تبليغاتX
سیاه مشق

جلسه بزرگداشت حاج قربان سلیمانی

با اجرای علیرضا سلیمانی و حضور اساتید برجسته موسیقی ایران

ساعت 10 صبح - جمعه 24 خرداد 87 فرهنگستان هنر مجموعه فرهنگی هنری آسمان انتهای زعفرانیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:16  توسط خشایار  | 

 

 

دو دیده بینای بی منت خردسالی را تصور کنید که نیک می بیند نظام بی نظام موسیقی ما را :

بزرگانی را که در قاب عکس ها آرام خفته اند، حصار هایی شکسته و آتشی فراگیر خانمان اهل هنر سوخته ! جوانانی هراسان ز هر سو گریخته بر بخت بد خویش گریسته، عشق در دل مانده یار از دست رفته ، کوله بار انگیزه بر دوش گرفته، ز هر جا شتابان ، عصیان پیشه با جمع طراران افسار گسیخته و هنر فروشان بی هنر در ستیزه ! گویی عده ای موزه ها غارت می کنند، گوهری از انگشتان پیکر برخی خفتگان بر بستر اخلاق می زنند و پیشگام جمعیت هراسان در حال گریز کوس رسوایی سر می دهند "آی دزد آی دزد"  

در این تصویر مغشوش چه جذبه ای برای تازه واردان این سرا دارید ؟! به آنها بگوییم در هشت بهشت آمده اید ولی ویرانه ی  کدام خرابه می بینید ؟ این نا کجا آباد کی آباد شد و ویرانه کی بنیاد کردند ؟! گوهری از انگشتان ما کی ربوده شد ؟! ما خفتگان از خود بدور اجنبی پرست کی حکمرانی دشمن بر خود روا داشتیم ؟ این کدخدای ده نشناس کی عروس این خانواده برکت داد؟! گذشتگان را چگونه پاسخگو باشیم ؟! بگوییم با حاصل عمر شما چه کرده ایم ؟! گوهری امانت گرفته چگونه بر باد داده ایم ؟! در مقابل کوه خضوع ایستاده فریاد بزنیم که بر سر بت شدن در این ناکجا و سلطه بر این هیچ جا چگونه برادر کشی می کنیم ؟! و به فرداییان چه داریم بگوییم ؟! بگوییم دیر رسیده اید و ما هرچه از پدران داشته اید که قرار بود به شما برسد یا سوزاندیم تا در سرمای دشت رکود گرم شویم ؟ یا به عوام فریبی خشت کرده و کاخ هایی بنا کردیم که دزد یارای از دیوار آن بالا رفتن ندارد و دری به روی شاگردی نیز هم !

کیست که نداند موسیقی ما از راه دوری آمده ؟ این خسته آب می خواهد ، شنونده و مخاطب خوب طلب می کند ! برای اهلش خواستار حرمت است ! احتراماتش را عاجزانه خواهان است ! 

مال و مکنت و رزق و روزی گزاف و زرق و برق بس نیست !؟ شاگردان متعصب و قداره کشانی که دوشادوش  شما ره پول می پیمایند چشمانتان پر نکرده ؟ به اسم نوآوری هر بی مایه ای منتشر کرده اید، دلالی ساز پیشه کردید، بر قدیم و جدید موسیقی ما تاختید ، شاگرد بر خط تولید نهاده استاد تولید کردید !

گفتید ما مولانا ، مولانا کرده ایم ! تحریر ریتمیک ابداع نمودید ! نام و نشان قدما را سد استاد شدن دانستید، موسیقی ما با غیر تلفیق کردید ، عزم راسخ در فروش ساز های بدلی امثال ناظمی کردید، سر و دست تکان داده با زلف هایی آشفته نام عرفان نیز فروختید . اخیراً تعالی و تحول موسیقی را منحصر به نوازنده دانستید !!! گفتید ما هیچ وقت معلم و استاد و آموزگار به خود ندیده ایم آیا جز این است که کیمیا به حماقت خاک می کنید ؟! آیا اگر به بزرگی در رسانه ای تند بگویید بر کرسی وی نشسته اید ؟!

جوانان موسیقی باید هوشیار باشند ! امروز جز تربیت شنونده خوب و منصف و هواخواه صادق هیچ نمی خواهیم و راهی نداریم. به این به اصطلاح بزرگان موسیقی دل نبندید . بر سر نام های ایشان دعوا نکنید . خانه تاراج می رود و اینان نشسته اند . این ها پیشوایانی نیستند که دل به آنها خوش کنیم، با دوستان کهنه خویش چنین سخن می گویند . وقتی اهالی موسیقی چنین رفتار می کنند از وزارت ارشاد و صدا و سیما هیچ توقعی نیست.  آنها دوست دارند پشت گلدون ساز بزنند و ما می خواهیم نوای این موسیقی در کوی و برزن شنیده شود. خرد بت ستیز است و موسیقی ایرانی خرد پیشه. ادبیات کهن ایران خاشع و متواضع می سازد نه این که می بینید .

موسیقی ازآن ملت است در دست عده ای عاریه نه ابزاری برای خودستایی و کسب درآمد .

اخلاق گذشتگان به یاد آورید . حرمت و حریم نگه دارید و به ریش و موی سپید برخی احترام گذاشته سالها فعالیت هنری آنها را دریابید. بنا نیست به بنای پخته موسیقی سنتی ایران هر نا اهل وارد شود . قرار نیست هر اهل موسیقی 50 سال آفرینش هنری داشته باشد. مگر می توانید هر روز عالی قاپو بسازید ؟! ولی می توانید تیشه به ریشه نقش رستم بزنید ! شما مخاطبان سایت های اینترنتی فراموش کرده اید که فارسی تکلم می کنید ؟! ادب کجا فروخته اید ؟! جواب کودکی که فضای موسیقی ما را از دور می بیند چه دارید بدهید ؟ چرا دائم بر سر نام ها در ستیزید ؟! آیا به این فکر کرده اید که مهم نیست گربه سیاه است یا سفید ! مهم این است که موش را می گیرد یا نه !؟؟! بار ها مشاهده می شود که مخاطبین امروز سیاه مشق حتی متن را نمی خوانند فقط فحاشی می کنند، برچسب می زنند و گروه گروه همه را از هم متمایز می کنند ! گویی با صداقت و راستی مشکل دارند ! هر پیشه ای سنگ محکی دارد ! محک و معیار سنجش گم کرده اید ! میدان موسیقی ما تبدیل به کارزاری است که هیچ کس در آن امان ندارد مگر هیچ کس ! سنگ های دستتان بر زمین گذاشته ساز و قلم به دست بگیرید از زیبایی های این موسیقی بگویید و با مخاطب خوبی بودن بزرگان این موسیقی را تشویق کنید تا مانند دهه 50 و 60 باشند . و فراموش نکنید سیاست های موجود برای نابودی این موسیقی با اختلافاتی این چنین زنده و پویا هستند و گویی ما کد خدای ده نشناس فراموش کرده به تیغ بر سینه ریش سفیدان شهرمان می کشیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 21:38  توسط خشایار  | 

برايم جالب است ببينم اگر مطلبي از بهمن رجبي با ادبياتي متفاوت منتشر شود باز هم عده اي از ارازل و اوباش در حاشيه موسيقي ايران بر روال سابق فحاشي مي كنند يا خير !

