توليد كند. بنابر مطالب ذكر شده راه هاي زير و بم كردن صداي حاصله از ساز يكي از موارد زير است :
تغيير دادن طول سيم ، نيروي كشش سيم ، جنس سيم ، يا قطر سيم .در مورد ساز سنتور موارد فوق به خوبي بارز هستند : هر چه از سمت قاعده بزرگ به قاعده كوچك طول سيم ها كوتاه تر مي شود ونيروي كشش سيم ها بيشتر مي شود ، صداهاي حاصله زيرتر مي شوند ، وهمچنين سيم هاي سفيد كه فولادي و نازكتر هستند صداي زيرتري نسبت به سيم هاي زرد توليد مي كنند. بنابراين در عالم موسيقي براي توليد صداهاي بم از سازها راه هاي مختلفي وجود دارد :
1- زياد كردن طول سيم سازها و يا به عبارتي توليد سازهاي بزرگي كه بتوانسيم هاي بلندتري را در آنها به كار برد.
2- كم كردن نيروي كشش سيم ها ( شل كردن سيم ها ) : شل كردن سيم ها تا حد خاصي امكان پذير است. زيرا سيم اگر از حد خاصي شل تر شود ، صداي نامناسبي ايجاد مي كند ( به قول نوازنده ها گِزگِز مي كند يا گِز مي زند).
3- افزايش قطر سيم : در مورد اين روش هم محدوديت زيادي وجود دارد، زيرا با توجه به ويژگي هاي فيزيكي سازها مثل اندازه خركها و گوشي ها و همچنين طنين صداي سيم ، امكان قطور كردن سيم ها محدود است.
4- تغيير دادن جنس سيم : جنس سيم را نيز به راحتي نمي توان تغيير داد ، زيرا تغيير دادن جنس سيم باعث تغيير طنين ( رنگ ) صداي حاصل از آن مي شود و در نتيجه ممكنست جنس صداي ساز به گونه اي تغيير كند كه ساز جديدي با جنس (رنگ ) صداي كاملاً متفاوت ايجاد شود ؛ و اين اتفاقي است كه در مورد ساز تار باس افتاده است ؛ يعني با تغيير دادن جنس سيم ها سازي توليد شده كه ديگر جنس صداي تار را ندارد و في الواقع اين ساز جديد از نظر جنس صدا ديگر تار نيست. در مجموع به نظر مي رسد كه منطقي ترين و عملي ترين راه توليد سازهاي داراي صداي بم ، توليد سازهاي بزرگتر است كه واجد سيم هاي طولاني تري باشند. چنين اتفاقي در مورد سازهاي خانواده ويولن به وضوح رخ داده است. با بزرگتر شدن سازها از ويولون به سمت ويولا ، ويولون آلتو ، ويولون سل ، و كنتر باس ، صداي بم و بم تري از ساز توليد مي شود. توليد صداي بم تر از سازهاي بزرگتر را در مورد سازهاي ايراني واضحاَ مي توان در ساز هاي سنتور و سنتورباس ديد. سنتور باس كه سيم هايي با طول دو برابر سنتور معمولي دارد ، نت هاي بمي را توليد مي كند كه يك گام پايين تر از نت هاي سنتور معمولي هستند.
و امّا جاي خالي سازهايي كه قادر به توليد اصوات بم باشند از قديم الايام در اركسترهاي سازهاي ايراني خالي بوده و به جز ساز بربت كه تا حدودي قادر به ايجاد صداهاي بم مي باشد، گروه هاي مختلف نوازندگان سازهاي ايراني معمولاَ فاقد بم سازها بوده اند. نمي دانم به چه دليلي در طي سالهاي بعد از 1357 ساز ويولون و سازهاي هم خانواده آن مهجور شدند و استفاده از آنها فقط به بعضي از آثار اركسترال محدود شد ؛ كه البته به شيرمرداني كه اين آثار گرانبها را به وجود آوردند بايد تبريك گفت. در هر صورت جاي خالي سازهاي خانواده ويولن وخصوصاَ بم سازهاي اين خانواده در رنگ آميزي آهنگ هاي ايراني كاملاَ مشهود است.در طي سالهاي اخير جهت برطرف كردن اين نقيصه ، سازهاي جديدي ساخته شدند كه قادر هستند نسبت به سازهاي معمولي صداهاي بم تري را توليد كنند ، منجمله سنتورباس و بم تار ؛ ولي فقدان صداهاي بم در مجموعه سازهاي كششي ( آرشه اي ) بارز بود.
در مدت اخير ، استاد شجريان و همكاران وي سازهايي را ساختند و نواختند كه قادر به توليد صداهاي بم تري نسبت به سازهاي قديم هستند. با ورود اين سازهاي جديد مثل قيچك آلتو ، صراحي ، و بم صراحي به عرصه موسيقي اصيل ايراني ، آثار كمبود بم سازهاي زهي تا حدودي برطرف شده است.
جلوه زيباي صداي اين بم سازها در آثار اخير آقاي شجريان منجمله « رندان مست » به خوبي مشهود است. در مقدمه زيباي اين اثر بي همتا ، صداي ساز قيچك آلتو كه استادانه در بين صداي سازهاي ديگر جاسازي شده ، زمينه بسيار زيبايي را خلق كرده و به آهنگ عمق زيبايي داده كه جاي تحسين و تقدير دارد.
اميدوارم با فراگير شدن سازهاي ساخت استاد شجريان و استفاده به جا از آنها در تنظيم گروه ها و اجراي آهنگها ، آثاري در موسيقي اصيل ايراني خلق شوند كه زيباتر از آثار گذشته بوده ودچار خلاء رنگ آميزي و اركستراسيون نباشند.
دكتر احمد شهيدزاده ماهانی
اين كتاب آقاي اسحاقي هم در محدودۀ همان پنج حركت كتاب مقدماتي است و دو هدف از نوشتن آن عنوان شده يكي «قطعاتي بر اساس ريتم هاي مناطق مختلف تنظيم شده كه مسلماً اجراي اين ريتم ها با سازهاي كوبه اي آن مناطق لطف ديگري دارد ولي براي اينكه هنرجويان با اين ريتمها آشنا شوند، از طرفي انگيزه تمرين در آنها بيشتر شود ، آن ريتم ها در اين كتاب آورده اند . »
بايد گفت اولاً ريتم خاص منطقه نيست ، مقوله اي جهاني است ، دريافت و استنباط از يك قطعه ريتميك خاص مردمان يك منطقه نيست ولي پسند و سليقه مردم يك منطقه خاص همان منطقه است و ريشه در فرهنگ آن منطقه دارد . دوماً نويسنده در خلال كتاب مشخص نكرده اند كه مثلاً فلان نوشته را بر اساس ريتم هاي خاص كدام منطقه نوشته اند و با كدام ساز كوبه اي مي نوازند كه ايشان اينجا آورده اند . اگر فرض كنيم قطعه اي خاص دمام بوشهر است ، درست است كه تنبك هم به لحاظ تكنيكي و هم به لحاظ نوازندگي ظرفيت اجراي قطعه اي با حال و هواي ريتم هاي نواخته شده با دمام را دارد و به گونه اي مي توان تقليدي از نواخته هاي دمام كرد ولي بايد با نواخته هاي دمام به عنوان موتيف برخورد كرد و گسترش هنرمندانه توام با خلاقيت به آنها داد و قطعه اي نوشت كه حال و هواي تنبك را القاء كند و گرنه چه ضرورتي دارد كه شما با تنبك دمام بزنيد . خوب با دمام ، دمام مي زنيد . بر عكس قضيه هم غلط است . يك نوازنده مشنگ دف ، كتاب دف نوشته و در اين كتاب سعي كرده با دف تنبك بزند. تمام تكنيك هاي تنبك من جمله گرفته و پشت ناخن و گليساند و ... و حتي يكي از قطعات تيمپاني دوره عالي مكتب رجبي را عيناً آورده است و به اسم دف نوازي به هنرجويان قالب كرده . با دف بايد دف نواخت نه تنبك و دف يك صدادهي مخصوص به خودش دراد كه آن را از تنبك و ساير سازهاي كوبه اي جدا مي كند . اگر به لحاظ تكنيكي بشود و با دف گرفته زد كه نبايد تقليد گرفته تنبك را در آورد !.
هدف دوم از نوشتن اين كتاب خواندن تصنيف همراه با نواختن تنبك عنوان شده . بايد گفت نفس عمل مرتجعانه است و مربوط به زماني كه نوازندگان تنبك ، تصنيف خوان هم بوده اند ولي في الحال به عقيده اينجانب صرفاً يك تمرين تمركز و آشنائي با ريتم و هجاها و حفظ ريتم مي تواند باشد و گرنه در عمل هيچ نوازنده تنبكي تا آخر يك تصنيف يك ميزان ثابت را نمي نوازد و هيچ نتيجه اي ندارد كه بخواني "تواي پري كجائي" و یک ميزان ثابت بدون ساير سازها بنوازي.
فرض كنيد نوازنده اي به طور خاص تصنيف "به حريم خلوت خود" را قبلا نشنيده و در اين كتاب با آن برخورد كرده باشد. بر اساس دو ميزان نوشته شده نمي تواند تا آخر شعر تصور درستي از وزن و هجابندي و تقطيع نصنيف بدست آورد . براي بعضي از تصانيف نويسنده بدون آوا نگاري تصنيف قطعه نوشته اند ، كه نتيجه آن نه يك قطعه تنبك و نه مجسم كننده تصنيف است .به طور مثال تصنيف "عقرب زلف كجت" را كه شعر آن را هم غلظ آورده اند ملاحظه فرمائيد .
يكي از زيبائي هاي تنبك نوازي اين است كه نوازنده تنبك در كارگروه نوازي سازهاي ملوديك كاملاً آزاد است كه از تجربه و خلاقيت خودش بهره مند شود نه اينكه به او تحميل كنند كه چه بنوازد . از حس و تكنيك خودش استفاده كند و اين تجربه و خلاقيت به مرور زمان با گوش دادن عميق و مكرر به موسيقي هاي ضربي و تصانيف از يكطرف و پيشرفت و تسلط هنر جو بر تكنيك ها و ريتم ها خود به خود بدست مي آيد . به عقيده اينجانب به جاي اينكه براي هنرجو دو ميزان بنويسند كه همراه فلان تصنيف بخواند و بنوازد بهتر است هنرجو را ترغيب كرد تا آثار موسيقي را دقيق و موشكافانه گوش دهد.
به سراغ قطعات اين كتاب برويم رغمارغم كتاب مقدماتي آقاي اسحاقي در اين كتاب مي توان تعدادي قطعات با ساختار منظم در صفحات 6-15-19-32-43-54-57-74-77-78 يافت .
بعضي از نوشته ها موتیف زيبا دارند . به طور مثال صفحه 12 که در اویل این قطعه موتیف به زیبائی بسط می یابد ولی در ادامه قطعه نویسنده در گسترش آن دچار آشفتگی و سردرگمی می شود و یک ساختار منظم آفریده نمی شود . به طوری که زیبائی موتیف تحت تاثیر به هم ریختگی آخر قطعه قرار می گیرد اغلب آخر قطعات ایشان چهارچوب بسط و گسترش شروع قطعه را ندارد برای درک این مطلب به یکی از نوشته های صفحه 14 مراجعه فرمائید یک مثال عینی تر از این مطلب این است فرض کنید به آقای اسحاقی گفته اند با سه رشته نخ ،بافتنی ببافد .ایشان آمده است دو رشته نخ ابریشمی به رنگهای مختلف و یک رشته طناب پلاستیکی که ضخامت و جنس و رنگ آن با نخ های ابرایشمی متفاوت است را انتخاب کرده و آنها را به هم بافته و هر جای این بافتنی یک نظم مخصوص دارد و در نهایت مجموعه بافتنی بی نظم به نظر می رسد .
به هم ریختگی بعضی نوشته ها در مواردی به صورت صوتی و در مواردی به صورت ساختاری است . این موارد را می توان با کمی کار کردن بر روی آنها قطعاتی با موتیف های زیبا و ساختار منظم برای هنر جویان ابتدائی بازآفرینی کرد . کتاب به لحاظ تکنیک غنی و فربه نیست . در صفحات 47 ، 44، 43 قطعات چار چهارمی هست که خیلی خوب هستند ولی اگر نویسنده عکس و برگردان صوتی هر میزان را بعد از آن اضافه نمود به لحاظ صوتی زیبا تر می شد . اصولاً میان یک میزان و عکس آن ارتباط نظیر علت و معلول هست که نویسنده موقعی عکس میزان را استفاده نکند یک نوع نقص و کاستی در قطعه وجود دارد .
بهتر بود نویسنده برای قطعاتش تمپو می گذاشت . نویسنده با گذاشتن آکسان های بسیار روی میزان های چند قطعه را به زعم خودش رنگ آمیزی نموده که بسیاری در این رنگ آمیزی ها نه تنها قطعه را زیبا تر نکرده بلکه به گوش ناهنجار تر می کند .
جای آن داشت که نویسنده در این کتاب بر خلاف کتاب مقدماتی به میزان های لنگ بیشتر بپردازد به نظر اینجانب قطعات لنگ که در این کتاب آمده از سایر قطعات قوی تر است .
در یک جمع بندی کلی باید گفت ، بسیاری از قطعات این کتاب مشکل انسجام و ساختار دارند ولی میزان ها و جملات زیبا می توان در این کتاب یافت که هنرمندانه بسط و گسترش نیافته اند و این یک ضرورت بازنگری و انقباض و جرح و تعدیل کتاب را می طلبد. که از یکطرف به شهامت و عدم تعصب نویسنده و از طرف دیگر به همت او در جهت اعتلای هنر تنبک نوازی مربوط می شود که در چاپهای بعدی کتاب مشکلات آن را مرتفع سازد .
یکی از خوانندگان نوشته های پیشین در وبلاگش چنین مطرح کرده بود که اینجانب در نقد و بررسی کتاب ها فقط می گویم که نوشته ها قطعه نیستند . در جواب این خواننده باید گفت نقد و بررسی موسیقی اصولاً نمی تواند تماماً نوشتاری باشد. دربسیاری موارد با نواختن ساز می توان مفهوم را قابل هضم تر کرد ولی فعلاً امکانات در حد نوشتار است .دیگرانکه وقتی نویسنده ای میگوید قطعه نوشته ام ابتدا باید بررسی کرد که نوشته ها قطعه اند یا خیر،
نقد و بررسی نوشته صفحه 32 کتاب تنبک و تصنیف نوشته داریوش اسحاقی
موتیف این جمله شامل دو میزان است که بهتر می بود این نوشته در قالب میزان دوازده هشتم نوشته می شد . میزان اول را A و میزان دوم را B می نامیم (عکس و برگردان صوتی) . نوشته ای قطعه است که تحت تاثیر یک حادثه ی عینی یا ذهنی توسط نوازنده آفریده می شود و در عین پیچیدگی و تکنیک بالا تابع نظم و انظباط ساختاری باشد . به عبارت دیگر پیچیدگی آن کتره ای نباشد . اجزا متفاوت ساختار یک قطعه باید با هم سنخیت داشته باشند . به عنوان مثال وقتی شما در ساختمانی دیوارهای خشتی دارید نمی توانیم سقف آن را بتوان بریزید . سقف آن لا جرم چوبی خواهد بود . اجزا ساختمان در ساخت باید سنخیت با هم داشته باشند. ساختار این قطعه میزان به میزان به صورت زیر است .
|
َ1B |
A |
B |
A |
|
B |
A |
A |
A |
|
َ1B |
A |
A |
A |
|
َ1B |
C |
A |
B |
|
َ1B |
D |
َ1B |
1َC |
|
D |
D |
َ1B |
D |
|
َ1B |
َ1B |
D |
E |
|
|
|
َ1B |
E |
به ساختار این نوشته و نظم میزان های آن دقت فرمائید . در سه خط اول این نوشته ، نظم ساختاری خیلی ساده ای موجود است . اگر چه می شد به لحاظ صوتی با استفاه از برگردان صوتی میزان A و به لحاظ تکنیکی با استفاده از زینت نه انگشتی قبل از پیش ریز ها و .... کمی زیبائیش را افزون کرد ، اما اینجا ی این نوشته را با تخفیف و ملاحظه به عنوان یک بسط و گسترش قانونمند می پذیریم . این فرم بسط را اگر نویسنده با ضربهای میزان به جای دو میزان متفاوت انجام می دادند . نتیجه باز هم زیباتر می بود.
در ادامه سه خط اول نوشته سه میزان با فرم ریتمیک متفاوت Cو Dو E به کار گرفته شده میزان C یک میزان کاملا کلیشه ای شش و هشت تنبک نوازی است که ارتباطی با فضای ایجاد شده ندارد .
اگر خط چهارم این نوشته را ایجاد یک فضای ریتیمیک جدید تلقی کنیم و خرده ای به سبب نا همگون بودن فضای ریتمیک ایجاد شده نگیریم . (که چرا نظم ایجاد شده به هم ریخته ) و میزان بیست یکم را برگردان صوتی کنیم . آنگاه تا میزان بیست و دوم یک نظم نیم بند دست و پا می شود که لزوماً زیبا نیست و فقط یک ساختار تقریبا منظم داریم ولی از میزان بیست و دوم به بعد یک هشت میزان پشت سرهم ا ست که بی انظباط کنار هم گذاشته شده اند . گرچه میزان D و E به درد فضای ایجاد شده در اول قطعه می خورد ولی نویسنده در استفاده از آن هنری به خرج نداده است .
در فرصت های بعدی باز آفرینی شده این نوشته را به صورت صوتی بر روی همین وبلاگ بشنوید.
1ـ کتاب همانطور که مؤلف در پیش گفتار آن عنوان کرده ، هدف آن ،آموزش پنج حرکت مشترک میان همه تنبک نوازان یعنی به طور خاص سبک مرحوم ناصر فرهنگفر است . سیستم نت نویسی برگرفته از بهمن رجبی است . ولی نت ها به فرم بین المللی زیر خطوط حامل نوشته اند که به نظر اینجانب لزومی نداشت چرا که رسیدن به یک خط الرسم واحد و پرهیز از کثرت نگارش در نت نویسی برای هنر جویان و نوازندگان و هنرآموزان قطعاً مفید تر و ضروری تر است .
در یک کتاب آموزشی به نظر اینجانب لازم است مختصری از تئوری موسیقی مورد نیاز و تصاویر و توضیحات مربوط به علائم و حرکات و تکنیک ها آورده شود . در صفحه علائم پنج حرکت اصلی نویسنده ، در مورد اول آن ابراز داشته که" چون معلمین محترم هر یک در مورد اجرای حرکات روش خاص خود را دارند ، بنابراین توضیح و تصویر لازم نیست ". بعد در مورد چهار همین صفحه گفته اند، "هنر جویان باید بیشتر تلاش خود را برای شیوه صحیح نشستن و زیبائی حرکات دست در اجرای قطعات نمایند ". (استیل ، اصلاحی که به کار برده اند ) . خوب اگر استیل نوازندگی برای مؤلف مهم بود ، حداقل باید استیل صحیح را در حد یک عکس و توضیحات می آوردند .
فرض کنید یک هنر آموز به طور صحیح و زیبا حرکات را به هنر جوی خود آموزش ندهد، حداقل باید عکسی برای مقایسه وجود می داشت . بدون این الزامات مؤلف در جای جای کتاب به هنرجو متذکر شده اند که جلوی آئینه تمرین نماید . مؤلف اگر به فرم نوازندگی بها می داد باید حتی CD نوازندگی کتاب را هم، همراه کتاب منتشر می کردند .
روش آموزش در این کتاب ، منظم و منطقی نیست . استفاده از اتودهای یک میزانی یا دو میزانی بسیار کسالت بار و خسته کننده و اینکه ابتدا یک دست و بعد هم دست دیگر را اضافه نمائید بر یکنواختی و نا معقول بودن آن افزوده است .
روند آموزش تنبک آقای اسحاقی را ملاحظه کنید.