پس از علم شنگه نامه بهمن رجبي اين مصاحبه شايد در شناساندن وي به برخي و روشن كردن ذهن برخي ديگر كارساز باشد .

http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=12727

http://www.tehranemrooz.ir/v2/Default_view.asp?NewsId=18525

توجه : دوستان اگر نظري يا مطلبي براي من دارند مي توانند mail کنند . چون با احترام به مخاطبین خردمدار سیاه مشق کامنت ها را نمی بندم ولی وقتم را نیز برای پاسخ دادن به نظریات عموم در کامنت ها تلف نمی کنم چون سایت های موسیقی تبدیل به پیاده رو های عمومی جنوب شهر و کامنت ها محل افاضاتی با لحن برازنده معروفه های شهر شده است. نمونه اش هم در پست ساخته فاخر جناب مجید کیانی می بینیم که من به نمایندگی از نویسندگان سیاه مشق از مخاطبین جدی و پایبند به حداقل اصول روابط انسانی و اجتماعی سیاه مشق بابت وجود هرزه گردهای اینترنتی و امکان بیان افاضات ایشان عذرخواهی می کنم .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 4:9  توسط خشایار  | 

هنوز از شنيدن خبر سفر بهمن رجبي سرمست بوديم كه خبر بستري شدن وي در بيمارستان طالقاني آن هم در آستانه سفر بار ديگر نگراني و تشويش خمار برايمان به بار آورد !

البته با تماسي كه لحظاتي پيش با بيمارستان طالقاني گرفتم خوشبختانه ايشان از بيمارستان مرخص شدند .

سلامتي وي مسلما آرزوي حق شناسان اهل هنر موسيقي ايراني است . ما نيز سلامت وي را از خداوند منان خواستاريم ...

http://www.artmusic.ir/News/Show.asp?Id=12334

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:6  توسط خشایار  | 

هر از چند گاهی بابت ایرانی بودن خودم شرمنده می شوم ! مخصوصا كه در نظام موسیقیایی فعال هستم كه اجتماعات آن به هر عنوانی بسیار نفرت انگیز است !

برای دوستانی كه بهمن رجبی را نمی شناسند خواندن مطالب زیر را توصیه می كنم !

http://www.artmusic.ir/News/Show.asp?Id=8574

http://www.siyahmashgh2.blogfa.com/post-458.aspx

http://www.siyahmashgh2.blogfa.com/post-345.aspx

 

برای هر بیننده ای با حد اقل شعور و ضریب هوشی و قدرت تشخیص تفاوت بهمن رجبی با سایر تنبك نوازان بسیار بارز است ! هیچ كس نیست كه كمی انصاف و عقل  داشته باشد و اصلاحات و اضافات و خلاقیت های وی را در تنبك نوازی نادیده بگیرد ! حق غیر قابل انكاری كه وی بر گردن جامعه هنری ایران دارد بر هیچ خردمندی پوشیده نیست ! به دوستان توصیه می كنم در المپیك حماقت برای گرفتن مدال طلا تلاش نكنند !

پیشكسوتی در موسیقی ایران سالیانی دراز است زیر تیغ سانسور به حیات ادامه می دهد ! وی لحن و منش خاص خود را دارد ! بر هیچ كس پوشیده نیست ! مطمئنا ایده آل من و بسیاری از دوست داران وی هم نیست كه خود بدین گونه سخن نمی گوییم ! ولی این دلیل نمی شود از بی شرمی مشتی ناسپاس كم خرد چشم پوشی كنم ! عده ای كه به نحوه بارزی همیشه رجبی را حتی در بهترین روزها و در اوج به باد ناسزا می گیرند !

هدفم از این نوشته بیشتر توجیه عده ای است كه سعی در درك واقعیت دارند و گرنه نابخردی كسانی كه رجبی را اینگونه و با این لحن مورد حمله قرار می دهند جز درد هموطن بودنشان با ما برای ما جنبه دیگری ندارد !

 

مدت مدیدیست كه خبر گزاری ها آپ دیت نمی شوند مگر با  نقد نامه ای مملوء از شكایت ! آشفته بازار موسیقی سنتی هر روز با دعوا های اینچنینی سروكار دارد !  همه منتظرند تا در صحنه ی اتفاقی تازه به تخریب نام های بزرگ موسیقی سنتی ما بپردازند !

چندی پیش در بحث موسیقی فاخر و بعد از آن هم بحث كمانچه نوازی منطق حاكم بر موسیقی سنتی ایران را مشاهده كردید!

اگر روزی شما دوستان به خونخواهی لطفی می خواستید بر خیزید روزی باید این كار را انجام می دادید كه وی به نا حق دچار انتقادات گوناگون می شد ! یكی می گفت بهتر است سازش را بزند ! یكی حدس زد كه قدرت نوازندگیش پایین آمده یكی معتقد بود او باید تقد را به اهلش واگذار كند یكی ترجیح می داد لطفی سكوت كند یكی معتقد بود از زیر بته به عمل آمده و هیچ وقت شاگرد هیچ كس نبوده است !

نه امروز كه حق با طرف منتقد ماجراست ! حالا شما می توانید با لحنی صحیح از نحوه بیان آن انتقاد كنید .

دوستان چرا اسرار دارید رفتارهایتان به اهل حوزه علمیه شبیه شود !؟؟! در هر موردی شواهد را كنار هم قرار دهید بعد اظهار نظر كنید ! با كمال احترامی كه برای محمد رضا لطفی قائلم و ارادت شخصی به ایشان باید بپذیریم كه تفكر وی نسبت به تنبك قهقراییست ! من تعجب می كنم از این بابت ولی در كمال تاسف اینچنین است !! وی هر جا راجع به تنبك صحبت كرده است مرا به شگفتی وا داشته ! چرا روشنی آفتاب را انكار می كنید ! صحت این ماجرا را در آثار لطفی مشاهده كنید ! بهترین تنبك در كارهای وی مربوط به عشق داند است كه تنبك در آن نیست !!! در اكثر آثار وی تنبك حتی كیفیت كل اثر را پایین آورده ! مانذد چشمه نوش و كل كارهای وی با قوی حلم !!!

 

بحث بر سر لحن بهمن رجبی و چرایی این لحن وی هم بحث بسیار دارد !

ایده آل من در نهایت این لحن نیست ! ولی نباید اجازه دهیم توهینی از این بابت متوجه وی باشد ! باید در درجه اول بار مفهومی متن را گرفت ! در این هم شك دارید ؟ پر واضح است كه بسیاری از اظهارات منتقدان وی همواره با لحنی تند تر و بدتر از آنچه او بدان تكلم می كند متوجه اوست !

البته از كسانی كه در این سطح تفكر قرار دارند كه :

تمامی خدمات وی به موسیقی ایران را نادیده می گیرند ! یا او را با امثال اسماعیلی مقایسه می كنند یا قبل از مواجه شدن با مضمون جملات وی با كلمات جمله سر شاخ می شوند ! یا روی تعصب روی شخص دیگری وی را متهم می كنند !   بیش از این هم توقع نمی رود ! حتی از دست این دسته از خوانندگان سیاه مشق عصبانی هم نیستم بیشتر دلم برایشان می سوزد ! چون مسلما سنی كه دارند فرصت مكفی برای فهمیدن حداقل ها یی در موسیقی ایرانیست كه دوستان از آن غافلند !

صریح بگم رجبی از جمله معاصرینی است كه هنوز بعد از گذشت 38 سال از شروع نشر كارهایش از شما یی كه وی را متهم به نشناختن تنبك می كنید بسیار پیش است و شما از این بابت باید از خود شرمنده باشید !

شما با نشناختن وی به خودتان ظلم می كنید ! و البته جو را با اظهار نظر های ناپخته آلوده می كنید !

 

رسالت اطلاع رسانی كه هیچ در سیاه مشق وظیفه خود می دانیم كه نظرات پیشكسوتان موسیقی ایران را منعكس كنیم ! برایتان متاسفم كه فكر می كنید اگر نامه ای از برخی از این كلمات عاری باشد بسیار مادبانه و موجه است ! بلكه من با بسیاری از انتقاداتی كه راجه به كمانچه به لطفی وارد شد بیشتر مشكل داشتم تا با موضوعی كه بسیار واضح است حق با منتقد است ! از خواندن اظهار نظرهای برخی جدا متاسف شدم ! حیف از سیاه مشق كه چنین مخاطبانی داشته یاشد ! حیف از لطفی كه چنین دوست دارانی داسته باشد ! حیف از رجبی كه چنین منتقدانی داشته باشد ! حیف از خاك و هنر این مرز و بوم !  

این حرف ها را هم كسانی می زنند كه در مطالبی كه آموزشی است یا قطعه ای گذاشته شده و ... كامنت ندارند ! منتظر بحث های اینچنینی هستند ! اقایان منتقدین شما اجرای اركستر ملل كجا بودید !؟ كتاب ها و مقالات را رجبی را دیده اید !؟شما جامعه شناسی فحش رجبی را خوانده اید كه در آن به تشریح لحن خود می پردازد !؟ دوستداران لطفی شما اظهارات وی را در رابطه با تنبك شنیده اید !؟ آیا شما دهه 50 كه این دو با هم سر یك سفره می نشستند و خاطرات مشترك دارند میاندار این ارتباط بوده اید !؟

به چه حقی به رجبی توهین می كنید ؟ به ازای كدام خوش خدمتی به موسیقی ایران ؟ كدام شناخت ؟ لا اقل لحن خودتان را درست كنید ! به چه حقی از لطفی بد دفاع كرده و سیاه مشق را متهم می كنید ؟!

خوشبختانه نظرها را پاك نمی كنیم . یكی از فواید این كار آن است كه دوستان از لحن منتقدین به میزان شناخت و شعورشان در رابطه با موسیقی ایرانی و مطلب فعلی آگاه می شوند !

كاش آقای رجبی اینقدر مخاطب را عاقل فرض نمی كردند و هر از چند گاهی پیش خود زمزمه می كردند كه : گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش !

 

قطعات و كلیپ های زیر را برخی دوستان ممكن است قبلا دیده باشند ولی برای عده ای كه گفته بودند بهمن رجبی را نمی شناسند توصیه می كنم :

 

کلیپ اول  (بهمن رجبی خود راجع به تنهاییش در نظام موسیقی ایران توضیح می دهد !)

کلیپ دوم  (شعر احمد شاملو از زبان رجبی !)

قطعه ای تصویری از بهمن رجبی (اجرا در فرهنگ سرای بهمن 1373)

اجرای قطعه ای قدیمی در شیراز 1384

ریتمهای مطربی (تصویری)

پیش درآمد نغمه(تصویری)

پیروزی

 

 

گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم
اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند كاج كوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ایمان خود چون كوه
یادگاری جاودانه بر طراز بی بهای خاك(احمدشاملو)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 6:17  توسط خشایار  | 

 

 

مدت هاست که خبري از ساخته شدن آثار ماندگار در موسيقي ما نيست ! موسيقي سنتي ما امروز در خانه خويش محجور و بي سرپرست مانده ! قوت و قدمت و اصالت پايه هايي است که منجر به حفظ اين موسيقي شده است .

رسانه ها جملگي کمر به قتل موسيقي هنري ما بسته اند ! شرايط و اتفاقات چند سال اخير را که بازنگري کنيم نه تنها به اين نتيجه نمي رسيم که اشتباهات مسئولين خادم حوزه هنر موجب اين آشفتگي است، بلکه به عکس ! نتيجه مي گيريم که موسيقي سنتي ما به عمد خاکستر نشين شده است !

صدا و سيما به عنوان فراگير ترين و رساترين رسانه ملي در تمام اين سال ها در دست نا اهلان ناکارداني بود که در جهت منافع شخصي ، فاحشگي هنر را از هنر بيگانه استمداد کردند و در اين راستا شغل شريفي داشتند !

تحميق خلق و به ابتذال کشيدن هنر ساليان دور اين مرز و بوم و کمک به شيوع سطحي نگري در ميان مردم خيانتي است جبران ناپذير ! نسل متخصص موسيقي سنتي ما که در مرکز حفظ و اشاعه و دانشکده هنرهاي زيبا با هزينه فراوان زماني و  انساني و مالي تربيت شده بودند  اوج سال هاي فعاليت هنري خود را در دوران هنر ستيزي گذراندند !

 

نهان گشت کردار فرزانگان    پراگنده شد کام ديوانگان
هنر خوار شد جادويي ارجمند    نهان راستي آشکارا گزند
شده بر بدي دست ديوان دراز    به نيکي نرفتي سخن جز به راز

 

هنر ستيزي دولت مردان از منصوبين آنها آشکار است ! هنر مندان طراز اول کشور نيز با اختلافات شخصي بر مشکلات اين آشوب کده افزودند . نام ها در موسيقي ما تبديل به بت هاي عظيمي شدند که کنار هم ديدن آنها در صحنه ، ديگر دست يافتني نمي نمود . در اين بين بي مايگاني که علاج درد نان خود را در بي هنري خويش مي ديدند با توجه به سليقه هنري تحليل رفته اجتماع و مسئولين نظام موسيقي نام هايي براي خود دست و پا کردند که بي آبرويي نظام امروز موسيقي ايران را امروز با افتخار يدک مي کشند ! آنان که تحرير ريتميک ابداع نموده اند ، مولانا را مولانا کرده اند و بعد از معرفي تنبور امروز  ديوان را به موسيقي ما هديه مي کنند ! آنان که قوت موسيقي قدما ، سد راه استاد تلقي شدنشان بود و حرمت پيشکسوتان را مانع بت شدن مي ديدند ! آنان که با موسيقي تلفيقي به عرش مي روند و اساتيدي ! که در عمل جز دلالي ساز کار ديگري اين روز ها نمي کنند ! آنان که عزمي راسخ ! در فروش سازهاي بدلي ناظمي به قيمت گزاف دارند ! آنها که سرهاشان قبل از مضراب هايشان به رقص در مي آيد و اساتيد والا مقامي که در تلويزيون جمهوري اسلامي پشت گلدون ساز مي زنند ! معلم نام هايي که موسيقي ما را مانند شمعي سوزان وسيله گرمي محفل عياشي قرار دادند ! کساني که با انتقاد هاي  تند و بي پاييه سعي در منزوي کردن خادمين موسيقي کشور دارند و بقاي خويش را در بدنامي گذشتگان مي دانند  !  و مسير تبليغ خويش را گلاويز شدن يک طرفه !! در رسانه ها مي دانند  . آنان که کيميا را به حماقت خاک کنند و آنان که معتقدند هيچ وقت استادي به خود نديده اند !

 

امروز شايد تنها اميد تلاش در جهت شناساندن ظرفيت هاي اين موسيقي باشد !

موسيقي ما امروز در کلبه خويش تنها تر از هر وقت ديگريست ...