1ـ اتودهای دو چهارم دو میزانی با تم و بک
2ـ اتودهای دو چهارم دو میزانی با تم و بک و سکوت سیاه
3ـ اتودهای دو میزانی دو چهارم بشکن های دوم و سوم با تم و بک
4ـ اتودهای دو میزانی با تم و بک با نت ها سیاه و چنگ
5ـ اتودهای دو میزانی دو چهارم با تم و بک و نت های دولاچنگ و چنگ و سیاه
6ـ اتودهای دو میزانی شش و هشت با سه حرکت تم و بک و بشکن و نت های سیاه و چنگ
7ـ سه به اصطلاح سرهم بندی بی ملاحت که نواختن آنها باعث اعصاب خردی است .
8ـ اتودهای دو میزانی هشت پنج انگشتی با تم و بک ابتدا با نت های چنگ و در صفحه بعد با نت های سیاه
9ـ چهار قطعه بی ملاحت
10ـ اتودهای دو میزانی دو چهارم با تم و بک با هفت چهار انگشتی در قالب نت های چنگ و سیاه
11ـ اتودهای چهار میزانی دو چهارم با تم و هفت چهار انگشتی در قالب نت های چنگ و سیاه
12ـ دو به اصلاح بی ملاحت
13ـ اتودهای چهار میزانی در قالب دو چهارم با تم و هشت پنج انگشتی و هفت چهار انگشتی و تم و بک با نت های سیاه و چنگ و سکوت سیاه و سکوت چنگ و چند اتود هم با نت های دولاچنگ
14ـ به اصلاح دوقطعه بی هدف دیگر یک دو چهار و یکی شست هشتم
15ـ اتودهای دو چهارم چهار میزانی با هفت چهار انگشتی و بشکن دوم و سوم با نت های سیاه و چنگ
16ـ یک به اصطلاح قطعه با هفت چهار انگشتی و بشکن دوم و سوم با نت های سیاه و چنگ و دو لاچنگ
17ـ دو به اصطلاح قطعه با بشکن دوم و سوم و هفت چهار انگشتی در قالب شش هشتم با نت های چنگ و سیاه
18ـ اتودهای چهار میزانی با هر پنج حرکت با هم در قالب نت های سیاه و چنگ و دولا چنگ
19ـ دو قطعه شش هشت با این پنج حرکت
20ـ اتودهای چهار میزانی دوچهار و شش هشت با پنج حرکت با نت های سیاه و چنگ و دولاچنگ و سه لاچنگ
21ـ سه قطعه شش هشتم بی انظباط که آقای اسحاقی گفته اند یکی از آنها را هنرجو حفظ کند . معلوم نیست چه نظمی بین میزان ها حاکم است که قابلیت حفظ شدن توسط هنرجو مقدماتی را دارد ! یک انتظار فوق العاده نا به جا از هنر جو
22ـ اتودهای چهار میزانی دو چهارم با نت های چنگ و سیاه و دولاچنگ برای بدست آوردن ریز
23ـ دو قطعه دو چهار با نت های سیاه و چنگ و دولاچنگ
24ـ اتودهاي چهار ميزاني دو چهارم براي ريز بشكني و پر با نت هاي سه لاچنگ و دولاچنگ و چنگ
25ـ دو قطعه دو چهارم با سه لاچنگ
26ـ اتودهاي چهار ميزاني دو چهارم كه تمرين ريز بشكني و پر تا چهار لاچنگ ناميده و عوض كردن شكل نوشتن در حين اين اتودها
27ـ پاپان اتودهاي كلافه كننده و بي نظم و شروع به اصطاح قطعات تا آخر كتاب
عجبا! معلوم نيست آقاي اسحاقي اين الگوريتم پيچيده آموزش پنج حركت تنبك نوازي و مسير سنگلاخ آن را با راهنمائي كدام استاد !فراهم كرده اند .
بيچاره هنر جويان اغلب خراساني و غير خراساني كه اين مراحل جانگزاي را پيموده اند و تنبك نوازي را فرا گرفته اند . اين روند آموزش تنبك به جز چرخاندن لقمه به دور سه چيز ديگري نيست .
چيزي براي نقد وجود ندارد خود اين مراحل گوياي بي نظمي فكري نويسنده است . ممكن است اين كتاب در شرايطي نوشته شده باشد كه مقدمات تنبك نوازي جلد اول مجيد حسابي يا آموزش تنبك مرتضي قاسمی یا آموزش تنبك كريم طاهري يا حتي در بد ترين حالت آموزش مقدماتي تنبك اخوان موجود نبوده ولي في الحال آنها موجودند و بايد اذعان داشت كه در برابر اين اتودها و به اصلاح قطعات بسيار قويترند و براي تدريس مناسبتر .
آقاي اسحاقي ضروري است نيم نگاهي به آموزش تنبك آقاي مرتضي قاسمي بيفكنند و طبقه بندي و نظم و پيوستگي اتودهاي آموزش تنبك خودشان را با آن كتاب مقايسه فرمايند . تا موضوع آموزش بيشتر شير فهم شان شود . فرض كنيم آقاي اسحاقي به جاي نوازنده تنبك راهنماي تور مي شدند . براي معرفي جغرافياي شهر به توريست ها روش راهنمائي ايشان اين چنين بود كه ابتدا يك خيابان اصلي شهر را معرفي مي كردند و در ادامه كوچه، پس كوچه هاي پيرامون اين خيابان و سپس خيابان ديگر و كوچه پس كوچه هاي پيرامون و الي آخر و بعد هم عنوان كنند اين هم يك روش راهنمائي تور است .
از صفحه 68 كتاب تا آخر كتاب خبري از اتودها نيست و همه نوشته ها بصورت قطعه اند ، در اغلب اين قطعات شايد بتوان چند ميزان مرتبط با هم يافت ولي ارتباطات بين جملات خيلي ضعيف است يعني قطعات از انسجام برخوردار نيستند . براي درك واژه انسجام مثلاً قطعه صفحه 89 را ملاحظه فرمائيد كه قطعه منسجم خوبي است و در مقابل نوشته صفحه 80 و 81 را ملاحظه فرمائيد . در اين به اصطلاح قطعه مابين چند ميزان ارتباط ميتوان يافت ولي ارتباط بين جملات ضعيف است به طوري كه كل مجموعه از هر دري سخني است .
نويسنده خيلي عجولانه در صفحه 76 تقسيمات شش تائي را مطرح كرده . تا وقتي كه ريز هنرجو سرعت و قوام نيافته نيازي به تقسيمات ديگر نت ها نيست . مطلب آخر قطعات لنگ كتاب است كه هيچ موضوعيت در يك كتاب مقدماتي ندارد ، چرا كه قرار نيست هنرجو همه چيز را در يك جلد كتاب فرا بگيرد .
سخن آخر اينكه تدريس اين كتاب در شرايط فعلي فقط مي تواند نتيجه جهل و تعصب و احتمالاً كيسه دوزي اقتصادي باشه و الا مدرسين محترم مي توانند آموزش منطقي و اصولي بر مبناي اتودهاي طبقه بندي شده و منظم و مرحله به مرحله همين حركات را در كتاب هاي آقاي، مرتضي قاسمي ، (آموزش نوين جلد اول و دوم همراه با CD) ویا مقدمات تنبك نوازي مجيد حسابی (جلداول) بيابند و به هنرجو تعليم دهندویااگر قرار است قطعه آموزش دهند به كتاب آقاي كريم طاهري مراجعه فرمايند كه گستردگي تكنيكي آن درقیاس بااموزش تنبک مجید حسابی، بيشتر است .
ادامه دارد.......
محمد علی برجیان بروجنی
نوار کاست «ماهور» با صدای استاد شجریان و سه تار مرحوم مشکاتیان و نی محمد موسوی را داخل دستگاه قرار می دهم . دکمه «Play» را فشار می دهم . نوار شروع به چرخیدن می کند و صدای نغمه های سه تار و نی بلند می شود . تا آواز شجریان شروع نشده است صدای دستگاه را زیادتر می کنم . نغمه های زیبای سه تار و نی را گوش میدهم. به تک تک نت هایی که از سازها خارج می شوند توجه می کنم و از آنها لذت می برم . به تدریج آواز شجریان هم شروع می شود . با تمام وجود به آواز دقت می کنم . از موسیقی سرشار می شوم .
کم کم به یادم می افتد وقتی که برای اولین بار این اثر را شنیده بودم در چه شرایطی و کجا بودم . تابستان 1367 را به یاد می آورم که در منزل یکی از دوستان این نوار را شنیده بودم. خاطرات خوش آن سفربعد از سالها مجددا در ذهنم یادآوری می شوند .
به یاد کنکور سراسری دانشگاهها در آن سال می افتم ، چه قدر تلاش کرده بودم و درس خوانده بودم؛ و بعد قبول شدن در دانشکده پزشکی ، خاطرات دوران دانشکده مثل فیلمی به سرعت از مقابل چشم هایم رد می شوند . از فکر کردن به خاطرات گذشته ها، یادآوری دوستان قدیم ، اتفاقات تلخ و شیرین در دوران دانشگاه و ... به نتایجی می رسم که برای خودم جالب است؛در لحظاتی قطره اشکی در چشمانم حلقه می زند و بر گونه هایم جاری می شود. در همان حال که فکر می کنم و دچار جوشش احساسات می شوم، نغمه های موسیقی را هم می شنوم، ولی دیگر به جزئیات آنها توجهی ندارم . وقتی که به خودم می آیم و ذهنم به موسیقی معطوف می شود ، آواز شجریان به بیت آخر غزل سعدی رسیده و من هم بیست و چند دقیقه از موسیقی را عملا از دست داده ام.
گاهی اوقات که در راه و رفتار دوستان دقیق می شوم، چنین رفتارها و واکنش هایی را در ایشان نسبت به موسیقی هایی که به آنها علاقه دارند و بخصوص با آنهاخاطراتی را دارند می بینم . یعنی این که موقع گوش دادن به موسیقی های مورد علاقه شان، بیشتر از یاد آوری خاطرات همراه با موسیقی ، و یا به عبارتی از نوستالژی همراه با موسیقی لذت می برند تا خود موسیقی و اجزای آن .
بادوستانی که به صورت حرفه ای یا نیمه حرفه ای به موسیقی می پردازند در این مورد صحبت می کنم و نظر ایشان را جویا می شوم؛ اهالی موسیقی هم این مسأله را تأئید می کنند که گاهی اوقات در شرایط مشابهی قرار می گیرند.
حال مکانیسم پیدایش این مسئله چیست؟
وقتی که قطعات موسیقی به حافظه بلند مدت سپرده می شوند ، خاطرات مربوط به زمان گوش دادن آنها هم در همان قسمت های مغز مثل circuit of papez) ) ذخیره می شوند . زمانی که آن قطعات موسیقی پس از مدت ها شنیده شده و مجددا یادآوری می شوند ، خاطرات ذخیره شده همراه با آنها هم مجددا به بخش فعال ذهن باز می گردند (که امیدوارم این خاطرات برای همه خاطره های شاد و لذت بخش باشند ، نه خاطرات تلخ و آزار دهنده).
یادآوری خاطره ها باعث می شود که در بسیاری از موارد آنها بر عاملی که باعث تجدیدشان شده است غلبه می کنند و تمام ذهنیت فرد را به خود معطوف می کنند.
در میان اهالی موسیقی هستند کسانی که لااقل گاهی اوقات می توانند نوستالژی ها را از ذهن خود دور کنند و ذهن خود را صرفا بر موسیقی متمرکز نمایند.
البته ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که عموم ما با نوستالژیهای خودمان زندگی می کنیم و یادآوری خاطرات گذشته یکی از لذتهای مجاز زندگی برای عموم مردم محسوب می شود؛ ولی مسئله این است که یادآوری گذشته ها جلوی دید فنی را می گیرد . می شود با هر بار گوش دادن به موسیقی با ارزش و عمیق، نکته یا نکات تازه ای را در آن پیدا کرد و مسایل جدیدی را از آن آموخت و از موسیقی لذت برد ، نه از یادآوری خاطرات گذشته و یا به عبارتی نشخوار کردن گذشته ها .
برای پیدا کردن راه حل عملی برای اجتناب از نشخوار گذشته و زندگی کردن در زمان حال، با دوستانی که متخصصین روان پزشکی و روان شناسی هستند مشورت کردم و نظر ایشان را جویا شدم. دوستان روان پزشک و روان شناس من همگی متفق القول بر این عقیده بودند که تنها راه کم کردن بار عاطفی و خاطرات همراه با این قطعات موسیقی، تکرار گوش دادن به آنهاست .
با تکرار شنیدن موسیقی های قدیم ، بار نوستالژیک همراه با آنها کمتر می شود و در نتیجه می توانیم با خالی کردن ذهن از گذشته ها، ذهن خود را بر موسیقی متمرکز کنیم ، از آن لذت ببریم و نکات تازه ای را از آن بیاموزیم .
باز هم نوار کاست «ماهور» استاد شجریان را در دستگاه می گذارم و دکمه play را فشار می دهم.
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم .... .
به قلم:دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
نوستالژی یا نوستالژیا (nostalgia): به معنی دلتنگی است.
Circuit of Papez (حلقه پاپز):
یکی از سیستم های مغزی است که در کنترل عواطف انسان نقش عمده ای را ایفا می کند و در ذخیره سازی حافظه نیز اهمیت دارد.
ربّنا لا تُزِغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هَب لنا مِن لَدُنک رحمةً انّک أنت الوهّاب/ آلعمران، ۸
پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت کردى، دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار که تو خود بخشایشگرى.
ربّنا آمنّا فاغْفِر لنا و أرحمْنا و أنت خَیر
الرّاحمین/ مؤمنون، ۱۰۹
پروردگارا! به تو ایمان آوردیم؛ از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.
ربّنا آتِنا مِن لَدُنک رحمة و هَیِّی لنا مِن أمرنا
رَشََداً/ کهف، ۱۰
پروردگارا! از جانب خود به ما رحمتى ببخش و کار ما را برایمان به سامان رسان.
ربّنا أفرِغ علینا صبراً و ثَبَّت أقدامَنا وأنصُرنا علی
القَوم الکافرین/ بقره، ۲۵۰
پروردگارا! بر [دلهاى] ما شکیبایى فرو ریز و گامهاى ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرماى
(( ربنا و معنی آن را گذاشتم برای آنانی که بدون توجه به معنی این دعا آن را با آن صدای ملکوتی از سرسفره افطار دریغ کردند.... ))
جای بسی تاسف و تالم است که در کشوری چون ایران که آن را ایران اسلامی می دانند! این چنین بی حرمتی به علایق و سلایق مردم شود و آنهم در چنین ماه مبارکی
آیا می شود حرف از ماه رمضان بشود و ربنای استاد شجریان در اذهان تداعی نگردد؟
گناه کسانی که به این عشق و بهانه افطار می کردند و امسال روزه نمی گیرند به پای چه کس نوشته خواهد شد؟
آیا دولت و وزارت ارشاد دلیل قانع کننده ای برای این امر دارند؟
مگر از هنر و هنرمند مظلومتر هم در این مملکت وجود دارد؟
و جالب تر از همه مطلبی است که سایت عصر ایران نوشته:
خبرنگاران صداوسیما امروز با سوژهای جالب به خانه ملت روانه شدند.
در حاشیه جلسه علنی مجلس شورای اسلامی خبرنگاران صداوسیما به سراغ نمایندگان مخالف شجریان رفتند تا از آنان در حمایت از تصمیم سازمان صدا و سیما در کنار گذاشتن ربنای شجریان مصاحبه بگیرند.
البته برخی نمایندگان حاضر نشدند آنچه صداوسیما میپسندید را بگویند اما برخی دیگر با شدت تمام از این اقدام صداوسیما حمایت کردند.
به عنوان مثال یکی از نمایندگان عضو فراکسیون انقلاب اسلامی برای اینکه اوج نفرتش از شجریان را به رخ بکشد به خبرنگار صدا وسیما گفت: صدای یک چوب خشک از صدای شجریان بهتر است!
یکی دیگر از نمایندگان عضو این فراکسیون هم دراین باره گفت: من حالم از شنیدن ربنای این... به هم می خورد واقعا جای تاسف بود که ما سر سفره افطار مجبور بودیم صدای ربنای کسی را بشنویم که... و حالت مشمئز کنندهای به من دست می دهد وقتی صدای او را میشنوم.(بخشهای نامناسب این اظهارات نقطه چین شدهاند.)
البته واقعاً مشخص نیست این سوژه از جانب چه کسی به خبرنگاران سیما داده شده بود، هر چند که بعید است مدیریت ارشد سازمان به دنبال چنین مسائلی باشد.
با این حال مشخص نیست که صداوسیما درنهایت اقدام به پخش دستاورد امروز خبرنگارانش در مجلس کند اما آنچه مسلم است عامه مردم نسبت به برخی افراد، فار از گرایش های سیاسی احترام قائلند چه ما از آنان خوشمان بیاید و چه نیاید.
مرمت قطعه ایست در اصفهان فا ساخته هنرمند گرامی آقای فرزاد میرزایی که توسط خانم غزاله تهرانی اجرا شده است.
غزاله تهرانی متولد اصفهان از ۱۳ سالگی نوازندگی سنتور را آغاز کرد.
وی نزد آقای میرزایی و خانم آقایی به تلمذ پرداخت . شور و علاقه اش به موسیقی به حدی بوده که رشته دانشگاهی اش که کامپیوتر بوده را نیمه کاره رها کرده و وارد دانشگاه جامع علمی کاربردی میشود و رشته موسیقی را تحصیل می نماید.
برای این هنرمند جوان و پر شور و اشتیاق آرزوی موفقیت می کنیم.
مرحوم پرویز یاحقی را اهل موسیقی بهتر از من می شناسند. در مورد تسلط و چیرگی او بر ساز ویولون و جنبه های گوناگون موسیقی اصیل ایرانی حتما بارها مطالب با ارزشی بیان و نوشته شده و این جانب قصد آن را ندارم که در خصوص این مسایل اظهار نظر کنم؛ که از حد و اندازه معلومات و محفوظاتم فراتر است و به اهل فن مربوط می شود. همیشه این گفتار قدما را مد نظر دارم که فرمودهاند:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود می بری و زحمت ما می داری
بنابراین سعی می کنم وارد عرصه سیمرغان نشوم و امور فنی را به اهل فن واگذار کنم و برای ایشان زحمت ایجاد نکنم .
آنچه مدتهاست ذهن مرا به خود مشغول کرده و در این نوشتار قصد پرداختن به آن را دارم ، به قول اهل فن «گلیساندو» یا «لغزش» هایی است که ایشان را در آثار خود به کرات آنها را اجرا نموده اند.
دوستانی که اهل صحبت کردن و سخنرانی در مجالس یا اهل نوشتن بودهاند می دانند که در حین ایراد سخنان جدی نوشتن مطالب جدی ، بیان یک نکته طنز آمیز متناسب چقدر دشوار است ؛ به گونه ای که مطلب جدی دچار لطمه نشود و در عین حال فضای طنز نیز حاصل شود و انبساط خاطری در شنوندگان یا خوانندگان مطلب ایجاد شود .
مرحوم یاحقی نیز با اجرای گلیساندوهای خود دقیقا چنین فضایی را ایجاد می کرد . در حین اجرای جملات ضربی یا آوازی کاملا جدی ، ناگهان با اجرای چنین تکنیکی فضای جدی را تلطیف می کرد و مجددا جملات جدی را ادامه می داد .
به نظرم می رسد که او با به کار بستن چنین تکنیکی موسیقی جدی و موسیقی مجلسی یا موسیقی بزمی را به شیوه ای استادانه با هم میآمیخت و ترکیبی از این دو نوع موسیقی را خلق می کرد که در نوع خود بی نظیر و بی سابقه بود . تصور می کنم که یکی از رازهای زیبایی بی همتای نوازندگی مرحوم یاحقی اجرای همین مالش ها بوده است، به گونه ای که شنونده عامی مثل اینجانب هرگز از شنیدن صدای ساز او احساس خستگی نمی کند. و این حقیر گاهی اوقات بعضی آثار او را بارها از ابتدا تا انتها مکررا گوش می دهم و سیر نمی شوم تا این که بالاخره توسط اطرافیان مورد تذکر قرار می گیرم که برای چندمین بار همین موسیقی را گوش می دهی؟؟!!