 

اصالت را امروز ارزشي نيست !

صداقت را مجالي

تمناي رجالي

در باغ گشايي

که در محفل انسي

زنند ساز اصيلي

که بي مايه فروشان

روند از کلبه ما

روند از کوچه بازار

که ايران سرزميني 

نداي نغمه اي خوش

ببيند سوي خود باز !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 19:2  توسط خشایار  | 

شجریان در جشن خانه سینما

مرا عاشقی شیدا ، فارغ از دنیا
تو کردی ، تو کردی
مرا عاقبت رسوا ، مست و بی پروا
تو کر دی ، تو کردی

نداند کس جانا چه کردی
چه ها کردی با ما چه کردی ؟

دو چشمم را دریا ، دُرافشان
گوهرزا تو کردی ، تو کردی

روان از چشم ما گهرها
دریاها ، تو کردی ، تو کردی

نه یک دم از جورت فغان کردم
نه دستی سوی آسمان کردم

منم اکنون چون خاک راهی
غباری در شام سیاهی

اگر مهری رخشد تو آن مهری
اگر ماهی تابد ، تو آن ماهی

اگر هستی پاید ، تو هستی
اگربودی باید ، تو بودی

بی لطف و صفا
باشد به خدا

بی تو هستی ها

از دیدارت ، از رخسارت
ای جان بینم ، سرمستی ها

شمیم روح افزایی ،
مُشکی ، عودی

منیر بزم آرایی ،
چنگی ، رودی
چنگی ، رودی

شنیدن تصنیف با صدای استاد شجریان(اجرا در جشن خانه سینما)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 0:17  توسط خشایار  | 

دوستان مطلب ستم مضاعف را در سایت هنر و موسیقی را از اینجا بخوانید .
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 18:42  توسط خشایار  | 

انجمن اسلامی دانشگاه صنعت آب و برق(شهید عباسپور) برگزار می‌کند:

"بررسی جامعه‌شناسانه و طنز آمیز حکومت ِ رابطه بر ضابطه در نظام موسیقی ایران"

تنبک نواز و سخنور: بهمن رجبی

زمان: ساعت 18 دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت هشتادو پنج

همایش برای عموم آزاد بوده و نیازی به تهیه بلیط نیست. در ضمن برای دیدن آدرس دقیق‌تر این بهشت گمشده روی لینک زیر کلیک کنید.

دانشگاه صنعت آب و برق

دوستان سیاه مشق که می خواستند فردا قراری بگذاریم با صلاح دید امید عزیز برنامه فردا را در صورت امکان شرکت کنید بعد قرار ملاقاتی از طرف بچه های سیاه مشق با ایشان می گذاریم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:16  توسط خشایار  | 

 

دهه 30 را به خاطر آوريد . شايد ما نبوديم ولي تاريخ فراموش کردني نيست . موسيقي ايراني در دو دستگي سنت و بي راهه پيچ خطرناکي را در تاريخ خود طي مي کرده است که نسبتا سلامت از آن گذشته است. در آن سالها نيز مانند اين سالها و سال هاي آينده روابط و سليقه هاي شخصي دستي کارا در مطرح شدن يا نشدن سبک هاي هنري داشته اند . شايد سخت تر از امروز .

امروز هر کسي و هر جواني به حال با چند نرم افزار کليپ درست مي کند ، روي سي دي مي آورد و پخش مي کند اما به ياد بياوريد که در گذشته اي نه چندان دور تکثير آثار هنري هزينه هاي گزافي به همراه داشته است مخصوصا در تبليغ يک ايده نو .

شايد بتوان اين طور تعبير کرد که 100 سال طول کشيد تا مديايي ارزان در دسترس هنردوستان قرار گيرد که آثار صوتي و تصويري را به راحتي تکثير و پخش کنند . از زمان صفحه و ريل تا فلش کارت هاي 100 گيگابايتي امروز.

اين تنها عاملي نيست که امروز سليقه هاي گوناگون اجازه عرض اندام پيدا مي کنند . حرمت ها هم شکسته شده است . روزي در اين مملکت شايد رديف و آموزش موسيقيايي با حرمت خويش اصالت موسيقي ايران را حفظ مي کرد . حسن اين سيستم اين بود که شما واژگان غريبي همچون تحرير ريتميک و ... را نمي شنيديد . لقب استاد حرمتي داشت که مردم جايگاه هاي هنري را با آن تعيين مي کردند .

هر کسي خود به خود اجازه تدريس آثار ديگري را به خود نمي داد و ريش سفيدان موسيقي ايراني حرمت داشتند در نتيجه برايند آموزشي موفق تر از امروز بوده است .

اما در هر زمان معرفي ساختاري نو با مشکل مواجه بوده است . بهمن رجبي در موسيقي ايران تاوان ساختار شکني را داده است .

يعني در روزگاري که راديو تلويزيون و حتي کلاسها و... بر اساس رابطه هاي شخصي بوده است و ضمنا مانند امروز امکان فعاليت هاي شخصي و تکثير کارها و .. هم نبوده است وي با درک بالا از ريتم و شناخت و تکنيک بالاي تنبک هنر تنبک نوازي را بسيار دگرگون کرده است .

تدوين کتاب آموزشي وي که به جرعت تنها کتابي است که روند آموزشي منسجم و مرتب و هدف مند دارد ، تفکر وي نسبت به همراهي هر ساز ، نسبت به بعد تکنوازي و گروه نوازي ، و تفکري اجتماعي تر و نگاهي نافذ ترنسبت به محيط که يک نوازنده صرفا بايد داشته باشد وي را در موسيقي ايراني در جايگاه خاصي قرار مي دهد .

امروز در ايران بدون شک کسي نيست که شبيه وي ساز نزند . و بدون شک او بي مانند ساز مي زند . يعني حتي سبک هاي هم دوره وي به مرور زمان از نظر دست گرفتن ساز تکنوازي همراهي با سازهاي ديگر تا حدي شبيه به چيزي شده اند که وي سال 36 به بعد به آن معتقد بوده و اجرا مي کرده است .

همه تنبک نوازان معاصر وي و بعد از وي جملات وي را نا خود آگاه و خودآگاه استفاده کرده اند با اين تفاوت که اخلاقيات بهمن رجبي باعث شد تا ساليان دراز هر قطعه اي که نواخت را معرفي کند که از کجا آمده از کجا الهام گرفته شده مثلا دو ميزان اولش از کيست و ... ولي نسل بعدي حتي منکر حضور پرقدرت مکتب وي در صحنه موسيقي ايراني شد .

نقش قطعات وي که سالها پيش ساخته شده است در تکنوازي هاي امروز تنبک نوازان گاهي بيشتر از حضور خود تنبک نواز روي صحنه است با اين تفاوت که او هميشه در مورد حسين تهراني گفته است :بلبل از فيض تو آموخت سخن  و اينکه اگر آن پير مرد نبود ما هم نبوديم ....

آيا نسل بعدي اين کار را کرده است ؟

اصلا امروز مد موسيقي ايراني از زير بته بار آمدنست ...عده زيادي مشکل غريبي با استاد معلم مربي يا پيشکسوت دارند و معتقدند که خودشان مادر زادي تکنيک و علم و سليقه موسيقيايي پيدا کرده اند . خوشبختانه در تاريخ هنر اين گونه عقايد محکوم به مرگ اند . چرا خوشبختانه چون اين عقيده باعث غرور و تکبر مي شود و اين در کارها منعکس است اکثر کساني که اين گونه تبليغ مي کنند شاگردان مطرحي هم ندارند . شاخه هنري بايد بتواند رشد کند و شاگرد تربيت کند و راهي فراسوي آيندگان بگذارند و گرنه بنده بسيار خوب تار بزنم ولي هيچ شاگردي نداشته باشم اين تفکر محکوم به مرگ است .

براي ارزش شناسي هر اثر هنري پارامتر هاي گوناگوني دخيل است :

نظم و هارموني قطعه ، تکنيک ، گوش نوازي ، نوآوري و آينده دار بودن از پارامتر هاي فراموش شده امروزند . يعني فقط هر چيزي را تند بزنيد، تبريک مي گويم شما تنبک نواز شده ايد .

امروز در موسيقي ما فراموش شده است که بهمن رجبي جوان نوآوري که بدعتي گذاشته باشد نيست . اصلا سبک وي ديگر سبک نويي نيست ! سبک هاي جديدي نه به آن قدرت بلکه پس از آن آمده اند که دارند در امتحان سخت تاريخ هنر تکاپو مي کنند که باقي بمانند . زمان ثابت مي کند که اين ها ماندني اند يا مي روند .

دوستان امروز بهمن رجبي 66 ساله است و پس 30 سال از انتشار کتاب پژوهشي وي هنوز تنبک نوزان بسياري آن را نخوانده اند . بسياري از کساني که وي را متهم به مواردي مي کنند حتي يک قطعه از وي نشنيده اند . عزيزي به شاگردان خود گفته بود بهمن رجبي چيزهايي که نوشته خودش اجرا نمي کرده بعد ها ما زديم! ديگري گفته بود او مرده! مگر او چه کاري کرده و .. هم که زياد مي گويند .

خوشبختانه پس از 38 سال سخنراني و کپي کارها و نوشته امرو تنبک نوازان زيادي چه شاگرد وي بوده  اند چه نه سعي مي کنند مانند او ساز بزنند اما اگر واقع بينانه ببينيم هنوز ريز هاي وي رنگ ديگري دارد . هنوز کسي را نمي توانيم متصور باشيم تا با يک ارکستر 80 نفري يک تنه روي سمفوني نايت موتسارت تنبک بزند و دست اندکاران موسيقي کلاسيک در تعجب بمانند که به غير از بابا کرم مگر چيز ديگري هم با تنبک مي توان زد ؟؟

فراموش کردن وزنه اي اين چنيني در موسيقي ايراني امر غير ممکني است .

بعد ديگري که در شخصيت وي بسيار قابل تامل است  بعد زيبا شناسي و جامعه شناسي وي و نگاه به محيط پيرامون است . 6 سال براي يک جمله از جامعه اي که سراسر تضاد و مقاومت نسبت به يک تفکر انساني است دور ماندن و برگشتن و کار کردن را شما چگونه تلقي مي کنيد ؟

سالهاي بدون وقفه تدريس بدون نگاه صرف مادي ، تاليف کتاب و سخنراني در راستاي روشن کردن ذهن مردم نسبت به وقايع اطراف از ويژگي هاي بزرگ اين آزاد مرد است . مقاومت وي مثال زدني است . سخنراني او در فرهنگسراي بهمن سال 73 براي همه هنردوستان همه رشته ها از لحاظ بعد جامعه شناسي و زيبا شناسي حائظ اهميت و جذاب است .

 

خوشبختانه وي در 66 سالگي هنوز ثابت قدم پر انرژي خلاق و جدي است و در مسير خود با احدي شوخي ندارد.برخي اورا به تکرار متهم مي کنند مرا ياد خبرنگاري مي اندازند که از بهرام بيضايي گله کرده بود چرا سوژه هاي کارهايتان گاهي تکراري است و وي گفته بود تا موقعي که اين آرمان ها تحقق نيابند و خوسته ام براورده نشود من در همين مسير مي نويسم ! رجبي از حکومت رابطه بر ضابطه از زيباشناسي از دست هاي رسانه ها و غيرو و غيره شکايت داشته خوب هنوز هم دارد پس مسير خود را به حق ادامه خواهد داد .

 

چيزي که مرا به اعتقاداتم در باره او مطمئن تر مي کند اين است که تکثير کارهايش و سخنراني هاي اخير با وجود واقع بيني که نظام موسيقي ما آن را بر نمي تابد و لحن تندش او را مقبول تر از پيش در جامعه موسيقي ايران و در بين هنرجويان مي بينيم و اين يعني رشد فکري جامعه نسبت به هنر که بخشي از تلاشهاي بهمن رجبي به همين منظور بوده ، او که بارها گفته : حجرالاسود من روشني ذهن شما

اين روزها به دليل نزديک بودن سخنراني وي در دانشگاه عباسپور در 25 ارديبهشت از وي بيشتر ياد خواهيم کرد . در ضمن از نظرات و نوشته هاي شما در اين رابطه استقبال خواهيم کرد .

 

اجراي قطعه اي قديمي در شيراز 1384

وی در مورد این قطعه توضیح می دهد که برداشتی از دو میزان ناصر فرهنگ فر است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 1:16  توسط خشایار  | 

چندی پیش (حوالی اسفند) بحث سبک های مختلف تنبک نوازی در سیاه مشق بود که وعده دادیم از دیگر تنبک نوازان نیز قطعاتی در وبلاگ قرار دهیم تا شناخت بیشتری از سبک های مختلف و سلیقه های مختلف در تنبک نوازی حاصل گردد.

به این منظور دو نوازی ناصر فرهنگ فر و محمد رضا لطفی در جشن هنر شیراز  را از اینجا ببینید .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:0  توسط خشایار  | 

ارکستر ملل در اجرای خود در تالار وحدت سال پیش اولین سرود ملی ایران را که در زمان مظفرالدین شاه توسط موسیو لومر فرانسوی ساخته شده بود  را به خوانندگی سالار عقیلی و تنظیم سیاوش بیضایی اجرا کرد . ضمنا شعر از بیژن ترقی می باشد.

کلیپ فلش این تصنیف را از سایت ایران کلیپ می توانید مشاهده کنید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 11:46  توسط خشایار  | 

 بهمن رجبی در جشن هنر شيراز

 

اکثر هنرمندان گرامي موسيقي که ريشه هاي موسيقي سنتي ايران را به خوبي درک کرده اند و توانسته اند ضمن بهره بردن از آثار قديمي از اخلاق قدما نيز بهره مند شوند در هنگام نواختن قطعاتشان ضمن آرامش و تسلط به بيننده هم اجازه مي دهند که جزئييات قطعات را بشنوند و در حواشي گم نشوند .

موسيقي هنري شنيداري است ! ولي استيل صحيح نوازندگي و زيبايي دستان و حتي حرکات خواننده در کنسرت ها و کارهاي تصويري تاثير جدي روي مخاطب جدي و خواص موسيقي مي گذارد . مخصوصا در موسيقي سنتي ايران که هدف در نهايت تامل در جزئيات و تفکر در پديده هاي پيرامون ماست که ضمن شور و پويايي که دارد آرامشي بي نظيري را نيز به همراه دارد .

امثال محمد رضا لطفي ، داريوش طلايي ، مجيد کياني ، پرويز مشکاتيان ، فرامرز پايور ، محمد رضا شجريان و بسياري ديگر آرامش خاصي را روي صحنه به بيننده منتقل مي کنند.