البته ویژگی های تکنیکی و سبک خاص نوازندگی شادروان یاحقی به این نکته منحصر نمی شود و بسیار پیچیده تر از این مختصر و فراتر از آن است و مرا یارای پرداختن به آن نیست .
از شنیدن آثار یاحقی هرگز خسته نمی شوم و از اعجاب آثار زیبا و بی همتایی او همواره در حیرتم .... افسوس می خورم که او دیگر زنده نیست که بتوانم بر دستانش بوسه ای بزنم و به او صادقانه بگویم
«ای خداوندگار موسیقی ، تو را می پرستم »
برای نوشتن این مطلب مختصر مقادیر توجهی از اشک را سرمایه کردم ؛ امیدوارم مقبول طبع ظریف اهالی موسیقی بیفتد و این بی پروایی را بر من ببخشایند.
دکتر احمد شهیدزاده
ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت ِ سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز ِ نگه
در همین یک قدمی، می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ ِ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه ی چشمی هم
بر فراموشی ِ این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه ی خاموش ِ فراموش شده
کز دم ِ سردش، هر شمعی خاموش شده
یاد ِ رنگینی در خاطر ِ من
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل ِ من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزایِ دلِ ما می اید ؟
که زمین هر سال از خونِ پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر ِ سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان، پنجه ی خونین زمین
دامن ِ صبح بگیر
وَز سواران خرامنده خورشید بپرس
کِی بر این دره غم می گذرند ؟
ارغوان، خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سَحَر غلغله می آغازند
جانِ گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران ِ غم همپروازند
ارغوان، بیرق ِ گلگونِ بهار
تو برافراشته باش
شعر ِ خونبار ِ منی
یادِ رنگین ِ رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
یک سال گذشت و چه سال پر از اندوهی بر موسیقی ایران گذشت . سنتور ایران کفن پوش شد.......
دست و دلمان بر ساز نرفت . حیف و صد حیف که چه ضربات جبران ناپذیری بر پیکره موسیقی وارد شد.
بگذریم....... گفتنی ها را سایر دوستان گفتند.
در سر آغاز سال نو برای جاودان ماندن موسیقی ایران و سلامتی مردان موسیقی دعا کنیم.
از طرف خودم و سایر نویسندگان سیاه مشق سالی خوش برایتان آرزومندم.

باز هم با در گذشت یکی از بزرگان عرصه هنر،تعریفها و تمجید ها در مورد خصوصیات شخصی و هنری او بالا میگیرد.با این که ممکن است به «مرده پرستی» متهم شوم و از این بابت مورد عتاب قرار گیرم که چرا در زمان حیات مشکاتیان به تعریف از او نپرداختم ،باز هم دلم آرام نمی گیرد و به خاطر اعتقاد راسخ به اینکه تنها راه شاد کردن روح یک متوفی ذکر خوبی ها ونکات مثبت وجود اوست.به ستایش از هنر مشکاتیان می پردازم از خصوصیات اخلاقی وفردی مرحوم مشکاتیان اطلاعی ندارم .
انشاالله ایشان واجد جمیع صفات و خلقیات مثبت و سازنده بوده اند وافرادی که با ایشان تماس نزدیک داشته اند این مسئله را تایید خواهند نمود.آشنایی من با ایشان فقط از راه شنیدن آثار هنری ایشان وحضور در بعضی کنسرت های او و نواختن بعضی ار آثار ایشان با ساز سنتور بوده است.به عنوان یکی از عوام الناس که آشنایی مختصری با مقوله موسیقی ایران دارد و گاهی اوقات به این مقوله می اندیشد مسائلی در خصوص فعالیت هنری مرحوم مشکاتیان به ذهنم می رسد که شاید ذکر آنها خالی از لطف نباشد .
مرحوم پرویز مشکاتیان در طول دوران حیات خود فعالیت های متنوعی را در زمینه موسیقی اصیل ایرانی انجام داد،از جمله نواختن سازهای سنتور و سه تار ،نوشتن کتابهای آموزش برای ساز،آهنگسازی و تنظیم گروه ،ارایه آاثار هنری متعدد به صورت کاست و... برگزاری کنسرت های متعدد ، آموزش هنرجویان و... از نظر اینجانب دو نکته برجسته در فعالیت هنری مشکاتیان وجود دارد که باعث تمایز عمده بین او و سایر همکارانش میشود:اول اینکه مشکاتیان نوازنده ای چیره دست و مسلط با سبک منحصر به فرد خود بود و مضرابهای خاصی را می نواخت که ویژه خود او بود.شیوه سهل وممتنع سنتور نوازی او به گونه ای بود که در عین حال بر خورداری از تکنیک بسیار بالا و نواختن مضراب های پیچیده و دشوار که برای شنوندگان حرفه ای جالب بودند ،افراد معمولی را نیز به گونه ای جذب می کرد که به قول معروف عارف و عامی از شنیدن صدای ساز او لذت وافر می بردند و مسحور تکنیک و احساس عمیق او می شدند.نوازندگانی که آثار او را اجرا کرده باشند می دانند که او در چهار مضراب ها و قطعات ضربی خود چه مضرابهای دشوار را با تسلط تمام و به نرمی به گونه ای اجرا می کرد که شنونده را مجذوب خود می ساخت به عبارتی می توان گفت نوآوری های خاص او در نواختن ساز سنتور ،شیوه سنتور نوازی را به میزان قابل توجهی ارتقا داده است.دوم اینکه مشکاتیان در خلق کردن و پروردن نغمات خصوصا در قطعات ریتمیک فاقد کلام مثل مقدمه ها ،قطعات ضربی و چهار مضرابها واقعا بی همتا بود .
او چنان ملودی های معمول ونغمه های گوشه های مختلف را به کار می گرفت و آنها را می پروراند که آهنگهای بسیار محکم و قوی می ساخت وگاهی اوقات با ریتمهای غیر معمول به گونه ای می آمیخت که آثار بدیع و زیبایی خلق می شد که برای همیشه در عرصه موسیقی اصیل ایران جاودانه خواهند ماند . البته این مطلب بدین معنی نیست که تصانیف و قطعات با کلام ساخته او اهمیت کمتری داشته باشند و تصانیفی را مانند تصنیف «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی»خلق کرده که از هر نظر جز آثار بی بدیل موسیقی ایران بوده و خواهند بود.در مجموع تصور می کنم با در گذشت پرویز مشکاتیان موسیقی اصیل ایران یکی از با سلیقه ترین آهنگسازان تاریخ خود را از دست داد و این ضایعه ایست که هرگز جبران نخواهد شد.
او به حق «شاعر نغمه ها» بود.نغمه ها را به زیبای می سرود و با دمیدن دم مسیحایی خود آنها را جاودانه و نامیرا می نمود با خلق چنین آثاری ،او خود جاودانه شده و نام نیکوی او برای همیشه در آسمان موسیقی ایران همچون ستاره ای خواهد درخشید.
روحش شاد
دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
با سلام به عزیزان همراه سیاه مشق
مطلب زیر را در پایگاه سل مشاهده کردم و واقعا متاسف شدم از داشتن نویسنده ای این چنین نادان و.... در این میهن اهورایی و هنرپرور.......
اهانت ازین آشکارتر به خسرو آواز ایران؟؟؟؟
پایگاه خبـری انصارنیوز در یادداشتی شجریان را به خاطر انتقاد از صداوسیما از پخش یکی از سرودهایش کمتر از ساسی مانکن دانست!
به گزارش «شفاف» نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بیبیسی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم میبرد محترمانه تذکرش میدادم که: شجریان نه! استاد شجریان.
سال 74 وقتی در نامهیی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرفنظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجرهاش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین میشمردند جریحهدار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتیخوانان این کشور یکسان قرار دادم.
البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجرهاش سوابق او را داشتند، غلطهای متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علیرغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبودهاند .
اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهرهیی زیبا، برای مردم دلفریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .
اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین میکنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .
من دشمن کراوات و کراواتیها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیفشمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی بهجا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .
نمیخواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر میتابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...
اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.
شجریان سیسال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سیسال است که با دست پس میزند و با پا پیش.
برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوههای شتری میآید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.
همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشادهاش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همانگونه که خودش در نامهاش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما اینگونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بیبیسی با همان حنجرهیی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییسجمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنهگران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامهیی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمیاش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنهجویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدینژاد از خس و خاشاک همه 12میلیون نفری بودهاند که به موسوی رای دادهاند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییسجمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهینهای ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار میداد .
حتی «اوبامای متغیر» نیز میداند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمعکنندگان سبز) عدهای قلیلاند که بسیاری از رایدهندگان به موسوی نیز از آنها تبری میجویند و صدالبته منظور نظر احمدینژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرامالکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.
شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بیبیسی گفت که: «با پخش ترانههایم در این روزها تنم میلرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفتهاند.»
او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفتهام که از پخش صدایم از هیچکدام از آنتنهای صداوسیما راضی نیستم».
این گفته شیطنتآمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بودهام»، تا این چنین سابقهي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.
اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیدهاند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شدهاند، امری است علیحده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدنشان را به این نظام فراموش کرده و در آنسوی مرزها زنجیر پاره کردهاند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداختهاند و آنروی ... خود را نشان میدهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشتهاند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سیسال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیرهای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رساندهاید؟
خدا را گوه میگیرم که هیچکدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمیگویم بلکه حقیقتا واجد آنید.
شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شدهاید؟ به خیابان میروید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان میدهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریبگران خیابانی» توسط رییسجمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟
راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتمزده میدانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دستدادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبتزده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فینفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .
جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب میخورد، ناچاریم برای شما پایینترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.
راستی آیا در نامهتان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟
به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایونتان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا میداند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکانتان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاعرسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را میدانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همهگیر شد نه لوحهای فشرده شرکت دل آواز .
به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک میکنند.
ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.
در بیبیسی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدینژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان میدهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیونها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار دادهاید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوانهایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمیدانند هراسی ندارید .
من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری میکنم و شهادت میدهم که :
هیچکس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطهور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبههها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
دوستان و یاران هموطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکتهیی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار میدهند .
همه میدانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیطهای بختآزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن امکلثوم اقدام به خریدن بلیطهای بختآزمایی نمایند و بدینسان یک زن آوازهخوان «بینش هنریاش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سهدهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .
جامعهشناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمیداند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کردهاید که مردم ایران ماه رمضانشان سر نمیشود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمیکنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصتطلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24میلیونی که به احمدینژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسیمانکنیاند، نه «نوا»ی شما.
جناب شجریان فراموش کرده اید که :
اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمیکرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمینمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمیانداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوههای شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ میزدید زیر جهنم موشکهای اسکاد نمیماندند و قطعه قطعه نمیشدند و اگر جهانآرا آن حماسه را خلق نمیکرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرتهای داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه میکشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان میتوانست برای کاستهای شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهرهبرداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش میکند که این عشوهای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفتهاند سکوت علامت رضایت است.
آقای شجریان، روراستی را از ساسیمانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، امکلثوم که چه عرض کنم، ساسیمانکن هم نیستید.....
((در حیرتم از مرام این مردم پست(نویسنده کم عقل این مقاله منظورمه)!!!))
وقتي ميخواهم از شجريان بنويسم ، قلم جز به راه تمجيد و تحسين راه ديگري نمي رود0در ستايش از هنر استاد شجريان و خدمات ارزنده او در زمينه موسيقي اصيل ايراني و آواز سنتي ايراني هرچه كه بگوييم و بنويسيم كم است0 به حق استاد ، زيبا ترين سبك آوازي را در طول سده اخير ارائه كرده و با خواندن آوازهاي متنوع و تصنيف هاي بيشمار و عرضه دهها و بلكه صدها اثر هنري ، نقشي را در حفظ و اشاعه موسيقي اصيل ايراني ايفا نموده كه منحصر به فرد است و تصور نمي كنم كه هيچ خواننده ديگري با وي قابل قياس باشد0و حقيقتا" با وجود گوهر درخشاني همچون او ، طاق بلند عمارت فاخر آواز اصيل ايران ، سربه ثريا گذاشته است0
در طي سالهاي اخير پس از انقلاب نيز استاد شجريان آثار متعدد و متنوعي را عرضه نمود كه مورد توجه علاقمندان قرار گرفت و هنوز هم روند توليد آثار هنري جديد توسط ايشان ادامه دارد0
آنچه كه در روند كاري استاد شجريان توجه مرا جلب ميكند اين است كه وقتي استادي با چنين تسلط و سابقه اي ، اشعار ارزشمندي را با زيبايي و چيرگي تمام به بهترين شيوه اي مي خواند ، لازم است ساير عوامل دست اندركار تهيه اثر هنري من جمله نوازندگان ، آهنگساز ، تنظيم كننده اثر ، صداپرداز و... نيز كاري را در حد و اندازه كار استاد ارائه كنند0
آوازهاي آقاي شجريان در دستگاههاي مختلف و گوشه هاي مختلف اين دستگاهها عرضه شده اند ؛ و هنگامي كه ايشان دو اثر را در يك دستگاه خوانده اند ، به غير از اشعار متفاوت دو اثر، شيوه ارائه گوشه هاي يك دستگاه در دو اثر مختلف نيز معمولا" يكسان نبوده و باهم تفاوت دارد ؛ اما اين تفاوت در حدي نيست كه عموم مردم بتوانند آن را درك كنند0معمولا" افرادي قادر به تمايز دادن بين اين تحريرها يا لحن هاي متفاوت مي باشندكه صاحبان فن هستند و در زمينه آواز سنتي تعليم ديده اند0آنچه كه باعث تماير عمده بين اين آثار ميشود كار آهنگسازي اين آثار است0كه البته آهنگها نيز در قالبهاي مختلفي مثل تصنيف ، ترانه ، مقدمه ، قطعات ضربي چهار مضراب ، رنگ و ... ارائه مي شوند0
هنگامي كه با اهل موسيقي مذاكره مي كنم اغلب ايشان اوج كارهاي استاد شجريان را در سالهاي پس از انقلاب در زماني مي پندارند كه وي آثار خود را با آهنگسازي پرويز مشكاتيان عرضه مي كرد0 كه به حق آثار عرضه شده در آن دوران مثل نوا ، بر آستان جانان و ... جزو زيباترين آثار موسيقي سنتي ايران بوده و جاودانه شده اند0 البته در دوره فراق مشكاتيان نيز هرگاه استاد شجريان با آهنگسازان توانايي مانند حسين عليزاده يا كيهان كلهر آثاري را عرضه نموده ، آثار بديع و زيبا خلق شده كه بعضا" مورد استقبال فراوان اهل هنر واقع شده و مورد تمجيد و تحسين قرار گرفته اند0
آنچه كه از قدما به جامانده و جاودانه شده نيز آهنگها ، تصنيف ها يا ترانه هاي قديمي است كه هنوز هم در محافل و مجالس مكررا" اجرا مي شود و سينه به سينه انتقال مي يابد0به عنوان نمونه تصنيف (( الهه ناز )) يا (( من از روز ازل )) استاد مرحوم بنان جزو آثار آهنگين جاودانه موسيقي ايران هستندكه توسط آهنگسازان باذوق و توانايي ساخته شده بودند0 ولي آوازهاي آن مرحوم را ندرتا" اهالي موسيقي به ياد دارند0
آنچه كه از جمع بندي مقدمات فوق الذكر به ذهن خطور مي كند اين است كه استاد شجريان براي خلق آثاري كه ارزشمند تر بوده و جاودانه شوند0به آهنگساز يا آهنگسازان توانايي نياز دارد كه آثار بديع و شايسته اي را براي وي ساخته و پرداخته كنند تا چنين اتفاقي حادث شود و آثار استاد شجريان از نظر آهنگسازي نيز در حد آوازهاي زيبا و بي نظير او باشند0
البته انجام چنين كاري مستلزم تقبل هزينه قابل توجهي براي ساخت و تنظيم آهنگهاست كه آن هم جاي تأمل دارد و به حيطه اقتصاد هنر وارد مي شود كه از عهده اينجانب خارج است0
به هرصورت سلامتي و موفقيت استاد شجريان را آرزو مي كنم و اميدوارم در آينده نيز شنونده آثار نو و ارزشمندي از ايشان باشيم0
دکتر احمد شهیدزاده ماهانی
مجید حسابی صاحب سه اثر چاپ شده به نام های مقدمات تنبک نوازی- پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک می باشد. اولین اثر مجید حسابی مقدمات تنبک نوازی است که شامل دو بخش است. بخش اول در محدوده آموزش پنج حرکت به هنرجو است که روند آموزشی خوبی دارد و اتدهای تمرینی، با هدف خاص دستیابی به ریزپر و بشکنی تنظیم شده. کاملاً واضح است که حسابی با استفاده از تجربیاتش در امر آموزش با حوصله و دقت و وسواس فراوان این بخش از کتاب را نگاشته اند. ابتدا آموزش پنج حرکت در قالب میزان های دو چهارم و نت های سیاه و سکوت سیاه بعد نت های سیاه و چنگ، بعد نت ها همه چنگ می شود و نویسنده میزان های سه چهارم را هم به کار می گیرد و در ادامه میزان های ساده شامل نت های سیاه و چنگ و دولا چنگ آورده اند و این خرد شدن نت ها به سه لا چنگ و در نهایت به ریزبشکنی و پر می رسد و سپس علامت ریز را جایگزین سه لا چنگ کرده اند و در ادامه به فرم نگارش نهایی تمارینی اغلب دو چهارم اضافه کرده و بخش اول کتاب پایان یافته است. این هدفمندی در بخش دوم کتاب دیده نمی شود و نویسنده دقت لازم را ننموده است. اگر قرار بود زینت به هنرجو تعلیم داده شود، جای آن بعد از نت های سه لا چنگ در بخش اول کتاب بود و همچنین نویسنده می توانست میزان های ترکیبی را هم در بخش اول بیاورد چرا که تنوع ریتمیک کتاب برای هنرجو هم بیشتر می شد، اگرچه تنوع ریتم ها در بخش اول کتاب عالی است ولی همه، میزان های ساده و اغلب دو چهارم هستند و این از نقاط قوت کتاب است. اما این کتاب ضعف هایی هم دارد. در این کتاب یک سری از تکنیک ها که حتماً باید موجود می بودند، نیست. از آن جمله بشکن های یک و چهار و حرکت نسبتاً مشکل هفت کلاسیک مکتب بهمن رجبی و به دنبال آن ریز تیمپانی ساده و اشاره مرحوم حسین تهرانی است. نویسنده باید به این تکنیک ها می پرداخت تا هنرجو مثلاً در نواختن کتاب مرحوم تهرانی دچار مشکل نشود یا هنرجویی که بخواهد مکتب بهمن رجبی را شروع کند در دومین میزان آن مشکل پیدا نکند. ما اگر از دید آموزشی و اصولی به کتاب مرحوم حسین تهرانی نگاه کنیم در می یابیم که این کتاب به هنرجو ذهنیت صحیحی از ریز نمی دهد اما در مقدمات تنبک نوازی حسابی که روند منظم و حساب شده ای دارد بشکن یک و چهار نیست ولی به جای آن ترکیبات سه بردو و شش بر چهار هست که هنرجوی مقدماتی لازم ندارد. از اینگونه ضعف ها در تمام کتاب های آموزشی کم و زیاد هست ولی نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که نویسندگان کتاب هایی مثل مقدمات تنبک نوازی نباید عجله ای در چاپ کردن نوشته ها و سیاه مشق هایشان را داشته باشند و در طول زمان باید آنها را مورد بازنگری قرار دهند و کم و کاستی ها را اضافه کنند و زوائد را حذف کنند تا در آینده دچار افسوس و پشیمانی نشوند.
دو اثر دیگر مجید حسابی با عناوین پنجاه قطعه برای تنبک و قطعات لنگ برای تنبک بدون قصد سوزاندن دماغ نویسنده، حکایت آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار (هیچی که نه) خیلی کم است. آبگوشتی است که نسبت گوشت و محتویات به آب آن خیلی کم است. در کل این دو کتاب و بیشتر کتاب قطعات لنگ، ده الی پانزده قطعه پیدا کرد که موتیف های زیبائی دارند یا چندین جمله آنها بسیار زیباست و اگر نویسنده بر روی آنها بیشتر کار می کرد و عجله ای در چاپ آنها نمی کرد و لذت حاصل از چاپ کردن کتاب را به تعویق می انداخت می توانست قطعات زیبا و ماندگاری از کار در بیاورد.
به طور مثال یکی از نوشته های زیبای مجید حسابی در صفحه 52 شماره 24 با ریتم سیزده هشتم است. در دوره متوسطه محمد اخوان یک تمرین با همین فرم ریتمیک و انگشت گذاری به صورت دوچهارم موجود است. جناب حسابی با تأثیر از آن یک میزان لنگ زیبا نوشته، میزان بعدی عکس میزان اول است و میزان سوم تبدیل چنگ به دولاچنگ با واسطه بشکن دو یا هفت چهار انگشتی است که حسابی این کار را بسیار در خلال نوشته هایش انجام داده (بسیاری مواقع هم جای بشکن دو را با هفت چهار انگشتی یا هفت کلاسیک عوض می کند). میزان چهارم عکس میزان سوم است در میزان بعدی ریتم بسیار زیبا عوض می شود و به دنبال آن عکس میزان می آید. در ادامه قطعه از ترکیب انگشت گذاریهایی که به کرات در قالب های ساده و ترکیبی استفاده کرده اند، اینجا آنها را به صورت لنگ در آورده اند و تا آخر قطعه ریتم به همین نحو ادامه پیدا می کند. اگرچه تکرار این انگشت گذاری در قالب ریتم لنگ گوش نواز تر از سایر جاها بوده، اما عملاً او را در ورطة تکرار گرفتار آورده است. تولید یک موتیف زیبا و گوش نواز در ذهن یک نوازنده قطعاً به درگیری ذهن او با محیط و تجربیات بیرون و پیرامونش وابسته است و معمولاً گاه گاهی این اتفاق می افتد و فرآیند نهایی که تولد یک قطعه است حاصل بسط و گسترش بدیع و توأم با خلاقیت آن است. این مراحل شبیه تولد یک نوزاد توسط یک زن یا مثال دیگرش وقوع یک انقلاب در یک جامعه تحت ستم می باشد.
مجید حسابی آنگونه که عنوان کرده تلمذ صغیر و کبیر را نموده است و در نوشته هایش بیشترین تأثیر را از مکتب بهمن رجبی گرفته ولی معلوم نیست چرا می گوید لطف و بزرگواری استاد حسن کسایی برای ایشان بسیار سرنوشت ساز و مؤثر بوده است؟! در مقایسه نسبی نوشته های مجید حسابی با نوشته های اخوان مشخص است که نوشته های حسابی از نظم و انضباط بالاتری برخوردارند ولی از کمبود عنصر خلاقیت رنج می برند. به عقیده اینجانب مجید حسابی بیشتر در بند کمیت و پربرگ کردن آثارش بوده است تا کیفیت و پربارکردن آنها و این سبب شده تا کار بیشتری بر روی نوشته هایش نکند.
کلام آخر من در نقد و بررسی آثار مجید حسابی از زنده یاد احمد شاملو است [بدون داشتن یک آرمان مشخص هیچ اثر چشمگیری از کارگاه اندیشه آدمی بیرون نمی آید حتی اگر این آرمان فقط و فقط دستیابی به یک حساب بانکی پرملاط باشد]
محمدعلی برجیان بروجنی

آموزشگاه موسیقی چایکوفسکی مسکو یکی از یزرگترین و معروفترین مراکز موسیقی دنیاست.
به دعوت این آموزشگاه، به منظور ترویج فرهنگ موسیقی ایرانی و روسی برای اولین بار کنسرتی با حضور استاد مجید درخشانی نوازنده تار، خانم مژگان شجریان نوازنده سه تار، شاهو عندلیبی نوازنده نی ، کامران یعقوبی نوازنده تنبک و با صدای حسین نورشرق در یکی از مجلل ترین سالنهای آموزشگاه چایکوفسکی برگزار گردید.
این برنامه در حالی که عمده مخاطبین را میهمانان خارجی تشکیل می دادند، در سه بخش برگزار شد.
بخش اول اختصاص پیدا کرد به مقاله ای در خصوص معرفی دستگاههای موسیقی ایرانی به زبان روسی وبخش دوم برگزاری دونوازی تار و تنبک در دستگاه ابوعطا و در بخش سوم اجرای موسیقی در دستگاه شور.
حسین نورشرق متولد 1358 در شهرستان بروجن می باشد. وی در مصاحبه ای اینترنتی در خصوص فعالیتهای آینده خود اعلام کرد که تصمیم به اجرای کنسرتی دوره ای در کشور روسیه و دیگر کشورهای اروپایی ، با گروهی از نوازندگان جوان بروجنی و اصفهانی را دارد. همچنین این نوید را نیز داد که در نظر دارد کاستی با گویش بروجنی به تنظیم و آهنگسازی استاد مجید درخشانی به بازار عرضه نماید. وی در خصوص زمان کنسرت و زمان انتشار کاست خود هیچ اطلاعاتی را ندادند.

بررسی جامعه شناسانه و طنز آمیز نظام موسیقی ایران با سخنرانی و تنبک نوازی بهمن رجبی در روز شنبه ۱۰ اسفند ۸۷ ساعت ۱۸.۳۰ در سالن آمفی تئاتر دانشکده فارابی دانشگاه شهرکرد برگزار می شود.
همه سعی خودم را خواهم کرد که از این کنسرت عکس و گزارش برای شما یاران سیاه مشق تهیه و در وبلاگ قرار دهم.
هر صدايي در عالم هستي ، از صداي دلنواز سازي كه توسط نوازنده ماهري نواخته مي شود ، تا صداي باران كه به پشت شيشه پنجرهها مي خورد، تا صداي گوشخراش فروافتادن تير آهنها از روي تريلي، با سه مولفه مشخص ميشود ؛ كه اين سه مولفه نسبت به يك صدا همان حكم ابعاد سه گانه طول و عرض و ارتفاع را نسبت به يك جسم مادي دارند. سه مولفه مشخص كننده صدا عبارتند از:
1_ بلندي( شدت صوت) 2_ ارتفاع( فركانس صدا) 3_ طنين( تون صدا)
1_ بلندي (شدت صدا): همان تفاوتي است كه بين آهسته صحبت كردن يك فرد و فرياد زدن او وجود دارد،يا اختلاف بين اين كه ضربه مضراب آهسته به سيم ساز زده شود،يا اينكه ضربه محكم به ساز نواخته شود؛به عبارت ديگر اين كه سازي را ملايم بنوازيم يا با شدت و خشن. بنابر اين وقتي كه آرام صحبت مي كنيم يا سازي را ملايم مي نوازيم صداي توليد شده بلندي كمتر دارد و بالعكس.
2-ارتفاع( فركانس): ارتفاع يك صدا به معناي زير يا بم بودن آن است. هرچه صدا بم تر باشد ارتفاع آن كمتر است و هرچه زيرتر باشد ارتفاع بيشتري دارد.موقعي كه برروي سيم يك ساز دستهدار ضربه بزنيد و سيم را بر روي دسته ساز گرفته باشيد هرچه كه از انتهاي دسته به سمت كاسه ساز حركت كنيد، با كوتاهتر شدن سيمي كه نواخته ميشود صدا به تدريج زير و زير تر مي شود. يا در سازي مثل سنتور همچنان كه از قاعده بزرگ به سمت قاعده كوچك سيم ها را به صدا در مي آوريم، با كوتاهتر شدن سيم هاصداها از بم به زير تبديل ميشوند. به عبارتي نتهاي هفتگانه دو،ر، مي ، فا، سل، لا، سي با پيشرفت و تكرار خود نماد تغيير يا همان افزايش ارتفاع صدا هستند.
3-طنين(تون): طنين صدا آن واقعيتي است كه باعث تفاوت بين صداي دو انسان « از يك جنس، دو زن يا دو مرد» با هم مي شود. وقتي كه تلفن زنگ مي زند، گوشي را برمي داريد و باردو بدل شدن دو سه كلمه مثل: الو، سلام، متوجه مي شويد كه چه شخصي دارد با شما صحبت مي كند. او را بوسيله تون صدايش شناختهايد و اين همان چيزي است كه باعث تفاوت بين صداي محمدرضاشجريان و شهرام ناظري ،ويولون و كمانچه، تار و سه تار و مثلاً پريسا و هنگامه اخوان شده و به صداي هر كدام ازآنها شخصيت جداگانهاي مي دهد.
حال بازمي گرديم به ارتفاع (فركانس) صدا:
اول اين كه كلاً صداهاي بم در عالم هستي تحت شرايط خاصي توليد مي شوند. در مورد سازها، آنهايي صداي بم توليد مي كنند كه كاسههاي بزرگي دارند يا سطح وسيعي دارند. مثلاً اندازه كاسه يك كنتر باس كه صداي بم توليد مي كند را با ويولون معمولي كه صداي زيرتري دارد مقايسه كنيد.يا اندازه كاسه يك عود را با يك كاسه سهتار مقايسه كنيد يا وسعت يك دف را با يك دايره قياس كنيد. هرچه كاسه ساز بزرگتر مي شود صداي بمتري توليد مي كند،يا به عبارتي صداي بم ازكاسه اي توليد مي شود كه عمق بيشتري دارد.
در مورد صداي هاي انساني هم به همين صورت است.صداهاي بم از حنجره هايي بلند مي شوند كه ويژگيهاي فيزيكي خاصي داشتهباشند؛و اين ها با حنجرهاي معمولي تفاوت دارند.
به عبارتي مي توان گفت كه صداهاي بم ا زعمق برمي خيزند و صداهاي زير بيشتر از سطح بلند ميشوند. مي توان حتي با ريختن مقادير متفاوتي از آب در ليوان هاي كريستالي صداهاي زير را با نتهاي مختلف از آنها استخراج كرد،ولي ايجاد صداي بم به ظرف عميق تري نياز دارد.
دوم اين كه صداهاي بم كلاً كميابتر هستند و صداهاي زير فراوانتر؛در جمعيت سازها تعداد سازهائي كه صداي بم توليد مي كنند مثل كنتر باس بسيار كمتر از تعداد سازهاي شبيه به آنها است كه صداي زير ايجاد مي كنند مثل ويولون؛به همين صورت در يك مدت زماني خاص تعداد سازهاي باس كه توليد مي شوند در مقايسه با سازهاي معمولي بسيار كمترند،مثل سنتورباس و سنتور، عود و سازهاي كاسهداركوچك همچون سه تار و...البته اين مسئله خود دلايل متعددي دارد كه از آنها مي توان به هزينه بر بودن توليد سازهاي بزرگ اشاره نمود. در جمعيت انساني هم به همين صورت است؛حدود نيمي از جمعيت انساني را زنان تشكيل مي دهند كه عموماً صداي زيري دارند و در بين مردان هم عده كساني كه صداي بمي با تون دلپذير داشته باشند كم است.
با توجه به دو نكتهاي كه ذكر شد مي توان به راز ارزشمندي صداهاي بم (داراي تون مناسب) پيبرد.
كمياب بودن صداي بم واجد طنين مناسب باعث شده است كه فردي به نام لوچيانو پاواروتي در دنيا منحصر به فرد و داراي چنين جايگاه رفيعي باشد.
آيا دقت كردهايد كه براي تداعي «شب » در ذهنها مثلاً در اثر «شب، سكوت، كوير» از صداي بم بربت يا سازهاي ديگر واجد صداي بم استفاده شده است. اين دقيقاً به اين دليل است كه شب عميق است ويا به عبارتي تاريكي عمق زيادي داردوچنين عمقي فقط با صداهاي بم قابل تصوير سازي است.
اگر اهل شنيدن تصنيف ها و ترانههاي قديمي ايراني هستيد شايد متوجه شده باشيد كه در بين خوانندگان زن بيشتر تمايل به شنيدن صداي آنهايي داريد كه صداي بمتري نسبت به سايرين دارند.
و دقيقاً بنا به مطالبي كه ارائه شد صداي مرحوم« ناصر عبداللهي» يكي از ارزشمندترين صداهايي بود كه طي سالهاي اخير بروز كرده بود؛ كه متأسفانه براي هميشه خاموش شد و اين ضايعه دردناكي براي موسيقي ايران بود كه شايد تا سالها و يا دهها سال جبران نشود.
البته مطالب ذكر شده به هيچ وجه دليلي بركم ارزش بودن صداهاي زير نيستند و در بين صداهاي زير واجد تون مناسب هم صداهايي وجود دارند كه بسيار دلپذير و بعضاً آسماني هستند؛فلوت سحرآميزموتسارت را حتماً شنيدهايد. و نيز حتماًبايد ذكر شود كه هر صداي بمي هم لزوماً ارزشمند نيست وبراي اينكه واجد ارزش شود شرايط ديگري نيز لازم است، منجمله داشتن طنين مناسب و همينطوراستفاده مناسب و به جا ازصداهاي بم در اركستراسيون.
در خصوص طنين ياتون صدا نيز مي شود به ارائه ويژگي هاي يك تون مناسب پرداخت كه در مجال ديگري به آن اشاره خواهد شد.
دكتر احمد شهيدزاده ماهاني
در ادامه نقد وبررسی کتاب های محمد اخوان به دوره متوسطه ایشان می رسیم که مشتمل بر 278 تمرین است. این تمارین پیرامون چند تکنیک چرخ می زند که اغلب این تکنیک ها به غیر از اشاره با انگشت شصت دست چپ و راست، برداشت های متفاوت از ریزهای شانزدهگانه مکتب بهمن رجبی است. اخوان در این تمارین خواسته یا ناخواسته وسعت و گسترده گی ریزهای شانزدهگانه رجبی را اذعان کرده و با جلوه های دیگری از ریزها وتجزیه آنها تکنیک ها وریزهای به ظاهر بدیعی را ارائه کرده است. به طور مثال ریز با نوک انگشتان و پشت ناخن و ریز با تم وریز با دو بشکن دست چپ و راست یا ریز بشکنی مختلط به صورت یک در میان و ... همه، ریزهائی است که هر نوازنده ای که به محتوای مکتب بهمن رجبی تسلط داشته باشد از ذهنش عبور خواهد کرد وحتی می تواند بسیاری ریز دیگر هم استخراج کند. پس همه این تکنیک ها و ریزها زیر مجموعه ای از تکنیک های استعمال شده در ریزهای شانزده گانه مکتب بهمن رجبی است که اخوان با استفاده گوناگون و فراوان از این زیر مجموعه در دوره متوسطه خودش، نوازنده را به فضای دیگری می برد که جلوه ای متفاوت دارد. این تمرین ها برای تسلط نسبی بر تکنیک های به کار گرفته شده کار سازند وتعدادی از آنها زبیا وگوشنوازند واگر بعنوان موتیف برای قطعه در نظر گرفته شوند جای بسط وگسترش دارند و برمبنای آن می توان قطعاتی نوشت. به نظر نگارنده استفاده مناسب از یک تکنیک به مراتب مهمتراز خلق آن است. به طور مثال در چهار قطعه از قطعات مکتب بهمن رجبی از تکنیک جارو استفاده شد واین قطعات دقیقاً مثالی از کاربرد تکنیک جارو برای خلق حداکثر زیبائی هستند در بعضی موارد اخوان از تکنیک بعنوان یک ماده خام استفاده کرده واتودها وجمله های زیبائی نوشته اند. اما در همه تمارین دوره متوسط محمد اخوان- تکنیک در خدمت خلق زیبائی نیست به طور مثال تمارین زیادی وجود دارد که از دو بشکن پشت سر هم دوم وسوم دست چپ وراست استفاده شده ولی موارد کثیری ضمن تکراری و کلیشه ای بودن بعضی از میزان ها کاربردی زیبا صورت نگرفته است یا مورد دیگر دراستفاده از پشت ناخن به صورت هفت وهشت مناسبتی بین تکنیک و ریتم نیست مثلاً در تمرین شش چهارمی که در دوره مقدماتی بوده، اخوان آمده ریزهای همان تمرین را باریز پشت ناخن عوض کرده و در دوره متوسطه به عنوان تمرین جدید آورده !؟درصورتی که وقار ومتانت نهفته در میزان شش چهاربااین ریزقابل القا به مخاطب نیست .موارد اینچنین که انگشت گذاری های تمارین قبلی با انگشت گذاری جدید عوض شده فراوان است وموارد زیادی وجود دارد که تکنیک جدید قابل انطباق زیبا باریتم قبلی نیست. این عدم درک و توجه اخوان باعث شده که تعداد تمرین ها زیاد شوند. پس از چند سال از انتشار آثار محمد اخوان به مرور زمان افشاگریهای زیادی در مورد سرقت های اخوان از مکتب رجبی شد و انتشار کتابهای آموزش مقدماتی تنبک و آموزش دوره ابتدائی و متوسطه قطع شد واخوان کتاب های خود آموز تنبک و تنبک نوازی نوین با رسم الخط جدید منتشر کرد. در مورد خود آموز بودن امور باید گفت حتی انجام صحیح غرایز بشری نیاز به آموزش دارند چه برسد به هنر که امر غریزی نیست. کسی که می خواهد هنرمند و نوازنده خوبی باشد باید زانوی ادب بزند و نزد معلم آموزش ببنید. با خود آموز تنبک ممکن است که هنر جوی مستعدی هم خودش نواختن تنبک را تا حدودی فرابگیرد اما سقف پیشرفت اولاً کوتاه است ثانیاً جامع نیست. خود آموز می تواند تا حد آشنائی مختصر با مقدمات یک هنر، برای هنر جوی مستعدی مفید باشد و اگر نوازنده ای مدعی شود بدون معلم، هنری را فراگرفته، قطعاً جزئیات را از قلم انداخته است. به سراغ کتاب تنبک نوازی نوین می رویم. وقتی با الفاظی همچون تنبک نوازی نوین یا تنبک نوازی پیشرفته و عبارات دیگری از این دست روبرو می شویم، انتظار آن میرود که نوازنده دنباله ی اصیل و منطقی نوازندگان قبلی ونواخته های قبلی را گرفته وحرکتی روبه بالا داشته. پس مظهر کهنگی و نوین وپیشرفته بودن باید نه در ظاهر و فرم بلکه در جوهر و محتوا باشد .از دیدگاه جامعه شناسی فرض کنید در حکومتی دیکتاتوری آزادیهای فردی و اجتماعی سرکوب شوند و در طی یک قیام قدرت دست به دست شود، شما در صورتی این شورش و دست به دست شدن قدرت را انقلاب و حرکت ترقی خواهانه و روبه بالا و پیشرفت و کهنه به نوشدن مینامیدکه ازادی های اصیل واساسی به مردم بازگردانیده شود.می شود در غیر این صورت انقلاب و پیشرفتی به وقوع نپوسته است. حال در تنبک نوازی اگر محتوای ریتم های نواخته شده و قطعات تغییر کند و نوازنده از تغییرات پیرامون تأثیر بپذیرد ونیاز زمان خودش را بر آورده کند این نوین یا پیشرفته یا رستاخیز ... است و گرنه با تغییر ظواهرنوگرائی ایجاد نمی شود اخوان در کتاب تنبک نوازی نوین رسم الخط را تغییر داده و علاماتی به کار برده که به گفته خودشان شلوغی علائم قبلی را ندارد اما این نمی تواند انگیزه تغییر علائم باشد چرا که در مواردی به عنوان مثال دست باز که هفت با دو انگشت میانی است علائم شلوغتر شده ؟!و،، در تکنیک های به کار گرفته شده در دوره متوسطه قبلی اخوان چرا علامات را تغییر نداده اند؟.واقعیت این است که محمد اخوان در کتاب مزبور برای تبرعه خودش از سرقت اغلب تمرین هائی که از مکتب بهمن رجبی چپاول کرده بود را حذف کرده ویک سری علامات جدید را به کار برده و به نوعی خواسته پرونده سرقت های ریتمیک را مختومه کند. روال آموزش در این کتاب بدین شکل است که تمرین هائی را ارائه می دهند وبعد از آن یک قطعه آورده اند که از تمارین مزبور در آن استفاده کرده اند. تمرین های که در این کتاب آورده شده منهای آن تمرین هائی که حذف کرده همه آن اتودها وتمرین هائی است که اخوان در سال های قبل چاپ کرده اند تعداد محدودی تمرین جدید در آخر کتاب که حاوی حرکات با هم تم وبشکن وتم وهفت وهشت و هفت با هم که امروز بسیاری نوازندگان بی سرمایه ریتمیک ازان مکرراستفاده می کنند به آنها اضافه شده است. بطور مثال 66 عدد از تمرین های موجود در کتاب مقدمات تنبک نوازی سال 69 عیناً در این کتاب ولی با رسم الخط جدید موجود است. در مورد ابتدائی و متوسط درصد بالاتری از تمرین ها موجود است. پس محتوای بخش عظیمی از کتاب همان قبلی ها ست. اما در مورد قطعات این کتاب باید بگویم محمد اخوان در طی سالهائی پس از انتشار کتابهای قبلی هیچ در خود نگری نداشته که متوجه ضعف ها وکاستی های خود در نوشتن قطعه شود. در جمله بندی های اخوان در تمرین ها شاید نتوانیم ایراد بگیریم اما در تغییررتیم وگسترش و تلخیص و در هم تنیدن ریتم ها در خلال یک قطعه ایرادهای بسیار وجود دارد وهمان سردر گمی ها و تکرار میزان های کلیشه ای گذشته بسیار وجود دارد. محمد اخوان اگر فرض کنیم به جای تنبک نواز مجسمه ساز می شد می آمد چند قالب مجسمه می ساخت و آنها را یکبار با گچ پر می کرد یک بار با سیمان و. بعد با فلزات مختلف و ... هر بار می گفت که مجسمه نوینی ساخته استوبیشتر قالب بند میشدتامجسمه ساز.. همانطو که زبان و ذهن یک شاعر در طی زمان در آثارش تکامل می یابد و شاعر در طی زمان بر زبان مسلط تر می شود یک نوازنده هم باید در طی زمان آثارش به تکامل نسبی برسد ودر مسیر تکامل گام بر دارد. در مورد آثار محمد اخوان وبسیاری از اهالی موسیقی جامعه امروزین، ما این گفته مصداق ندارد. این سیر قهقر ائی رفتن معلول شرایط اجتماعی واقتصادی است و باید گفت در یک جامعه عقب مانده به لحاظ اجتماعی واقتصادی اغلب هنرمندان آن هم عقب مانده می شوند. ولی درد بدتر از عقب ماندگی، مدعی پیشرفت و نوین بودن ونوگرائی است که ذهن ها را بسته و از حرکت باز داشته است. آخرین اثر محمد اخوان کتابی است که با عنوان مقدمه تنبک نوازی نوین چاپ کرده اند که برای آموزش پنج حرکت مشترک بین همه نوازندگان تمرین هائی نوشته اند که روند آموزشی خوبی داردوبه روش خیلی ساده پنج حرکت را به هنرجو می اموزد.