 

برخي اوقات حرکات خواننده يا نوازنده آنقدر زياد است و بي ارتباط با اجرا که بيننده متفکر موسيقي شناس را آزار مي دهد . اولا استيل صحيح در کيفيت صدا گيري از ساز اثر مي گذارد . دوما ديگراني هستند که همين قطعات را بدون تکان و با آرامش اجرا مي کنند .

هيچ کس هم به اندازه کساني که در موسيقي ما روي صحنه با حرکاتشان تنش ايجاد مي کنند ضرر نمي کند . خستگي ناشي از حرکات اضافي در سرعت بالا در قطعات پيچيده نوازندگان چيره دست ساز هاي مختلف ضمن پايين آوردن کيفيت کارها موجب پرتنش شدن کار و دور کردن بيننده و شنونده حرفه اي موسيقي مي شود .

 

در تکنوازي ساز هاي کوبه اي فکر مي کنم رعايت اين نکته بسيار حائز اهميت است .

چون گرفتن پوست ، ضربه روي چوب ، کشيدن حلقه روي چوب و ... که في ذاته جلف نيستند  مي توانند مايه پستي کار شوند ، بهمن رجبي در معدود قطعاتش که از گرفتن چوب يا ضربه روي چوب استفاده کرده است گاهي به شوخي آن را استفاده بهينه از شارلاتانيسم ! عنوان مي کند .

 

در اين جا يک نمونه تصويري از قطعات ايشان که با استفاده از گرفتن پوست اجرا مي شود را قرار مي دهم.

 

قطعه اي تصويري از بهمن رجبي (اجرا در فرهنگ سراي بهمن 1373)

 

گر بدين سان زيست بايد پست

برخي اوقات برخي از خوانندگان سياه مشق با نظرات خود جو صميمي و محيط محيا براي تبادل نظر منطقي سياه مشق را بر هم مي زنند .

در آينده راجع به بهمن رجبي ، قطعاتش ، سخنراني ها و مصاحبه ها و کردارش مفصل خواهيم نوشت . ولي دو کليپ کوچک تصويري هم قرار مي دهم که از سخنراني وي در فرهنگ سراي بهمن آبان 1373 انتخاب شده است .

در يکي  رجبي علت تنهايي خود در نظام موسيقي ايران را بيان مي کند و در ديگري به نوعي تفاوت نظام ارزشي اش با وضع موجود موسيقي ايران را .

 

کليپ اول

کليپ دوم

 

توضيح و تذکری  کوتاه :

خواهشمندم رعايت ادب نسبت به کليه اسامي که در نظرات خود منظور مي کنيد را داشته باشيد و بگذاريد سياه مشق به مکاني آزاد و امن براي بحث هاي جدي تري خارج از تعصب باشد .

هر کليپ صوتي يا تصويري که از ديگراني که مد نظر شما هستند داشته باشيم يا به دستمان برسد به مرور زمان قرار مي دهيم . (اين آخرين مطلب در اين باره نيست!)

 مهم آشنايي با همه است تا نشنيده همديگر را به سخره نگيريم . چيزي که موسيقي ما کم دارد!

 

 

 گر بدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم
اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند كاج كوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ایمان خود چون كوه
یادگاری جاودانه بر طراز بی بهای خاك(احمدشاملو)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 2:3  توسط خشایار  | 

 

با سلام

چندی پیش تصنیفی از قمر را در وبلاگ قرار دادم در خواست کردم اگر کسی از وی فایلی دارد برایمان بفرسد . دوست عزیزمان آقای محمد اشرافی لطف کردند و قطعاتی از قمر را برایمان فرستادند که در قسمت های کوچکتری آنها را برای دان لود آماده کردیم . ضمن تشکر از آقای اشرافی امیدوارم از قطعات زیر (که بیشتر برای من جنبه آموزشی دارند )لذت ببرید .

آواز ماهور

آواز دلکش و عراق

تصنیف امان از این دل که داد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 15:41  توسط خشایار  | 

قمر الملوک وزيري براي نام آشنايان موسيقي ايراني نيازي به معرفي ندارد.

البته در سري مقالات معرفي  گذشتگان و قدما حتما از او خواهيم نوشت ولي تصنيف آتشي در سينه دارم را در اينجا قرار مي دهم چون فکر مي کنم همه ما نسبت به آن حس نزديکي را داريم که با طبيعت ايران کهن داريم ... نمي دانم شايد مثل خاک ايران اين کارها براي ما عزيز و گرانبها هستند .

تلفيق شعر و موسيقي بسيار زيبايي دارد و شعر هم  از حسين پژمان بختياري است و آهنگساز نيز مرتضي ني داوود .

           

آتشي در سينه دارم جاوداني              عمر من مرگي است نامش زندگاني

رحمتي کن کز غمت جان مي سپارم               بيش از اين من طاقت هجران ندارم

 

کي نهي بر سرم پاي اي پري از وفا داري

شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاري

 

نوگلي زيبا بود حسن و جواني                       عطر آن گل رحمت است و مهرباني

نا پسنديده بود دل شکستن                            رشته الفت و ياري گسستن

 

کي کني اي پري  ترک ستمگري

مي فکني نظري آخر به چشم ژاله بارم

 

گرچه ناز دلبران دل تازه دارد                       ناز و هم معبود من اندازه دارد

 

هيچ و دگر ترحمي نمي کني بر حال زارم

جز دمي که بگذرد که بگذرد از چاره کارم

دانمت که از سرم گذر کني از رحمت اما

آن زمان که برکشد گياه سر از مزارم

 

به هر حال امثال قمر براي معاصران آموزگاراني بي رقيبند که مخاطب را چنان سخت پسند مي کند که ديگر با بسياري از کارهاي جديد نمي تواند رابطه برقرار کند . صداي قمر ، ملودر سوار بر شعر ، شعر زيبا و پرمفهوم و انساني و قدمت اين ملودي ها و حال و هوا در دشتي پارامترهايي هستند که باعث جلب مخاطبان اهل هنر مي شوند.

کاش اگري کسي از خوانندگان سياه مشق از قمر قطعاتي را بصورت فايل صوتي دارد برايمان بفرستد تا در اينجا قرار دهيم .

 

آتشي در سينه دارم جاوداني

*نام شاعر و آهنگساز اقتباس از کتاب جاودانه ها مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 1:4  توسط خشایار  | 

 

هنرجو درهر رشته اي تنها با شناخت شيوه قدما و تامل و بررسي آنها مي تواند مسير صحيح آموزش را طي کند . چون فرض در سياه مشق بر حضور مخاطبان جدي موسيقي سنتي ايران است بر آن شدم تا مختصري درباره شيوه آواز خواني چند تن از قدما بنويسم و نمونه هايي در سياه مشق قرار دهم تا مسير مان براي بحث هاي جدي تري در شيوه آواز خواني و رديف آوازي هموار شود . در اين مسير همراهي علمي دوستان و انتقادات سازنده آنها مرا ياري خواهد کرد.

 

مرحوم ابولحسن اقبال آذر در حدود سال 1245 شمسي در روستاي الوند (نزديک قزوين) به دنيا آمده است و به سال 1349 شمسي چشم از جهان فرو بسته است .

 

وي در جواني راهي تبريز مي شود و به دربار محمد علي ميرزا (وليعهد) راه پيدا مي کند و پس از فوت مظفرالدين شاه به همراه وليعهد به تهران مي آيد .