پایان قسمت چهارم-محمدعلی برجیان بروجنی
استاد فضل الله شاه زمانی

استاد فضل الله شاه زمانی در سال 1329 در اصفهان متولد شد از اوان کودکی به موسیقی علا قمند شده ودر سال 1342پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی با کلاسهای آواز آن زمان در شهر اصفهان آشنا شد ه و در حد وسیع بهره مند گردید.
اوایل دهه پنجاه با مرکز فرهنگی صدا و سیمای (رادیو و تلویزیون )آنزمان برای اولین بار خدمت استاد آواز ایران تاج اصفهانی رسیده و تا پیش از انقلاب از محضر ایشان تلمذ نمودو یکی دیگر از اساتید موسیقی استاد مرحوم حسین یاور بودند که از محضر ایشان بهره مند گردید.
در سال 56 در اولین آزمون موسیقی به همراه استاد تاج اصفهانی و به اتفاق جناب آقای شاهزیدی جهت شرکت در آزمون باربد به تهران عزیمت نموده که استاد تاج جزءاعضای داوران باربد بودند.
در سال 59 با تشکیل مرکز فرهنگی صدا و سیما از اولین کسانی بود که کلاس آواز را دایر نمود و تعداد زیادی هنر جو از این کلاسها استفاده بردند در همین ایام با حکم سر پرست موسیقی به استخدام سازمان صدا و سیمای مرکز اصفهان در آمده وبه فعالیت هنری از جمله کلا سهای آواز که سالها در تولید رادیو ادامه داشت پرداخت
در سال 60 همزمان با فعالیت در رادیو به سمت سرپرست گروه موسیقی انجمن اداره فرهنگ وقت منصوب و به تدریس آواز پرداخت .
در سال 63 با همکاری آقای برازنده ارکستر رادیو را دایر نمود و به تولید سرود پرداخت که بعضی از آنها را خود ایشان اجرا نمود که بار ها از صدا و سیما پخش گردید و آثار اجرا شده در آرشیو صدا و سیما موجود می باشد .
در این ایام ارکستر اداره فرهنگ به سرپرستی مرحوم سیروس ساغری تشکیل و به تولید سرود مبادرت ورزید و ایشان بادو اهنگ در مایه دشتی و دیگری بیات اصفهان به همکاری در زمینه موسیقی با این گروه ادامه دادند.
در سال 67 طی حکمی از طرف سازمان صدا و سیما واحد موسیقی اصفهان را تاسیس نمود که از جمله فعالیت های آن تشکیل ارکستر و آموزش 700نفر هنر جو در همه رشته های موسیقی سنتی می توان اشاره کرد.
از دیگر فعالیت های هنری ایشان همکاری با گروه فرهنگ و ادب و معارف صدا و سیما در برنامه های سحر رادیو،بر استان نیاز ،گلگشت ،نغمه های شاعرانه،ترنم نغمه ها ،و شرح درد اشتیاق می باشد.
اگر چه در سال 81 باز نشسته شد ولی همچنان با سازمان صدا و سیما همکاری ایشان ادامه داشته و هم اکنون تهیه کنندگی برنامه ترنم نغمه ها بر عهده وی می باشد.
فعالیت هنری ایشان در زمینه آموزش آواز از سال 59 تا کنون بدون وقفه ادامه داشته و طی این مدت شاگردان بسیار از محضر ایشان استفاده برده که می توان افراد زیر را نام برد:
سعید اطهری – علی و محمد سعیدی – مهندس آقا جهانگیر مشیدی – فرهاد براتی – مهندس واعظ – مجید جهاندار – سلیمانی – احمدی – جوانمردی – کفیتی – ابراهیمی – صالحی - معصوم زاده – دکتر حیدری- حق شناس وبسیاری دیگر اشاره نمود. ضمنا استاد در زمینه هنر خط نویسی نستعلیق و نواختن سه تار دستی در کار داشته و امید است که سالها از محضر وجود ایشان ما و دیگر هنر مندان و هنر دوستان بهره مند گردیم . از خداوند منان سلامت و طول عمرشان را آرزومندیم.
فربد يدالهي يکي از هنر آموختگان مکتب بهمن رجبي است که از تکنيک و سرعت بالائي برخوردار است و دست و پنجهاي زيبا در نواختن تنبک دارد و در مکتب بهمن رجبي در بعد تکنوازي تنبک هرچه خوبان همه دارند او يکجا دارد و اين واقعيتي است غيرقابل انکار.
اين عقيده در مورد ساير ابعاد تنبک نوازي ایشان شايد صحيح نباشد که مورد بحث ما هم نيست و هدف ما در اين نوشتارفقط بررسي کتاب آموزش ايشان است. هر نوازنده خوبي الزاماً مدرس خوبي نيست. اما يک مدرس خوب بايد نوازنده خوبي هم باشد. کتاب آموزشی نوشتن مقولهاي است که تنها به نوازندگي نويسنده مربوط نميشود بلکه انتقال مطالب به هنرجو و چگونگي و ترتيب و تنظيم مطالب با در نظر گرفتن روانشناسي هنرآموز و هنرجو نکته مهمي در نوشتن کتاب آموزشي است.
کتاب با مقدمهاي از ناشر و پيشگفتار شروع ميشود، پيشگفتار که به قلم يدالهي است مملو از قلمبه پراني است، قلمبه پراني هم اين روزها نه ماليات ميخواهد و نه عوارض نوسازي به آن تعلق ميگيرد. مخصوصاً از سخن آخر بوي گند تفرعن و تکبر استشمام ميشود.
اما در مقدمه اين کتاب که کاشي عمل آمده، حکايت از آن دارد که نويسنده 9 خط به آن اضافه کردهاند_ به قلم بهمن رجبي است. هرکس با ادبيات و قلم آقاي رجبي آشنا باشد به راحتي مي تواند بفهمد خط هشتم تا هجدهم اضافه شدهي نويسنده کتاب است. در اين نه خط نويسنده خودش از خودش تعريف کرده است و خالي بسته است و تکنيکها را ابداعات خودشان معرفي کرده و با گزافهگوئي مسخره، پا را فراتر نهاده و مدعي نامحدود بودن تکنيک و ترکيبهاي کتاب شده است. مقدمه در اين کتاب تحريف شده است.
در نوشته ي اصلي که در همين وبلاگ گذاشته شده است آقاي رجبي نوشتهاند...فربدیدالهی تحت تاثیرمکتب صاحب این قلم کتابی تحت عنوان"اموزش تنبک"به رشته ی تحریردر اورده است که به اعتقادمن_ پس از تورق کامل و مشاهده جزئيات _ ميتواند براي هنرجويان اين رشتهي هنري قابل استفاده بوده و در امر تربيتشان براي تنبک نواز شدن مؤثر و کارساز باشد. نويسنده کتاب تورق کامل و مشاهدهي جزئيات را به مطالعه کامل تغيير دادهاند. اين عمل زشتي است که از کسي که به اصطلاح خود را هنرمند مينامد بعيد است. اين انتقاد بر آقاي رجبي هست که پس از تورق نبايد اين مقدمه را مينوشتند و بايد کتاب را به طور کامل می نواختندو آنوقت اگر صلاح ميديدند، مقدمه مينوشتند .اما هدف ايشان در آخر مقدمه بيان شده که تنها فرصت دادن به جوانان با سعه صدر و وسعت نظر به دور از تنگ نظريهاي رايج ميباشد و ضمناً در نوشته آقاي رجبي هيچ الزام و تحميل و اجباري مشهود نيست و نمي توان از آن استنباط کرد که اگر اين کتاب را نزده باشي تنبک نواز نيستي!. اگر شما شهادتين را نگوييد، شما مسلمان نيستيد و اگر تنبک نوازان اين کتاب را نزنند تنبک نواز نيستند. شهادتين تنبک نوازان ايران از اين به بعد کتاب جناب فربد يدالهي خواهد بود!؟
در ادامه کتاب تئوري موسيقي مختصري را ارائه کرده که اين تئوري با دستکاري کردن تعريف ريز سعي کرده دو حرکت توسط يک دست را هم در زمره ريز بگنجاند.مطلب ديگر اينکه در تقسيمات نتها نويسنده سياه را مبناي سنجش قرار داده که اين صحيح نيست چرا که با اين تقسيمبندي به ظاهر صحيح کسر ميزان ساده چگونه تعريف خواهد شد؟!
ادامه کتاب توضيح علامات به کار گرفته شده در اين کتاب است. يک دسته از علامات مربوط به تکنيکهايي است که از قبل علامت داشته و نويسنده کتاب آنها را عوض کردهاست.
اين تغييرات هيچ ضرورتي ندارد، صرفاً به خاطر متفاوت جلوه دادن کتاب است وایا واقعاً به غير از سرگرداني نوازنده کتاب چيزي در بر دارد؟ به چه دليل شماره بشکنها را عوض کرده؟، علامت تم را عوض کرده؟علامت اشاره تهراني وجهت گرفته با دست چپ و راست را تغيير داده؟
اين تغييرات ميل و رغبت نواختن کتاب را در نوازندگاني که با اين رسمالخط آشنا نيستند پايين ميآورد و باعث هردم بيل شدن هرچه بيشتر اوضاع نت نويسي تنبک ميشود.
نويسنده آمده است براي ريز مثلاً بشکني هشت و بشکن را بر روي هم گذاشته و تفاوت آن با حرکت همزمان هشت وبشکن در خطوط کجي است که به روي نت ميگذارد.
کدام علامت تداعي کننده حرکت دو دست است؟ پس با اين شيوه اجراي هم زمان دو تم علامتش بايد يک دايره ميشد نه دو دايره بغل هم؟!
***
به سراغ بخش دوم کتاب برويم که تمرينات اوليه ناميده شده است. در طي چهار صفحه نويسنده سعي دارد دوازده حرکت را به هنرجو آموزش دهد و معلوم نيست چه هنرجوي اوليهاي هست که اين دوازده حرکت را با تسلط نسبي در طي اين دو صفحه فرا گيرد. ميزان يک چهارم هم از ابداعات مسعود حبيبي و فربد يدالهي است. اين کتاب براي هنرجوهايي ميتواند مفيد باشد که با اين حرکات آشنايي داشته باشند. معلوم نيست هدف نويسنده آموزش به چه رده هنرجوهايي است؟ در نوشتن کتاب آموزشي بايد هنرجويي را در نظر گرفت که استعداد متوسط دارد. اگر هنرجو استعداد عالي داشته باشد که همان مکتب آقاي رجبي را ميتواند شروع کند و بعد از اتمام مکتب.نواختن کتابهايي همچون کتاب مزبور چندان دشواري ندارد. اين ادعاي نويسنده در پيشگفتار کتاب که گفته نتايج فوقالعاده از تدريس اين کتاب بدست آورده، خيالي است. مثل خيالي که ايشان در به اصطلاح قطعه فرار از نفس کرده. که نفسشان مي خواسته در برود ولي در نرفته و برگشته و هکذا الي آخر. بايد گفت باز نمود يک امر خيالي هيچوقت با تلق و تلوق و دست کشيدن بر پوست امکانپذير نيست. ممکن است اينها را خودشان فرار از نفس قلمداد کنند ولي شنونده، مخصوصاً شنوندهاي که بروشور سيدي گفتوگوي چپ و راست را نخوانده باشد بجز تلق و تلوق بيارتباط چيزي نميشنود. فهم اين مطلب براي نوازنده کاست آفرينش، نويد افقه و مقلد زيبا دست و پنجهي او ثقيل است.
ايشان با حرکات به صورت گترهاي برخورد کرده. هنرجو در ابتداي امر با انبوهي حرکات جديد روبرو ميشود که تسلط نسبي به همهي آنها در طي دو صفحهي کتاب ميسر نميشود. کتاب تنظيم منطقي براي آموزش پله به پله ندارد و به درد آموزش مقدماتي نميخورد. به طور مثال منطق ايشان حکم کرده که درس 36 و 37 که آموزش زينت است قبل از درس 61 که همان زينت به صورت سادهتر است باشد؟!
در ادامه نويسنده قصد دارد نتهاي نقطهدار را در ميزانهاي ساده به هنرجواموزش دهد. که اين به بهاي فدا کردن نگارش صحيح است و ضربهاي ميزان ساده را در هم ميريزد. تمرينات کوتاهي که در اوايل کتاب آمده است آنقدر واجب نيستند. هنرجوئي که هنوز ريز نمي تواند بنوازد، تم دست بالا به چه دردش ميخورد يا تم دست بالا و هشت کلاسيک با هم به چه دردش ميخورد؟!
در کتابي که بدون آن نميتوان تنبک نواز شد، ريز در حدسه لا چنگ است و الگوي آن تغيير نميکند. اين واقعا تمسخر برانگيز است. نويسنده براي ريز در حد دولاچنگ دو خط کج به روي نت ميگذارد و براي ريز در حد سه لاچنگ سه خط کج بر بروي نت مزبور ميگذارد و نوازنده اين کتاب بايد به خطهاي کج روي علامت ريز هم دقت کند که منظور نظر نويسنده کدام الگوي ريز است؟!
اين همان بوي تکاملي است که به مشام ميرسد، عجبا از اين تکامل!؟ شرايط سني از موضوعاتي است که مدرس اين کتاب بايد به آن توجه کند زير نه سال (حالا چرا نه سال؟!) و بالاي مثلاً پنجاه سال صفحهي 43 و 42 را نبايد بزنند و کساني که به حرفهاي بودن فکر ميکنند بايد اين صفحات را بزنند. اين چه ادا و اطواري است نميدانم؟!
خوب در مورد وزن خواني: اگر هدف اين باشد که به هنرجو وزن خواني درس بدهد کتاب وزن خواني در بازار فراوان است، اتفاقاً ممکن است فرمهاي ريتميک بيشتري در آنها موجود باشد و اگر هدف اين بوده که ضمن آموزش تنبک هنرجو وزن خواني هم ياد بگيره اين امر باعث شده نويسنده مشابه شاعري عمل کند که اول قافيه و رديف را مشخص کند و بعد شعر بگويد. در صورتي که شعر واقعي ميوهاي است که اگر برسد خودش از درخت ميافتد، يا از ديدگاه جامعه شناسي تا تضادي بين لايههاي اجتماعي و حکومت در نگيرد و در نهايت به روياروئي با حکومت بالغ نشود، انقلابی صورت نميگيرد. حالا اينجا نويسنده آمده به عنوان آموزش فرمهاي، چهار بر سه، ده بر هشت، نه بر هشت، پنج بر چهار و يازده بر هشت چهار انگشت بشکن را پشت سر هم در ميزانهاي مختلف به صورت اغلب سه لا چنگ رديف کرده و يک عدد هم زيرش نوشته، اينها بايد در حين قطعهاي که نوازنده در نظر دارد ظاهر شوند نه اينکه زور بزند و اينها را ببافد و سر هم کند تا فرم ريتميک را به نوازندگي تنبک ديکته کند.
اگر قطعهي صفحه 17 و 18 دوره عالي مکتب رجبي را ببينيد متوجه خواهيد شد که بسط يک موتيف باعث ايجاد فرمهاي ريتميک نه بر چهار و شش بر چهار شده است نه بر عکس آن. نويسنده اول بايد چاله را ميکند بعد منار را ميکاشت نه اينکه چاله نکنده منار را بکارد. اگر ضرورت يک نوشته ميطلبيد بايد فرم ريتميک ظاهر ميشد. معلوم نيست نويسنده چه ايدهاي داشته که همه فرمها ريتميک را بياورد، خوب ايشان ميتوانست يک کتاب وزن خواني هم بنويسد و در پيشگفتار آن قلمبه پراني مفرط کند و بگويد مرغ خانه همسايه غازه.
بعضي تمارين اين کتاب از کليشههاي رايج تنبک نوازي پيروي نميکند که اين از نقاط قوت کتاب است اما اين تمرينها در جهت روند منطقي آموزش قرار ندارند. نويسنده کتاب به جملات طويل خيلي علاقه نشان داده است و شايد اين را پيچيدگي محسوب کرده در صورتي که اينگونه نيست، پيچيده بودن يک ريتم با طويل کردن جملات بدست نميآيد. مطلبي که به درستي نويسنده دقت کرده است اين است که هيچ کجاي کتاب حرفي از قطعه به ميان نياورده و همه نوشتههايش را ساختارهاي ريتميک ناميده است.
***
در بخش سوم کتاب که آنها را تمرينات پيشرفتهتر معرفي ميکند گويا پيشرفتگي آنها در صرفهجوئي نکردن در استفاده از تم و بشکن با هم است. زماني بود که هر نوازندهاي را ميديدي همان چند ميزان معروف فرهنگفر را مينواخت و امروز هر نوازندهاي حق و باطل و راه و بيراه تم و بشکن را با هم ميزند و اين به صورت موجي غالب تنبک نوازان را گرفته است. استفاده از تم و بشکن را اولينبار محمد اخوان در کتاب ابتدائي و متوسطهاش آورده بود، که معلوم نيست اين از خودش بوده يا از يک رجبي ديگر سرقت کرده.