پس از عزل محمد علي ميرزا به دستور ستارخان دوباره به تبريز باز مي گردد و در دوره احمد شاه مجددا به تهران مي آيد و لقب اقبال السلطان را از شاه مي گيرد.

وي پس از آشنايي با نوازندگان وقت براي ضبط صفحه و اجراي کنسرت به همراه درويش خان و باقرخان و سيد حسين طاهرزاده و مرحوم دوامي به تفليس مي رود .

وي کنسرت هايي در و داخل و خارج از ايران براي امور خيريه و مدارس و ... برگزار مي کند .

پس از فراهم شدن امکان ضبط صفحه در تهران صفحات زيادي با علي اکبر خان شهنازي ضبط مي کند .

سبک آواز خواني وي و قدرت و امکانات صدايش متناسب با روحيه مبارز وي و تعزيه و مناجات مذهبي است که وي از کودکي با آن انس داشته است .

آواز اقبال سريع در فواصل بالا و حماسي است . رخوت  در موسيقي وي جايي ندارد . تحريرها ريز و پر و با فواصل کمي از هم بسيار هوشمندانه زده مي شوند و شعر بسيار خوب ادا مي شود . تلفيق شعر و موسيقي وي در درآمد شور با علي اکبرخان شهنازي نمونه ساز و آواز اصيل ايراني است و امروز براي هنرجويان موسيقي ايراني منبع آموزشي ارزشمندي به شمار مي رود .

اين قطعه که در سالهاي اخير توسط موسسه ماهور از روي صفحه گرفته شده و پالايش کامپيوتري شده است با پيش درآمد علي اکبرخان شهنازي شروع مي شود و درآمد اقبال با شعر حکايت از لب شيرين دهان سيم اندام  تفاوتي نکند ور دعاست ور دشنام از سعدي و پس از آن قطعه ضربي ديگر و ادامه آواز است که بخشي از آن را براي نمونه در اختيار علاقه مندان قرار داده ام .

 

 

در آمد شور اقبال همراه با تارعلي اکبرخان شهنازي

 

* منابع : سرگذشت موسيقي ايران و جلد کاست آوازهاي اقبال آذر از موسسه ماهور

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 23:43  توسط خشایار  | 

 

 

 

 اگر آرشيو مقالات روزنامه ها در باره اخبار و اتفاقات فرهنگي کشور در چند سال اخير بخوانيم متوجه حضور و و جود انگشت شمار صاحبان هنر در داخل کشور هستيم . سياست هاي غلط  فرهنگي آموزش و پرورش و تلويزيون جمهوري اسلامي در هر زمينه هنري سوهان روح هنرمندان راستين اين مرز و بوم شدند و نتيجه ناکامي هنرمندان در ازاي تلاش و کوشش دوره اي ايشان بوده است .

يعني چه در تاتر و سينما چه در فرش و نقاشي و چه در موسيقي ما نوابغي ظهور کردند که در دوره اي با انگيزه اي ستوندني در صحنه وارد شده اند و ساخته اند و در راه پخش آن مبارزه کردند و از نفس افتاده و خانه نشين شده اند . در اين بين صاحبان اثر و مخاطبان بيشترين ضرر و سازمان هاي تصميم گيرنده بيشترين سود را کرده اند . ادبيات ما امکانات زيادي را از نثر گرفته تا نظم به منتقدين مي دهد و فلسفه و عرفان و علوم معرفتي و هنر ايران زمين و اسطوره هاي ما همه و همه مخاطب را بينا و شنوا کرده و مشکل پسند مي کند .

 

از جهتي روزگاري که دو نسل مديريتي در نظام فعلي براي ما ساخته اند بسيار مناسب براي پرورش نوابغ و تاريخ سازان است . چنان که حکومت امير مبارزالدين خدمتي تاريخي به ايران زمين کرد! چون تلاطمات اجتماعي زمان حافظ او را چنان پخته کرد که ابيات وي هنوز پس از گذر قرن ها از شاخص زمان براي ما کاربرد هاي فراواني دارد .  يعني هنوز بسياري از غزليات حافظ که پايه اجتماعي و سياسي دارند فرياد به نظم آورده شده ما است که قرن ها پيش از ما سروده شده و براي استفاده ما آماده است . شايد اين سياست فرهنگي محتسب امروز که ما مبتلاييم براستي براي حفظ آثار قديمي است تا تر و تازگي خود را از دست ندهد ! يعني از دهه سوم هجري به بعد در آثار فردوسي ، خاقاني ، مولوي ، حافظ ، سعدي و بقيه شعرا هرجا از درد و رنج مسائل اجتماعي سخني به ميان آمده است آينه امروز ماست !

و اين خود هنريست . پديده هاي زيادي را نمي توان نام برد که اين همه سال قرص و محکم انسان را همراهي کرده باشند و حتي تا اين حد گسترش يافته باشند . شايد اين امر به جز همت دولت مردان ميسر نباشد .

در چنين شرايطي تيشه به ريشه هنر اين مملکت زدن از جانب صاحبان قدرت و برخي به ظاهر اهل هنر(که مانند دو خط موازي است ) ادامه راه  را براي اهل هنر نا پيمودني مي نماياند.

برخي اهالي موسيقي سنتي به اسم خلاقيت و نوآوري و کارهاي تلفيقي و پيوند فرهنگي در پي قلمه زدن درخت تنومند موسيقي سنتي ايران با شاخه اي بي مايه از درختي نوپا هستند که از نشناختن ريشه هاي موسيقي ايراني نشات مي گيرد و صاحب منصباني بعد از محدود کردن موسيقي ايراني و توهين هايي پياپي امروز بخشي از آن را حرام اعلام مي کنند . شايد دو مقاله جداگونه لازم باشد تا به دو مطلب بالا بپردازيم ولي به دومي در اين مقال بسنده مي کنيم :

 

حرام و حلال دو واژه آشنا هستند . شناخت در رابطه با هر پديده ايي راه نقد را هموار مي سازد . موسيقي سنتي ايران بر مبناي پايه هاي معرفتي مشترکي با ديگر هنرهاي ايراني در هزارراه ساليان توسط هنرمنداني که عمر خود را در اين راه گذاشته اند راه خود را پيدا کرده و شکل گرفته است . ساختار محکم موسيقي سنتي ايران و ظرفيت هاي نامحدود آن در سالهاي طولاني ثابت کرده است که نياز هنرجويان راستين خود را در هر زمان براورده مي کند . کما اين که درست در زماني که بعضي در پي تلفيق و ساختار شکني هستند برخي ديگر با شناخت ساختارهاي منطقي کنوني و استفاده به جا از آنها آثار جاوداني را خلق کرده اند . همنشين بودن موسيقي ايراني با شعر و کلام و ادبيات اين مرز و بوم حلقه اي نا گسستني ايجاد کرده است که جاي جاي تاريخ ايران مردم را همراهي کرده است .

 

تصنيف هاي عارف شيدا امير جاهد و آهنگسازان معاصر آينه زندگي و تلاطمات اجتماعي مردم ايران در دوره هاي گوناگون است . همنشيني اين موسيقي با علوم مذهبي و فلسفه شرق و جملات و نقش بندي هاي آن و علم زيبا شناختي که به مخاطب منتقل مي کند از ويژگي هاي بي رقيب اين موسيقي است . حرام دانستن بخشي از موسيقي سنتي ما حرام دانستن بخشي از مليت ماست که در اين سالها به آن اسرار ورزيده شده است .