بهر حال بعدها نويد افقه چند ميزاني نواخت که گل کرد و شايع شد و گوشنواز هم بود و خلاصه به دست سايرين افتاد. يدالهي بينهايت به تم و بشکن با هم علاقه نشان داده است و هر دو سه صفحه کتاب حداقل يک نوشته وجود دارد که تم و بشکن با هم در آن وجود دارد، آخر اگر تم و بشکن خاويار هم باشد، صبحانه و نهار و شام را که نميشود خاويار خورد يا در هر غذايي که نميتوان خاويار ريخت. بخش دوم کتاب يک تمرين براي افرادي است که ميخواهند دستشان در نواختن تم و بشکن با هم راه بيفتد.
نکتهاي را که جامعه تنبک نواز ايران بايد درک کنند اين است که ابداع يک تکنيک کار مهمي نيست اما استفاده از اين تکنيک در جاي مناسب و توأم با زيبايي کاري مهمتر است. مثلاً اگر شما کاست عارف و ني را گوش کرده باشیددر يک تکنوازي کوتاه محمود فرهمند به جا و خيلي زيبا از تم و بشکن با هم استفاده کرده و چند ميزاني نواخته که به گوش بسيار شيرين است.
امروز در تکنوازيها ودونوازی هاوگروه نوازی ها ، تنبک نوازان بهجا و نابهجا از تم بشکن با هم استفاده ميکنند.
در تنظيم ريتمهاي اين کتاب هيچ نظمي وجود ندارد، همينطور پشت سر هم نوشتههائي با ريتمهاي متفاوت به صورت فلهاي رديف کردهاند مثل يک شهر شلوغ و بينظم است.
در پيشگفتار کتاب نويسنده اشاره کرده است که از مکتب آقاي رجبي استفاده کرده است اما اين استفاده نبوده بلکه سوء استفاده بوده است. از چهار پنج صفحه اول ابتدائي گرفته تا ريزهاي فوق عالي عيناً همه در اين کتاب موجود است. به عنوان مثال در صفحه 40 دورهي عالي بهمن رجبي قطعهي زيبايي هست، نويسنده آمده اين قطعه را مثله کرده و هر تکهاي از آنرا در يک جاي کتابش گذاشته، بعد که تمام شده آمده با انگشت گذاري متفاوت باز همين قطعه را تکرار کرده است. خوب اين همان تازگي است که بوي تکامل را به مشام ميرساند؟ آنهايي که در وبلاگشان يدالهي را نوآور و... خيلي ديگر از صفات، معرفي ميکنند و از توهين به شعورشان سوز و گداز ميکنند و فرياد و فغان راه مياندازند بيايند بگويند چرا مقدمه کتاب را دستکاري کردهاي؟ آيا به شعورشان توهين نشد؟
آيا به شعورشان توهين نشد که به نوشتههايي که اغلب گلچين شدهي نواختههاي نوازندگان ديگر از جمله مجيد حسابي، مرتضي قاسمي (در سيدي آموزش تنبک قاسمي قطعهاي نواخته ميشود که نت آن عيناً در اين کتاب موجود است) و نويد افقه و پدارم خاور زميني و محمود فرهمند و فرهنگفر بدون اينکه نامي از آنها آورده شود، مقامي نظير شهادتين ميدهد که بدون آن نمي توان تنبک نواز شد؟!
يکي از موضوعاتي که نويسنده در پيشگفتار کتاب زياد تکرار کردهاند و فضيلت خودشان محسوب ميکنند چيزي است که نويسنده آنرا استفاده همزمان از دو نيمکره مغز مينامند.
اولين باري که اينگونه نوازندگي باب شد و نوشته شد سال 78 بود که شخصي به نام حسين رعنائي خيلي ساده و پيش پا افتاده از دو نيمکرهي مغزش استفاده کرده بود. بعد نويد افقه اين حرکات آکروباتيک تنبک نوازي را دست گرفت و نويسنده اين کتاب هم سعي بر آن دارد که اينهارا به نام خودش ثبت دهد.نويسنده کتاب در پيش گفتار مدعي شدهاند که براساس منطق کتاب نوشتةاند، در حالي که تلويحاً نوشتههاي بقيه را براساس احساس دانستهاند. يعني اگر بپذيريم منطق تفکر مطلق است و احساس تفکر ناقص است پس ايشان مدعياند که براساس تفکر مطلق به نوشتن کتاب آموزش تنبک به روايت يدالهي دست يازيدهاند. بيائيد به عنوان مثال مقدمات تنبک نوازي بخش اول مجيد حسابي را از نظر منطقي بودن روند آموزش با اين کتاب مقايسه کنيد اگرچه کتاب مذکور بسيار ساده و در غالب پنج حرکت است اما نظم و پيوستگي درسها و هدفمند بودن آنها قابل مقايسه با اين کتاب نيست، شايد منطق نويسنده از جائي ديگر به جز مغز جاري ميشود و ما نميدانيم و.......!!!
محمدعلي برجيان بروجني- نوازنده تنبک
سالياني است كه شهرام ناظري مي خواند و هر از چند گاهي اثر جديدي را عرضه مي كند . در طول اين سالها او دهها اثر هنري را به صورت نوارهاي كاست ارائه نموده و كنسرت هاي متعددي را اجرا نموده است . با اين كه توفيق درك تمام كارهاي هنري ناظري را نداشته ام . وقتي كه آثاري را كه از او شنيده ام كنار هم مي گذارم ، دو ويژگي عمده را در كارهاي او در مي يابم :
1- تنوع و گستردگي آثار ناظري : تنوع آثار ناظري از دو جنبه مشهود است .
اول : ارايه آثار مختلف در قالبها و با تنظيم هاي متفاوت .
آثاري كه در چهارچوب موسيقي اصيل ايراني ارائه مي شوند غالبا در قالبهاي ثابتي مثل مقدمه – آواز – تصنيف يا تصنيف – آواز – تصنيف و امثال آنها تنظيم مي شوند : كه عنصر اصلي در آنها آواز است . آواز در اين آثار معمولا به صورت خواندن ابيات يك غزل از ابتدا تا به انتها يا به صورت برگزيده انجام مي شود و در انتها گاهي چند دو بيتي يا قطعه اي به فرم مثنوي خوانده مي شود .
در بين خوانندگان كنوني ، خوانندگان مشهور و مسلطي وجود دارند كه عمده آثارخود را در چنين قالبهايي عرضه كرده اند كه البته آثار ايشان از جنبه هاي مختلفي ارزشمند بوده و تلاش ايشان در جهت حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران قابل تقدير و ستايش است .
آثار شهرام ناظري نيز همگي به نوعي در چهارچوب موسيقي سنتي يا محلي ، و دستگاهها ،مقامها و گوشه هاي مختلف آنها قرار دارند ، ولي اغلب آثار ناظري به قالبهاي ذكر شده محدود نشده اند و او آثار خود را در قالبهاي مختلف و با رنگ آميزي هاي متفاوتي ارائه كرده است . در بعضي از آثار او برتري با آواز و در برخي ديگر با تصنيف ها است و چگونگي تركيب عناصر آهنگين و غير آهنگين نيز در آثار مختلف با همديگر متفاوت است و حالت تكراري و ثابت ندارد . گاهي اوقات نيز اين عناصر چنان بهم آميخته شده اند كه قابل تفكيك نيستند وتركيبهاي زيبا و بديعي را ايجاد كرده اند و تداعي كننده سبك نويني در خوانندگي در چهارچوب سنتي و اصيل مي باشند .
دوم : بكارگيري فرمهاي آوازي مختلفي مثل مثنوي خواني ، شاهنامه خواني ، ارائه آواز سنتي به شيوه معمول ،خواندن تصنيف هاي متعدد و همانگونه كه ذكر شد تركيب آواز و تصنيف و . . .
آوازهاي ناظري نيز اغلب به صورت خلاصه و موجزگويي ارائه شده اند و معمولا او از اين كه ابيات يك شعر را به دشواري در گوشه هاي مختلف موسيقي بگنجاند خودداري كرده و تناسب بين شعر و موسيقي را رعايت نموده است .
البته لازم به ذكر است كه نقش آهنگساز ، تنظيم كننده و نوازندگان نيز در خلق يك اثر بسيار مهم است و در بسياري از آثار ناظري نيز نمي توان مرز مشخصي بين كار خواننده و ساير عوامل قايل شد و آنچه كه عرضه شده به عنوان يك كليت ، محصول تعامل بين پديد آورندگان آن اثر است .
وجود آثاري مثل موسي و شبان ، در گلستانه ، گل صد برگ ، يادگار دوست ، مهتاب رو ، و لوليان خود نشان دهنده تنوع آثار ناظري و استفاده از رنگ آميزيهاي گوناگون و شيوه هاي آوازي مختلف در آثار وي است .
2- استفاده از اشعار مولانا :
ناظري در بسياري از آثار خود از اشعار مولانا استفاده كرده و آنها را در فرمهاي آوازي يا تصانيف خوانده است . با توجه به اين كه در طي سالهاي گذشته اشعار مولانا عموما مورد استفاده خوانندگان قرار نمي گرفته اند ، ناظري نخستين خواننده اي است كه اشعار مولانا را با چنين وسعتي مورد استفاده قرار داده است .
اشعار مولانا از تنوع زيادي از نظر فرم اشعار ، مضامين و اوزان برخوردارند ، بنابراين مي طلبد تا هر كدام به شيوه اي خاص خوانده شوند . به نظر مي رسد كه ناظري به درك اين مسئله نائل آمده و با آثار متنوعي كه عرضه نموده توانسته هر كدام از اشعار مورد استفاده را به نحو شايسته اي بيان كند . خصوصا در مورد ديوان شمس كه بسياري از اشعار آن با شوريدگي خاص مولانا همراه هستند ، ناظري توانسته با لحن پر شور خود حالت پويايي و ديناميك موجود در اين اشعار را به خوبي به شنونده انتقال دهد و او را بشوراند .
موارد ذكر شده در نوار كاست «لوليان » بسيار بارز هستند . در اين اثر به خوبي مي توان موارد زير را دريافت : اول اينكه نحوه تنظيم اثر با آثار معمول موسيقي سنتي فاصله زيادي دارد و برتري در اين اثر با تصانيف و قطعات ضربي است ، نه آواز به شيوه معمول .
دوم اينكه ناظري روش موجزگويي را در ارائه آوازها در پيش گرفته و به ارائه دو قطعه آوازي كوتاه بسنده كرده و سعي كرده تا همان دو قطعه شعر را با بكارگيري گوشه هاي مناسب و احساس خود به گونه اي درخور بيان كند .
سوم اينكه اشعار مولانا به شيوه مناسبي در اين اثر مورد استفاده قرار گرفته اند و ناظري از پس اين اشعار برآمده و توانسته حق مطلب را در مورد آنها ادا كند .
نحوه بكارگيري سازها و تنظيم قطعات سازي در اين اثر بسيار بديع و زيباست : به نحوي كه آنچه را از شعر مولانا مورد انتظار است به خوبي برآورده مي كند و در واقع كار آهنگساز ، تنظيم كننده و نوازندگان نيز واقعا" در خور اشعار زيبا و پر معني مولانا است .
چهارم اينكه در تصنيف هاي اين اثر اشعاري از مولانا استفاده شده اند كه به نظر نمي رسد به راحتي بتوان آنها را خواند و به عبارتي شايد جزو اشعار مهجور مولانا باشند : ولي همكاري متقابل پديد آورندگان اثر باعث شده كه اين اشعار بسيار روان بيان شوند و زيبايي آنها دو چندان شود .
با ارائه چنين آثاري شهرام ناظري وارد عرصه هاي جديدي در موسيقي اصيل ايراني شده كه حكايت از جرات و جسات وي و پويايي ذهن او دارد و نشان دهنده اين است كه او از تكرار و در جا زدن در فضاي موسيقي پرهيز كرده است .
با عرضه هر اثر جديد ناظري شنونده را با فضاي جديدي در موسيقي اصيل ايراني آشنا مي كند ، انگار او دست شنونده را ميگيرد و وي را به درون دهليزهاي جديدي در هزار توي موسيقي رهنمون ميشود. به قول مولانا :
هر كبوتــر مي پرد زي جانبي جــانب ما جـانب بي جانـــبي
در اثر اخیر او با عنوان (( مولویه )) نیز فعالیت ناظری در ارایه اشعار مولوی و موسیقی اصیل ایرانی در خور توجه و زیباست و در بسیاری از جاها سه عنصر ناظری ، مولانا و موسیقی چنان به هم آمیخته شده اند که تفکیک آنها از همدیگر دشوار و یا غیر ممکن به نظر می رسد.
موفقيت و سلامتي ناظري را آرزو مي كنم و اميدوارم در آينده نيز كارهاي نويي از وي را شنونده باشيم.
دكتر احمد شهيد زاده ماهاني
ضمن عرض ادب و احترام به پیشگاه شما همراهان و همدلان سیاه مشق ، مختصری از بیوگرافی دوست عزیز و هنرمندم جناب دکتر شهید زاده را به عرض می رسانم.

متولد ۱۳۵۰ تهران - فارغ التحصیل پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی تهران
سالیانی را به آموختن ردیفهای آوازی ، نوازندگی سنتور و دف گذرانده و اکنون به عنوان مسئول مرکز بهداشت شهرستان بروجن مشغول به کار است و بیشتر به چرایی موسیقی می اندیشد و همچنان به موسیقی اصیل ایران عشق می ورزد.
از خداوند منان سلامتی و طول عمرش را خواهانیم.
طنين (( تون )) صدا آن واقعيتي است كه باعث تفاوت بين صداي افراد شده و موجب شناسايي يك فرد خاص توسط صدايش مي شود ؛ در مورد سازها هم به همين صورت است ، يك ساز خاص را توسط طنين خاص صدايي كه توليد مي كند مي توانيم بشناسيم . وقتي كه تلفن زنگ مي زند ، گوشي را بر مي داريد و با رد و بدل شدن دو سه كلمه مثل (( الو ، سلام )) طرف مقابل را مي شناسيد ؛ اين طنين صداي آن شخص است كه براي او منحصر به فرد بوده و باعث شناسايي او شده است. يا اين كه راديو را روشن مي كنيد و قطعه اي موسيقي را مي شنويد . به محض اينكه دو سه نت موسيقي يا يك آهنگ كوتاه را شنيديد متوجه مي شويد سازي كه نواخته مي شود تار است يا سه تار ، ويولون است يا كمانچه ، يا مثلا"سنتور است يا قانون . تشخيص نوع ساز يا فردي كه صحبت مي كند يا آواز مي خواند بوسيله طنين صداي او صورت مي گيرد؛ به عبارت ديگر طنين صدا عاملي است كه به صداي انسان ها يا سازها شخصيت مي دهد .
و اما چه عواملي طنين صدارا تعيين مي كنند ؟ طنين صداي يك ساز را نحوه تداخل امواج صوتي در درون آن ساز و خروج اين امواج از آن ساز تعيين مي كند. فاكتورهاي خاصي كه چگونگي تداخل امواج صوتي و خروج انها از ساز را تغيير مي دهند مي توانند طنين صداي ساز را نيز تغيير دهند. اين عوامل بسيار متعدد هستند . از جمله شكل كاسه ساز ،اندازه و ابعاد كاسه ساز ، چگونگي قرار گيري عوامل فرعي داخل كاسه ( مثل پل هاي سنتور ) ، سوراخها و منافذ روي صفحه ، خصوصيات فيزيكي چوب ساز خصوصا" كاسه آن ، كه خود شامل فاكتور هاي مختلفي مثل جنس چوب و الياف تشكيل دهنده آن ، نحوه قرار گيري الياف چوب در كاسه ساز ، ضخامت چوب و... مي باشد ؛ جنس سيم هاي ساز ، جنس مضراب يا آرشه ، نحوه قرارگيري و ابعاد ساير عوامل مثل خركها و گوشي ها . در مورد سازهاي دميدني مثل ني ، به جهت ساده تر بودن ساختار ساز ، عوامل ذكر شده محدودتر هستند و شامل نوع چوب ني ، فواصل بندها ، قطر دروني و بيروني ساز و ضخامت آن و ساير عوامل فيزيكي مربوط به ساز مي باشند كه بر امواج صوتي ايجاد شونده در ساز و تداخل آنها به همديگر تأثير مي گذارند.، و در مورد سازهاي كوبه اي مثل دف و تنبك هم جنس پوست وچوب ساز و ... مطرح مي باشد. عوامل ذكر شده هر يك مي توانند به نوعي امواج صوتي توليد شده در ساز و چگونگي تداخل انها با همديگر و در نتيجه امواج صوتي خارج شونده از ساز را تغيير دهند؛ بنابر اين بر طنين صداي ساز مؤثر هستند.
در مورد صداهاي انساني نيز وضعيت تقريبا"به همين صورت است . عوامل متعددي مثل ابعاد و شكل حنجره و خصوصا"تارهاي صوتي داخل آن ، ابعاد و شكل ساير عوامل موجود در سر راه خروج امواج صوتي از دهان مثل حلق ، استخوانهاي داخل جمجمه و مخاط پوشاننده آنها ، حفره دهان و عوامل مربوط به آن شامل زبان ، دندانها ، لبها و ... در ايجاد صداي هر شخص دخالت دارند كه پرداختن به جزئيات آنها از حوصله اين مقاله خارج است .
واما چه عواملي باعث مي شوند كه صدايي با طنين خاص به گوش انسان خوشايند بيايد؟
1 – نداشتن زنگ اضافي در صدا : حتما"صداي بعضي سازها را شنيده ايد كه يك زنگ اضافي در آنها هست . اين سازها موقعي كه نواخته ميشوند علي رغم اين كه در حين نواختن ساز ، نت هاي مختلف با
ارتفاع ( فركانس) هاي متفاوت از آنها خارج مي شود، ولي آن زنگ ( صدا ) اضافي در تمام طول آهنگ شنيده مي شود . صداي بعضي از انسانها هم داراي زنگ است كه معمولا"باعث خشونت و دورگه شدن صداي اين افراد مي شود و به قول عوام صداي آنها خش دارد.پس نداشتن زنگ اضافي يا خش يكي از عواملي است كه باعث خوشايند شدن صدا مي شود.
2 – شفافيت و باز بودن صدا : شفاف بودن صدا مثل شفاف بودن يك ظرف كريستالي است . حتما"ظروفي از جنس شيشه را ديده ايد كه ناخالصي هايي در ساختار آنها هست و رنگ آنها كاملا"باز نيست . هرچه ساختار ظرف فاقد تيرگي و رنگ آن بازتر باشد ارزشمند تر خواهد بود. حتما"صداي بعضي انسانها را هم شنيده ايد كه زنگ اضافي ندارند ، ولي به قول معروف تو دماغي است . انگار صداي ايشان اول در حفره بيني شان مي پيچد و بعد از دهانشان خارج مي شود. در مورد سازها هم همينطور است ؛ بعضي از سازها موقعي كه نواخته مي شوند صدايي گرفته و تو دماغي دارند. يكي از عواملي كه باعث دلپذير شدن صداي انسان يا ساز مي شود اين است كه صدا تو دماغي نبوده و كاملا"شفاف و باز باشد.
3 – گرم بودن صدا : شنيدن بعضي از صداها براي انسان انرژي بخش و شور انگيز است و اين احساس را القاء مي كند كه آن صدا با حرارت و شور و اشتياق ايجاد شده است ، در حالي كه بعضي از صداها القاء كننده سردي ، عدم رغبت و اشتياق يا برخورد بي احساس دو قطعه فلز به همديگر است. صداي پرشوري كه گرم باشد و احساس همدلي و همراهي را در انسان ايجاد كند ، صدايي است كه طنين مناسب تري دارد.
ويژگيهاي ذكر شده در مورد طنين صدا حالت عام داشته و هم در مورد صداهاي انساني صدق مي كند و هم در مورد صداي سازها ، ولي صداي انسان خود با صداي ساز نيز قابل قياس است ؛ هر انساني كه صداي خوشايندي دارد، مثل اين است كه ساز خوش صدايي را هميشه همراه خود دارد. بسته به اين كه كيفيت صداي آن فرد چگونه باشد و از نظر ويژگيهاي سه گانه بلندي ، ارتفاع و طنين چه كيفيتي را دارا باشد، ارزش صداي او بيشتر يا كمتر خواهد بود.فردي كه صداي بسيار زيبايي دارد، مثل اين است كه هميشه تار يحيي يا سنتور ناظمي يا ويولون قنبري را همراه خود دارد و به تدريج كه كيفيت صدا افت مي كند شبيه به اين مي شود كه فرد ساز ارزان تري را با كيفيت صداي پايين تر همراه خود داشته باشد و آن را به صدا درآورد.ساز خوش صدا يك مصنوع ساخته بشر است كه هر نوازنده اي در صورت داشتن تمكن مالي مي تواند آن را تهيه كند و بنوازد ؛ ولي حنجره خوش صدا يك موهبت الهي و طبيعي است كه فقط در بعضي از افراد وجود دارد ، و در صورتي كه در فردي وجود نداشته باشد قابل خريد يا ساخت نمي باشد. بنابر اين صداي خوش انساني چيزي نيست كه قابل ساخت و يا زياد كردن باشد و هر كس كه چنين وسيله خوش صدايي را دارد بايد از آن استفاده كند و سعي كند تا آن را به نحو مناسب پرورش دهد و موسيقي را بياموزد تا بتواند از اين نعمت خدادادي خود استفاده كند*
دكتر احمد شهيدزاده ماهاني
سينا بطحايي
متولد 1365 دانشجوي مقطع کارشناسي رشته مهندسي برق دانشگاه صنعتي اميرکبير
فراگيري موسيقي را از کودکي با ساز سنتور نزد پدرش جواد بطحايي آغاز نمود . وي ساز تار را مدت محدودي نزد کيوان ساکت و آموختن تنبک را نزد کامبيز گنجه اي فرا گرفت . در سال 85 گروه سبکبال را تاسيس نمود که توانست در چهارمين جشنواره دانشجويي مقام نخست را کسب کند . وي در سال 86 نخستين فستيوال گروهنوازي دانشجويان کشور را به ميزباني دانشگاه اميرکبير برگزار نمود و در همان سال در جشنواره تکنوازان شهر تهران در رشته سنتور به مقام برتر دست يافت . وي هم اکنون در حال فرا گيري ساز عود نزد محمد فيروزي مي باشد و باگروه نواي دل همکاري دارد. ضمن آرزوی سلامتی برای این هنرمند جوان و پدر ارجمندشان از شما دعوت می کنم که از این سایت دیدن فرمایید.
(پایان قسمت سوم) محمدعلی برجیان بروجنیدر ادامه کتاب دستور مقدماتی تنبک سیزده قطعه برای هنر جویان
متبدی نوشته است. قبل از بررسی این سیزده قطعه، ماباید یک
معیار سنجش مشخص می کنیم واصولی را به عنوان معیار سنجش
برای ارزشگذاری یک قطعه بپذیریم این نخستین قدم در یک نقد
وبررسی عادلانه است. می گویند شخصی دفتر تلفن را به عنوان
رمانی خواند واینگونه قضاوت کرد که رمان افتضاحی بود،
پرسوناژ زیاد داشت ولی اتفاق خاصی نیفتاد. دلیل این قضاوت
نبود یک معیار سنجش و ارزشگذاری برای شخص بوده حال می
خواهیم بیان کنیم که دریک قطعه ریتمیک چه ویژگی هائی باید
وجود داشته باشد وبا این اصول به نوشته های آقای اخوان
بپردازیم تا قضاوتی از نوع قضاوت شخص مذکور نکنیم.
یک قطعه ریتمیک مثل یک انشاء فارسی پیرامون موضوعی است
که داده شده است. اگر بگوئید(رفتم) شما یک جمله کامل وکوچک
گفته اید که در موسیقی به آن موتیف می گویند واگر اضافه کنید که
(من با اتوبوس به اصفهان رفتم) آنوقت توضیحاتی در مورد(رفتم)
داده اید حال هر جمله دیگری که پیرامون این سفر باشد وبه دنبال
این جمله بیاید یک انشاء ونوشته ی منسجم نوشته اید که جملات در
ارتباط با هم و درارتباط با موضوع انشاء است. در یک قطعه
برای تنبک وابستگی و نظم جملات باید مشهود باشد و ارتباط بین
جملات باید ازنوع ارتباط میخ با تخته باشد نه سکنجبین وکج
بیل .ممکن است. این وابستگی جملات به صورت عکس وبر
گردان صوتی همدیگر باشد که اولین بار بهمن رجبی مبدع آن بوده
است. اما این عکس وبرگردان باید درخدمت زیبائی جملات باشد
نه طویل کردن آنها- نکته بعدی اینکه میزان هائی که جملات را
تشکیل می دهند در ارتباط بابسط گسترش وموتیف باشند. میزان
را می توان با استفاده از یک کلیشه وفرمول به چندین میزان و در
نهایت به قطعه تبدیل کرد. که این صرفاً می تواند جنبه آموزشی
داشته باشد که آقای کریم طاهری این روند را در یک کتاب
آموزش مقدماتی تنبک انجام داده اند، اما منهای بحث آموزش تعئین
کلیشه وفرمول برای نوشتن قطعه، به نو آوری وخلاقیت مجال
بروز نمی دهد. تکنیک یک قطعه هم سهم مهمی در زیبائی قطعه
وگوشنواز بودن آن دارد. چه بسا قطعه ای در قالب یک ریز یاریز
دیگر متفاوت باشد واین بستگی به ذوق وهنر نویسنده دارد که یک
قطعه را با چه زینتی چه ریزی و....... بنوازد که گوشنوازتر
باشد سیروس اژدری دریک بخش از کتابی با عنوان جلوه های
دیگر قطعات بهمن رجبی این کار را کرده اند که بعضاً جلوه های
دیگری که ایشان اشاره فرموده اند به مراتب نازیباتر از اصل
قطعه اند. نکته آخر اینکه قطعه ای که برای ساز ریتمیک نوشته
می شود، باید تغییرات ریتم داشته باشد یعنی بارتیم بازی شده باشد
مثلاً اگر یک قطعه بنویسید که همه اش چنگ باشد هر چقدر هم
جملات نظم منطقی وپیوستگی داشته باشند مثل نان بدون قاتوق مزه
ای نخواهد داشت. واگر انگشت گذاری آن هم متنوع نباشد
وخلاقیتی در آن زمینه هم نداشته باشد، ملال آور وکسالت بار می
شود. حال کار نوازندگانی مثل نوید افقه رابررسی می کنیم، که
( من سر آمد آنها را مثال زدم.) در ده دقیقه نوازندگی آنها؛ ریتم
تغییر آنچنانی ندارد و نهایت بیست میزان متفاوت نمی زنند. یعنی
چرخش ریتمیک فوق العاده کم است ولی به لحاظ فرم های صوتی
متفاوت؛ همان چند میزان محدود را تکرار می کنند. دقیقاً مثل
اینکه شما یک نقاشی بکشی وهر بار یک رنگ استفاده کنی بدون
اینکه شعور تشخیص زیباترین رنگ آمیزی را داشته باشی. این
قبیل نوازندگان قطعه نمی نوازند وبایدگفت چیده مانی از میزان
های پشت سرهم را می نوازند که فرم ریتمیک یکسان دارند ولی
صدا دهی ساز متفاوت است . بنابراین سعی براین دارند که
صداهای اعجاب انگیز وحرکات عجیب وغریب را به جای ریتم
به خورد مخاطب بدهند. بنابراین کارشان قطعاً عام پسند است
(چند سال پیش نویدافقه بعد از نوازندگی مدعی شد که قطعاتی
نواخته اند که با اعتراض اینجانب اذعان کردند که اینها که من زدم
را می توان چیده مانی از میزان هاگفت).
بنابراین در یک جمع بندی مطالب بالا یک قطعه مرکب از جملاتی
است که ضمن وابستگی وارتباط به همدیگر از یک سو، بسط
وگسترش یک موتیف می باشند ودر این جملات تغییرات ریتمیک
وتکنیک های به کار گرفته شده در جهت خلق زیبائی وگوشنواز
بودن آن است. حال با استفاده از مطالب گفته شده به بررسی
قطعات آقای اخوان می پردازیم در نگاه اول نوشته ها را هنر
جوی ابتدائی نمی تواند بنوازد باید دید تعریف اخوان از مبتدی
چیست که اینها رابرای مبتدی نوشته اند. مثلاً پیش ریزهائی که در
دوره عالی مکتب بهمن رجبی وجود دارد را در اینجا می بینیم،
ترکیبات پیچیده نت ها که باید حتماً نوازنده بر وزن خوانی مسلط
باشد وخیلی نکات دیگر. این درحالی است که دوره ابتدائی اخوان
که در کتابی دیگر چاپ شده است به مراتب سهل تر است. بررسی
دقیق وجزئی این نوشته ها به طور عملی؛ امکان پذیر است اما در
یک آنالیز کلی می توان گفت در این به اصطلاح قطعات بین
جملات ارتباط قوی وجود ندارد هر دو سه خط این قطعه ها در
یک فضاست وجمع آن عنوان یک قطعه گرفته است. درست شبیه
یک اتاق به هم ریخته وشلوغ وبی نظم است که هیچ چیز در جای
خودش قرار ندارد. در گوشه کنار این اتاق شاید نظمی باشد اما کل
اتاق بی نظم است یعنی موتیف ها زیبا هستند اما بسط وگسترش
آنها در دویا سه جمله منطقی ومنظم است مابقی آن از هر دری
سخنی است. نوشته شماره6 چهار خط اول آن به کلی غلط است
وما بقی یک مشت سه لاچنگ پشت سر هم که درآن ریتم تغییر
نمی کند وانگشت گذاری یکنواخت وبدون هدف؛ که نواختن آن
ملال آور است هر چه گشتیم نظمی در این سه لاچنگ ها بیابیم
موفق نشدیم که نشدیم . حالا نویسنده سرعت این نوشته را160
تعئین کرده اند که گمان نکنم خود اخوان بتواند با نصف این
سرعت اینها را بزند. بعضی میزان ها در این نوشته ها زیبا
هستند اما وقتی می گوئیم قطعه منظورمان یک مجموعه منسجم
است نه یک یا دو میزان زیبا.
نقد وبررسی دوره ابتدائی محمد اخوان
نویسنده در دوره ابتدائی تمرین هائی را آورده است که قبلاً به
مراتب مشکلتر از آنها راهنرجو در دورۀ مقدماتیاش داشته است
مسلماً هیچ ارتباط منطقی بین این دوره نیست وصرفاً از لحاظ نام
به هم مربوطند. اما در این کتاب به موارد مشابه زیادی از مکتب
بهمن رجبی وتمرین های اخوان بر می خوریم ودر حقیقت
پیکرهای مثله شده قطعات آقای رجبی در این تمرین ها مشاهده می
شود واگر بعضی ها به دیده تردید به سرقت آقای اخوان در کتاب
مقدماتی می نگریستند در اینجا مثل روز روشن است که سرقت جا
نانهای انجام داده اند لیست تمرین هائی که درزیر نوشته شده، عیناً
از قطعات بهمن رجبی است.
142-141-140-139-138-137-136-134-132-128-129-130-131-114-84-58-57-38-37
170-169-168-167-157-156-155-153-152-151-150-149-148-147-146-145-144-143
159-158-126-125-124-186-182-181-180-179-171
مواردی که در بالامعرفی شده از تمرین هائی بود که بایک تورق
ساده زار میزندکه کش رفتهاند. دزدگاهی به بیت میزند،گاهی به
بیت المال میزند، گاهی به قیام مردمی میزند وگاهی به جیب می
زند واینجا از بخت نگون سار بهمن رجبی دزد به ریتم ومکتباش
زده وثمره عمرش را به یغما برده. جالب اینجاست بعضی تمارین
ربوده شده از مکتب رجبی چنان مشکل اند که از کار در آمد نشان
زحمت سه چهار ساله می طلبد ودر دوره ابتدائی ایشان جا گرفته
است. بله جناب اخوان از دورۀ عالی دزدیده اند در دورۀ ابتدائی
خودشان قرار داده اند و به نوعی تو سرمال زده اند.
کتابی با عنوان دستور مقدماتی تنبک همراه با سیزده قطعه برای هنر جویان مبتدی تالیف وتنظیم محمد اخوان منتشر شد
.پس از مقدمه وشرح حال وطرز نشستن قسمت علائم،تصاویر وتوضیحات است ،همه حرکات به جز یک حرکت که آن هم واریاسیون یکی از حرکات می باشد ،همه متعلق به معاصرین وگذشتگان آقای اخوان است شیوه نگارش به صورت یک خطی برگرفته از مکتب بهمن رجبی است .توضیحی که باید گفته شود این است که از تجزیه ریزهای شانزده گانه رجبی حرکاتی استخراج شده است که درنفس خودشان ارزش ابداعی ندارند وبستگی به کاربرد تکنیک این حرکات ارزش ابداعی پیدا می کنند .یعنی تکنیک خام هستند که رجبی به صورت ریز از آنها بهره برده است ولی اخوان از تجزیه ریزها تکنیک استخراج کرده است .تعریف ریز در کتاب مرحوم حسین تهرانی به این صورت است که ریز ضربه هائی است که به طور آزاد وسریع در تنبک اجرا می شوند. در مکتب رجبی ریز حرکات منظم ،پی در پی وتوام با سرعت انگشتان دودست است. در این کتاب ضرباتی که با انگشتان دست بطور سریع وآزاد در تنبک اجرا شوند ریز نامیده می شود. اخوان تعریف مرحوم حسین تهرانی را کپی کرده است ودر تعریف مرحوم حسین تهرانی این ابهام وجود دارد که آزاد وسریع یعنی چه؟ موسیقی تابع قوانین ریاضی است لذا خواننده .باید در چارچوب ریاضی به ساز خودش ضربه بزند. خوب در اینجا آزاد مفهومی ندارد. آقای اخوان ریزهائی اضافه کرده اند که اختلاف تکنیک نواختن آنها با ریز پر وتیمپانی ساده فقط در به کار بردن نوک انگشتان وپشت ناخن ونرمه انگشت است .با اینحال اگر بپذیریم که اخوان سه حرکت با سه علامت جدید ابداع کرده است از کل 32 حرکت موجود یعنی9% متعلق به اخوان ومابقی حرکات وتکنیک های استفاده شده در این کتاب متعلق به معاصرین وگذشتگان بوده است .به سراغ بخش تمرینات این کتاب بیائیم
.درس ها از شماره 1 الی 99هستند (حالا چرا 99؟شاید حکایت به مانند حکایت کاروانسراها باشد! ) .در درس های 1 الی 50 نهایت تاثیر پذیری از کار آقای رجبی وجود دارد. .نویسنده ریتم های موجود در کتاب آقای رجبی را به فرم مقدماتی نوشته است یعنی از محتوای قطعات کتاب اول آقای رجبی (ابتدائی ومتوسطه ) میزان هائی برداشت کرده و به صورت ساده برای هنرجویان مقدماتی نوشته است. اما میزانهای برداشت شده باز هم مقدماتی نیستند ولی چون گزینش جذابی برای هنر جو است. لذا هنرجو تادرس 50مسیری نه چندان منطقی ولی سخت و شیرین را می پیماید. ولی یک دفعه در درس پنجاه به علامت ریز برخورد می کنیم .جهش از درس های قبل از پنجاه به درس پنجاه به هیچ وجه اصولی نیست وضعفی جدی ناشی از عدم آگاهی کافی وهمچنین برداشت ناصحیح از ریز ایجاد نشده است. فرم نوشتار از این به بعد مقدماتی نیست .مثلاً در درس 59 اگر ریزها را به صورت سه لاچنگ اجرا کنیم ریتم آن از صفحه 27،28،29،30کتاب آقای بهمن رجبی استخراج شده است که اینجا عکس کاری را کرده اند که در 50 درس قبل انجام داده اند .از درس های 50 الی 75 نویسنده ی می خواهد حجم زیادی مطلب را به هنرجو بیاموزد وکتاب از فاز مقدمات به کلی خارج می شود وبه نظر می رسد کلاف موضوع از دست نویسنده خارج شده است .در بررسی از درس 75الی 84 در می یابیم که نویسنده ریز پر و بشکنی را تکمیل شده محسوب می کند وبه دنبال ریز تیمپانی است و در تمرین هائی که در اینجا ارائه شده ( وبه هیچ وجه کافی نیست) این ابهام آشکارتر می شود که آیا محمد اخوان درک کافی از ترتیب ونظم آموزش مطالب به هنرجو وچگونه تنظیم کردن مطالب دارد یا خیر ؟ مثلاً درس 86به کلی غلط است، زیرا چنین چیزی را نمی توان نواخت (الا آنکه مقصود گلیساندو باشد .واگر منظور از درس 86 آموزش گلیساندو است روش صحیح آن را دنبال نکرده اند!در ادامه این موضوع آشکار می شود که آقای اخوان از همان جائی که قطعاً کتاب آموزش تنبک بهمن رجبی است ، در بعضی جاها با مهارت و به جا کپی کرده اند ودر بعضی جاها ناشیانه وبدون درک صحیح
. درس 89عیناً 10میزان از قطعه ای از دوره عالی بهمن رجبی است درس 90مربوط به دوره عالی این مکتب است. چهار میزان از درس 93از دوره ابتدائی است .درس 99اجرای نت دو بر سه را از هنرجوی مقدماتی که به فرض شش ماه کار کرده می خواهد ومربوط به دوره عالی برداشتی از ریتم های مطربی مکتب رجبی است و...تاثیر پذیری از یک مکتب سقفی دارد وحدی
. اگر از این سقف وحدود گذشت وضمناً واضح شد که بدون آگاهی ودرک از محتوای آن مکتب است دیگر موضوع کپی کردن وسرقت مطرح می شود .باید ببینم یک نویسنده چند در صد خودش است و چند درصد بقیه ، تا بگوئیم دارای ایده ی مستقل است یا متأثر از دیگران شده . وقتی سیستم نت نویسی در کتاب مزبور بدون اینکه اشاره ای به آن شود که متعلق به بهمن رجبی است و 90 درصد حرکات و تعداد زیادی از درس های این کتاب از مکتب رجبی است ، پس بحث تأثر پذیری به کلی منتفی است ، تقلید هم که نکرده اند ( به قول انتشارات آذر پویا تجارب ارزشمند خویش را در قالب کتاب گنجانده اند) ، پس خوانندگان محترم خودتان بگوئید ایشان چه کرده اند ؟ ؟ به نظر من آقای محمد اخوان نادانسته سرقت کرده اند ولی بهر حال سرقت کرده اند.دردناک تر از سرقت این است که ایشان بدون اینکه نامی از بهمن رجبی ببرند و با تقدیم کتاب شان به روح شادروان حسین تهرانی سعی در یابو آب دادن و به کوچه علی چپ زدن کرده اند
.چرا چنین کرده اند ؟!جواب این است اوایل دهه شصت مهدی آذر سینا
( کمانچه نوازی که خودش را در ریتم کمر باریک تر از کامبیز روشن روان می داند ) اخوان را به آقای بهمن رجبی معرفی می کند و محمد اخوان یک هفته ای میهمان رجبی در تهران بوده اند و ایشان کتاب دستنویس شامل دوره ی ابتدائی متوسطه عالی را به او هدیه می دهد و در پی آن بهمن رجبی یک هفته ای میهمان محمد اخوان در تبریز بودند و ارتباط آنها تمام می شود.دهه شصت روزگاری است که خیلی ها حتی به خاطر فروختن روزنامه در سر چهار راه شکنجه و زندانی شدند و ... و بنا به پیش بینی امثال محبی و اخوان ، حذف فیزیکی بهمن رجبی در آن دوران قطعی بوده بنابراین سرقت از کتاب رجبی بر ملا شدنی نیست و لزومی به یادی از بهمن رجبی نیست که نیست ...... ( ادامه دارد)
محمد علی برجیان بروجنی
تا کنون بالغ بر چهل کتاب آموزش تنبک به زیور طبع آراسته گشته است و در کنار این کتاب ها جزوات و دست نوشته ها ی متعدد و چاپ نشده فراوان است واین در حالی است که هر ساله به کتابهای چاپ نشده اضافه می گردد
. اولین کتاب آموزش تنبک در سال 1350 توسط شادروان حسین تهرانی تهیه و منتشر شده و حدود ده سال بعد کتاب دست نویس آقای بهمن رجبی در سه دوره ی ابتدائی و متوسطه و عالی ، نوشته ، تهیه و تنظیم شده است .از دهه هفتاد تا به امروز ما شاهد افزایش چشمگیر کتاب های آموزش تنبک با نت نگاری های سلیقه ای و « من در آوردی » شده ایم.در برررسی این کتابها این سوال مطرح می شود که آیا تکثر و تنوع کتاب ها امری نا به هنجار است یا ناشی از سلیقه های گوناگون در برخورد با مسئله آموزش تنبک است یا اینکه نیاز جامعه هنری اعم از هنر جویان و هنر آموزان این ضرورت را ایجاد نموده است ؟در پاسخ به قسمت اول این سوال باید گفت که همه می دانند تکثر و تنوع معلول آزادی است و اصولاً در کشورهای د موکراتیک که آزادی قانون است و دموکراسی نهادینه شده است ، این آزادی قابلیت وادار کردن همگان به رعایت بیش ترین حد تنوع و تکثر ممکن را دارد
.دست اندر کاران هنر تنبک نوازی باید خدای را شاکر باشند که اگر در جمهوری اسلامی سایرین مشمول آزادی بیان و قلم نشده اند، برای دست اندر کاران هنر تنبک نوازی خط قرمزی تعیین نشده و خلاصه صلاحیت دار و بی صلاحیت دست به قلم می برند و هر چه دلشان می خواهد می نویسند و آزادی قلم در مملکت ما فقط در این مقوله مصداق می پذیرد، و لاغیر. اما در نگارش این کتاب ها ضرورت و نیاز انگیزه و عامل نیست ، خیلی از این کتابها در محتوا شبیه یکدیگرند با این تفاوت که جلد ها و عکس ها و سیستم نت نگاری و نویسند ه گانشان فرق می کند که این موضوع بررسی مفصل خواهد شد چاپ چنین کتابهائی که محتوای همه آنها در آموختن پنج یا نهایت شش حرکت که در بین اکثر تنبک نوازان یکسان است، می تواند ناشی از حسادت ، رقابت و ... سایر موارد روانی باشد.اگر چه ضرورت و نیاز به کشف ریتم های جدید، نیاز جامعه ی هنری است.چرا که ریتم اقیانوسی بی کران است و این بی کرانگی ضرورت تکامل را ایجاد می کند.اما مسئله اینجاست که اغلب کتابهای چاپ شده آموزش مقدماتی تنبک است ، کشف ریتم های تازه و حتی موتیف های جدید هم در آنها به ندرت مشاهده می شود.اگر مبنای سنجش و ارزیابی را کتاب آقای بهمن رجبی قرار دهیم ( چرا که در سال 1360 نوشته شده و هم به مراتب گسترده تر و متکاملتر از کتاب حسین تهرانی است ) می بینیم که این تشابهات و همانندی های کتاب های موجود با این کتاب بسیار است. دوست عزیزم آقای هدهدی در نوشته ای پیرامون یک کتاب آموزش مقدماتی تنبک بیان کرده بودند« که ما دیگر نیاز به چاپ کتاب های مقدماتی تنبک نداریم و اگر می توانید قطعات پیشرفته تر و بالاتر از کتاب آقای رجبی بنویسید» اینجانب با بخشی از نظر ایشان مخالفم و با بخشی از آن موافق به این دلیل که اگر مبنا کتاب آموزش تنبک آقای بهمن رجبی باشد (که به نظر من جامع ترین و پویا ترین مسیری است که یک هنر جوی تنبک می تواند طی کند تا ذهن و دستش را تربیت کند ) اغلب هنر جویان به اصطلاح صفر کیلومتر قادر به فراگیری دوره ی ابتدائی ایشان نخواهند شد چرا که شروع سنگینی خواهد بود . ( این مطلب را کامبیز روشن روان هم سالها پیش گفته بودند و من هم در مدتی که تنبک درس داده ام به جز در چند مورد استثناء اکثراً قادر به فراگیری سریع نبوده اند )و هنر جو نیاز خواهد داشت کتب مقدماتی را فراگیرد به نوعی که آمادگی لازم جهت شروع مکتب بهمن رجبی را پیدا کند پس این نیاز می طلبد که کتاب مقدماتی هم نوشته شود تا چه کتابی با چه محتوا و روشی نوشته شود که از هر نظر جامع باشد ، بالاخره صالح و طالح باید متاع خویش بنمایند تا کدام از انها جوابگوی نیاز هنر جو و زمان باشد.به نظر من کتاب هائی که تا کنون نوشته شده اند هر کدام قوت و ضعفی دارند و هنوز با ایده آل فاصله وجود دارد . که در برررسی های آینده به تفضیل در مورد کتاب های آموزش مقدماتی تنبک بحث خواهم کرد ، و خواهیم دید به طور نسبی بعضی از کتابهای نوشته شده خوب هستند و هنوز این تلاش باید وجود داشته باشد ، پس اینکه دوست گرامی آقای هد هدی می گویند نیاز نیست ، خیر، اینطور نیست ، نیاز هست .اما بسیاری از کتابهای دیگر وجود دارندکه مقدماتی نیستند و تحت عناوین قطعاتی برای تنبک چاپ می شوند که اغلب آنها قطعه به معنای خاص کلمه یعنی بسط و گسترش یک موتیف نیستند ، میزان های سر هم بندی و غیر مرتبط با هم در یک صفحه یا دو صفحه اند و در میان آنها ریتم نو و شنیده نشده به ندرت وجود دارد
. پس اینجا نظر دوستم آقای هد هدی صحیح است که این کتاب ها ضرورت چاپ ندارند و مؤلفان آنها اگر می توانند باید قطعات بالاتر و تازه تر ازکتاب آقای رجبی بنویسند. در این فاز کتابهای نوشته اغلب ارزش یک تورق را بیشتر ندارند و مشک های گندیده ئی هستند که انتظار آب شیرین از آنها نمی رود ( کتاب 60 قطعه ای برای تنبک اثر ارژنگ کامکار را ملاحظه فرمائید.)اما نکته آخر این نوشتار بررسی سیستم های نت نویسی است که در کتابهای تنبک به کار گرفته می شود
. عموماً کتابها در سیستم یک خطی نوشته شده اند ولی تعداد نسبتاً کمی از آنها با سیستم سه خطی نگاشته شده اند. در سیستم سه خطی نویسنده مجبور است هم از سه خط استفاده کند و هم مجبور است از علامت بالای نت ها استفاده کند فی المثل در این سیستم اگر بخواهید بشکن دست باز را مشخص کنید مجبورید از دو علامت بالای نت استفاده کنید یکی نشان دهنده ی شماره ی بشکن و یکی دست باز شما یا خیلی موارد دیگر مثلاً گلیساندو تم دست روی تنبک و ..... پس این چه دردی است که هم سه خط داشته باشیم و هم علامت ! ضعف دیگر سه سیستم سه خطی جزمی بودن آن است مثلاً شما را مجبور می کند در آنجائی که حرکت تم را تعریف می کند تم بزنید یا اینکه اغلب نوازندگان حتی انها که سیاق حسین تهرانی می نوازند تم و هشت پنج انگشتی را در یک ناحیه می زنند ولی برای هر کدام از این حرکات یک خط تعریف شده است. پس سیستم سه خطی ناکار آمد است و نقاط ضعف بسیار دارد اما ضعف سیستم یک خطی آن است که سلیقه ای شده ، هر کس از مامان جانش قهر کرده نشسته و یک مشت علامت ابداع کرده ، گرچه اغلب از سیستم یک خطی آقای رجبی بهره برده اند اما گاهاً دیده شده که نت هائی که به راحتی با علائم به کار گرفته شده در کتاب آقای رجبی می توان نوشت، یک مشت علامات من در آوردی از خود ابداع کرده اند که خود را متفاوت نشان دهند. فی المثل کتاب رستاخیز تنبک نوشته صالح زمانی را ملاحظه فرمائید آب دوغ خیار را از تاغار در یک ظرف عجیب و غریب کرده اند تا خوراکی متفاوت جلوه کند. پس نهایت همه باید به یک رسم الخط واحد و سیستم نت نگاری مشترک اتفاق نظر پیدا کنند ، از قرار معلوم چون اغلب با سیستم نت نگاری آقای رجبی نوشته اند همه شاید معترف باشند که این سیستم تکافوی نیاز آنها را می نماید و اگر نتواند بر آورنده نیاز آنها باشد باید اصلاح شود یعنی مطابق با گسترش تکنیک های نوازندگی ، سیستم یک خطی آقای بهمن رجبی گسترش یابد ...نه یک علامات نامأنوس و عجیب و غریب از خود در آورند وبه خورد هنرجو بدهند... نوشته محمد علی برجیان بروجنی - پایان قسمت اولبا سلام خدمت دوستان سیاه مشق این مطلب را امروز داخل پایگاه اطلاع رسانی روزنا مطالعه کردم ُ خواستم نظرات شما را درین زمینه مطلع بشم.
در ضمن از طرف خودم و سایر نویسندگان سیاه مشق تولد استاد مشکاتیان را خدمت ایشان تبریک عرض میکنم و برای رستم دستان موسیقی ایران آرزوی سلامتی میکنم.
اعتماد ملي: نيشابور، با فيروزههاي لاجوردياش، روز 24 ارديبهشت سال 1334 شاهد ميلاد كسي بود كه ما او را به نام پرويز مشكاتيان ميشناسيم. مردي از قافله موسيقي ايران كه سهم شاياني در اعتلاي آن داشته است.پرويز مشكاتيان حالا در آستانه 53 سالگي، وقتي به گذشته خود نگاه ميكند، نخستين حسي كه نصيبش ميشود، تعجب است. تعجب از اينكه بسياري از آرزوها و هدفهايش هنوز ماهيت خود را حفظ كردهاند: <ميدانيد، متاسفانه نظريات و نگاه و احساس من به مجموعه پيرامونم و اتفاقات ساري و جاري در اطرافم از زمان دانشآموزي و دانشجويي خيلي تغيير نكرده است. حالا نميدانم آيا اين به معناي نپريدن و درجا زدن و راكد ماندن است؟ اما به هر حال آرزوهايي كه در بدو ورود به دانشگاه در مورد موسيقي، هنر، سرزمينم ايران، مردمم و گذشته سرزمينم داشتم خيلي تغيير نكرده است.>
مشكاتيان حالا وقتي در بين كتابهاي كتابخانهاش به يكي از مصاحبههايش برميخورد كه مربوط به سالهاي دور هستند متعجب ميشود. وقتي ميبيند آرزوها هنوز همان رنگ و جلا را دارند و در همان حد و اندازهاند: <مثلا وقتي مصاحبهاي مربوط به سال 53 را ميخوانم، متعجب ميشوم كه چطور هنوز آرزوها، نظريات و خواستههايم همينهايي است كه امروز ميخواهم. حالا نميدانم اين جامعه است كه كند ميرود يا من خيلي پيشتر از زمان خودم حركت ميكردهام. اما بعضي وقتها يك چيزهايي ميبينم كه باعث ميشود از خودم بپرسم ما چطور از عصر حجر تاكنون دويدهايم؟ البته اميدوارم اين را به حساب خودپسندي نگذاريد ولي به گمانم نظريات من آنقدر متعالي بودند كه هنوز به آنها نرسيدهام، البته نشانههايي هست ولي واقعيت اين است كه خيلي كند پيشرفت ميكنيم.>
<آن آرزوها چه بودند> مشكاتيان در پاسخ به اين سوال ميگويد: <كافي است نگاهي به نام آثار من بيندازيد. <مقام صبر>، <صبح وصل>، <وطن من>، <ميهن>، <سرزمين من ايران>، <بيداد> يا <كنج صبوري>، تمام اين نامها نشان ميدهد كه آمال و آرزوهاي من در دوران دانشجويي و بعدها در دوران تدريس در دانشگاه و كار با گروه عارف و... چه بوده است. به نظرم كارهاي هنري، بهترين وسيله براي بيان آرزوهاي هنرمند هستند.>
وقتي از مشكاتيان ميپرسم كه نقطهعطف زندگياش را در گذشته چه ميداند، كمي مكث ميكند تا بگويد: <تا نقطهعطف را چطور تعريف كنيم. يك وقت هست اين نقطهعطف را از منظر آبادي و آزادي سرزمين ميبينيم، يك وقت از نظر اعتلا و كار هنري و يك وقت از نظر مسائل اقتصادي. اما براي من به عنوان يك موزيسين كه برآمده از همين سرزمين و پرورشيافته در خانوادهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي بودم كه اميركبير و مصدق را ناجي سرزمين خود ميدانستند و موسيقي ايران را موسيقي حقيقتجو و انسانگرا اطلاق ميكردند، اصل اين بوده كه وطن را همه چيز خود بدانم. وطن و مردمي را كه در فلات پهناوري به نام ايران زندگي ميكنند و استحقاق زندگي كردن به نحو احسن، درست مثل مردم ديگر ممالك پيشرفته را دارند و تمام اين فاكتها و متر و معيارهاي زندگي گاه كابوسها و گاه اميدها و آرزوهاي مرا تشكيل ميدادند. اما اگر بخواهم تمام اين حرفها را در يك كلام خلاصه كنم بايد بگويم: <سكوتم از رضايت نيست/ دلم اهل شكايت نيست.>
اما حالا پرويز مشكاتيان دلش براي چه چيز گذشته بيشتر از همه تنگ ميشود؟ صادقانه ميگويد: <يك دورهاي هست در طول زندگي كه آدم از كنار خيلي چيزها راحت رد ميشود و حتي نميايستد تا نگاهي با تأمل يا نگاهي چراگونه به پديدهها بيندازد، آن زمانها انگار ساعتها نرمگامتر ميگذشتند. تحمل آن دوران نسبت به حالا كه مجبوريد گذر زمان را ببيند و سطح يخزده اشيا را حس و حجم وقت را لمس كنيد و نتوانيد كاري انجام دهيد راحتتر است.>مشكاتيان در آستانه 53 سالگي هيچ آرزويي ندارد جز همانهايي كه هميشه براي مردم و ميهنش داشته است: <همه اين چيزها به هم مرتبط است و مجموعه هر آنچه در پيرامون ما اتفاق ميافتد چيزي است كه ما را تعريف ميكند. اما شايد يكي از بزرگترين آرزوهايم رسيدن روزي است كه از زمزمه اين ابيات مولانا رها شوم و اين كلمات ديگر وصف حال من نباشد كه: <زين خلق پرشكايت گريان شدم ملول/ آن هاي و هوي و نعرهمستانم آرزوست/ زين همرهان سستعناصر دلم گرفت/ شير خدا و رستم دستانم آرزوست... /
الهه خسروييگانه
انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com
نويسنده در فصل يكم بيان كردهاند كه واحد هجا در زبان فارسي هجاي كوتاه است و هجاي ديگر براساس واحد هجا كه (كوتاه) است سنجيده ميشوند و در ادامه كتاب واحد هجا را معادل نت دولا چنگ قرار دادهاند و بر مبناي نت دولاچنگ، نت چنگ را معادل هجاي بلند و چنگ نقطهدار معادل هجاي كشيده و سياه را معادل هجاي طويل قرار داده اند اما اين تطبيق در مورد نتهاي سياه نقطه دار و سفيد، سفيد نقطه دار و گرد به اشكال ميانجامد. براي اداي نت سياه كلمه راست برگزيده شده و واژه كه براي سياه نقطهدار برميگزينند (واژه كه نيست اما آن را واژه معرفي كردهاند) را آست است و مدعي شدهاند حس ریتمیک انسان به درستي زمان آن را تشخيص خواهد داد و چون در زبان فارسي هيچ واژه يك هجائي طولانيتر از راست وجود ندارد بنابراين براي نت سياه نقطهدار كه يك و نيم برابر سياه است از راآست) آيا در گستره زبان فارسي واژههاي هم وزن راآست نبود تا جايگزين اين ناواژه مضحك شود؟( استفاده ميكنيم. فرض كنيد كه بخواهيم اين ميزان را بخوانيم :
بايد از اين ناواژگان بخوانيم(راآست راآست) و براي نتهاي:
خوب، خواننده محترم قضاوت كن آيا بيان و اداي اين الفهاي پشت سرهم تداعي كننده اين نتها به تنهايي هست؟ آيا حس ریتمیک انسان به درستي زمان آن را تشخيص ميدهد؟ آيا روش اتانين ايراد بنيادي داشت كه نياز به ابداع وزن خواني واژگاني شد؟ براي خواندن چنين ريتم سادهاي چنين پيشنهاد ميشود:

در موارد پيچيدهتر كه در كتاب موجود ميباشد خواننده مجبور است اين واژگان را كه واسطه بين ريتم هستند به هجاهائي كه در ذهن تداعي كنندهتر است مبدل سازد تا مطلبي دريافت كند. آيا از عبارت «رُبابُ نيُ تارتارُ» ميتوان تداعي ريتم كرد؟
نويسنده در ريتم هم نگرشي محدود دارد و ريتمهاي خاصي را در موسيقي باب ميداند، مثلاً جلوي ميزان2/6 (نويسنده كتاب آيا ميدانيد كه اگر8/6 را خيلي كند اجرا كنيم به صورت4/6 درميآيد و اگر4/6 را كند اجرا كنيم به صورت2/6درميآيد؟ حتماً ميداندولي.............)
نوشتهاند كه در عمل به كار نميرود و همينطور در مورد ميزانهاي كند معتقدند كه در عمل به كار نميروند اين نگاه كردن به ريتم از يك دريچه كوچك است در صورتيكه عظمت دنياي ريتم به اندازه عظمت آفرينش است و بايد به آن از دريچهاي به عظمت آفرينش نگريست. نوسينده لازم است به كتاب آموزش تنبک بهمن رجبي ابتدايي – متوسطه عالي و فوق عالی مراجعه نمايند تا كاربرد عملی ۶/۲ را ببينند و با ديد بازتري به ریتم براي وزن خواني ابداع كنند مقتضيات و حوائج زندگي ثابت نيستند و دائماً تغيير ميكنندو وقتي مقتضيات و حوائج جديدي پيش آيد انديشههاي جديد در ذهن هنرمند تشكيل ميشود و وقتي انديشههاي جديدي زاده شد بيان آن انديشهها در صورت بنديهاي ديرين هنر امكان نمييابد و لذا هنرمند در پي قالبهاي جديد با دستورات جديد ميرود، اين همان كاري است كه وزيري در نواختن تار، نيما در شعر ايران و رجبي درتنبك نوازي ايران كردند ولي آيا نويسنده كتاب مزبور (وزن خواني واژگاني) هم چينن كردهاند، آيا فکر نميكنيد اگر بر اين منوال باشد واژه ابداع هم همانند واژه(( استاد)) عروس هزاران حجله خواهد شد.
درباره محدود كششها و ريتمها نويسنده براي اينكه پايههاي سه لاچنگ دار را بخواند با تلفيق يك همزه ساكن با حركات تلفظ و تداعي را چنان در ذهن خواننده دشخوارميسازد كه او را از وزن خواني واژگاني (روش ابداعي) ملول ميسازد مثلاً براي چنين تركيبي واژه بزدم(beezadamo) را استفاده ميكند و يا براي تركيب
واژه بزدم(beezadaamo) استفاده ميكند. ببينيد چقدر انرژي لازم است تا چنين كلمهاي ادا شود. به فرض هم خواننده در به در اين كتاب هم بتوانند چنين واژهاي را هم ادا كند چه نصيبش ميشود، چگونه آن را ديكته كند كه نويسنده هدف كتاب را خواندن و ديكته كردن معرفي كرده بود چرا نويسنده جداول انتخاب واژه براي چنين تركيباتي نكشيد و معني راكه در اولويت بوده براي آنها بررسي نكرده است؟
ختم كلام اينكه كتاب وزن خواني واژگاني يك نوع چرخاندن لقمه به دور سر است و پاد آور حكايت خالكوبي شير در مثنوي مولاناجلالالدين رومي است. چرا كه نويسنده موسيقي ايراني را تبديل به شير بييال و دم و اشكم كردهاند و در همان هم ماندهاند.
محمدعلی برجیان بروجنی