مثال واضح تر بررسي موسيقي مذهبي در ايران است . هرجا آبرويي از اين موسيقي مذهبي مشاهده مي شود و سراغ داريم مستقيم وامي است ازموسيقي سنتي ما . اذان روحاني امت شيعه در بيات ترک و ربنا مثال هاي واضحي است  که که اگر موسيقي مذهبي شيعه آبرويي دارد در اين دو قله است که مستقيما از موسيقي سنتي ايران مي آيد نه صرفا از جانب خواننده اثر!

جايي که صرفا برداشت مذهبي ها از موسيقي را مي شنويم مثلا در عزاداري ها و جشن ها ديگر قابل نقد هم نيست چون قابل گوش کردن نيست .

چطور اين موسيقي حرام است ؟؟

شکل و شمايل سازهاي ايراني سادگي و بي آلايش آنها و طبيعي بودن آنها همه و همه وقتي در کنار نواي آنها قرار مي گيرد مويد معرفت اين موسيقي است . بيننده تلويزيون اين مملکت از ديدن اين ساز هم محروم است !

او در خيابان و ساز فروشي ها و در خانه خود و دوستانش در کنسرت ها سازها را مي بيند و از خدا هم روي برنمي گرداند . مگر مشکل از آنتن هاي تلويزيوني باشد که از سازهاي چندين و چند ساله ما شيطاني مي سازد که بايد مخاطب را از شر آن در امان نگاه داشت . مشکل اصلي با نوازنده است که پشت گلدون قايم شده و ساز مي زند . همين تصميم کافي بود تا ارتباط مخاطبان جدي موسيقي ايران با هنرمندان درجه يک کشور از طريق اين رسانه به ظاهر ملي قطع شود . چنين هنرمندانه آنها خانه نشين شده اند . آنها که با بودجه شخصي کارهايشان را تهيه و پخش کردند!

در عوض برنامه هاي موسيقي تلويزيون که نه مخاطب حرفه اي دارد نه مجري با صلاحيت و نه مهماني که حرفي براي مخاطبان موسيقي داشته باشد وقت عوام مردم را پر کرده و سليقه ها را تغيير داده است . سازها جملاتي ناقص را از پشت گلدون اجرا مي کنند و خواننده که حالي عرفاني دارد نقص وي را تکميل مي کند . اين نمونه اي از موسيقي حلال ايراني است . بعد اهالي درجه يک موسيقي کشور يا خانه نشينند و ملول از اوضاي جامعه يا در خارج از ايران به تدريس مشغولند .

معرفت و زيباشناختي موسيقي سنتي ايران آنقدر گفتني دارد که نمي توان همه را ناديده گرفت مگر ناديده بگيريم . مثلا همراهي سه تار با سازهاي الکترونيکي که در بيل برد ها تبليغ مي شد حلال است ولي هنرمندان درجه يک کشور وجاهت لازم براي حمايت را ندارند .

در چنين شرايطي فقط مخاطبان پايبند به موسيقي سنتي ايران مي توانند با جمايت بجا و بالا بردن آگاهي و شناخت خود نسبت به اين موسيقي تا حدي حرمت اين موسيقي را حفظ کنند تا دائم در خطر نباشد !

البته بايد ديد نظامياني هنردوست که امروز سياست هاي فرهنگي و هنري کشور را تدوين مي کنند فردا اخبار را چگونه متشنج مي کنند .

بايد ديد هنوز هم موسيقي عزاداري و جشن هاي مذهبي در ايران که عربده اي روحاني است حلال و موسيقي سنتي ما که چکيده اي از خلوص و مباني زيبا شناختي بشر است حرام قلم داد مي شود يا نه .

موسيقي ايراني برداشتي است متعالي از طبيعت وصف ناشدني بکر ايراني که خالق هستي چنين زيبا و هماهنگ مانند نغماتي پر مايه نواخته است . که رايگان به ما داده شده و ما براي نابود کردن آن بسيار خرج مي کنيم ! چنين برداشتي چطور حرام قلمداد مي شود ؟ بنا به چه تعهدي و در دفاع از چه و با چه جايگزيني ؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 1:47  توسط خشایار  | 

 

با سلام

پس از اظهار نظرات  دوستان سياه مشق به مطلب حديث آرزومندي و گروه عارف ، آوا مشکاتيان فرزند پرويز مشکاتيان را در جريان اظهار محبت دوستان به گروه عارف و حديث آرزومندي آن ها گذاشتيم که متن جواب آوا مشکاتيان به خوانندگان سياه مشق چنين است :

 

با درود به همه دوستان خوبم

از عشق و لطف شما به موسيقي سنتي ايران و هنرمندانش سپاس گذارم. شور و شوق شما همواره کم لطفي هاي زمانه را در خاطر هنرمندانمان کم رنگ تر کرده است و اين خود گامي است بزرگ .

من نيز عاشقانه با شما همگام خواهم بود.

با مهر بسيار

آوا مشکاتيان

پاييز 84

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 0:57  توسط خشایار  | 

تصنیف هزاردستان به چمن در چهارگاه از تصانیف قدیمی است .

سازنده امیر جاهد و خواننده  قمر می باشد.

این اجرای آقای شجریان است که اگر اجرای اصلی را پیدا کنم حتما در اختیار دوستان قرار می دهم.

هزار دستان به چمن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 23:59  توسط خشایار  | 

با سلام

ضمن تشکر از نظرات و محبت دوستان بعد از خواندن نظرات مخاطبان سیاه مشق درباره اولین نوشته ام در این بلاگ لازم دیدم  توضیح کوتاهی در باره آن بدهم و آن این که درد دلی بود از جانب یک مخاطب موسیقی . مشکل جدی تر و رایج تر از یک برنامه یا یک شخص خاص می باشد .بحث بر سر مشروعیت دادن به حالاتی دروغین و نمایشی است که اگر از جانب بزرگان و نامداران موسیقی ایران صورت بگیرد نابخشودنی جلوه می کند . اگر نام بزرگانی در ذهن شما بعد از خواندن چند سطر نوشته من نقش می بندد مشکل از راوی نیست مشکل از حادثه ساز است . در آخر چون راه تعادل را بسیار دوست دارم از دوستان متشکر می شوم اگر مانند حمید عزیز با نظراتتان راه من و دیگر نویسندگان سیاه مشق را برای اظهار نظرات دقیق تر و واقع بینانه تر هموار کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 23:57  توسط خشایار  | 

 

 

اين روزها مخاطبان موسيقي ايراني حيرانند که سردمداران و نام آشنايان موسيقي ايران چه مي کنند . در شرايطي که اگر پيشخوان نوار فروشي ها را نگاه کنيد اصلا يادتان مي رود که در ايران زندگي مي کنيد اختلافات و تنگ نظري ها و محدوديت هاي موجود مانند سوهاني بر اعصاب مخاطبان پايبند به موسيقي ايران کشيده مي شود.فکر اين که هيچ حرکت مثبت و منسجم و رو به جلويي وجود ندارد بيشتر از وضع موجود اذيت مي کند . هميشه راندمان پايين شاگردان موسيقي اصيل را حاکي از شرايط موجود مي دانستم و لي فکر مي کنم به نسبت وضع نسل قبلي که در اين مکتب تربييت شده اند امروز بايد وضع جامعه موسيقي ايران را ناشي از نسل جديد بدانيم.

فراموش کردن قدما و موسيقي گذشتگان از يکسو و تندروي در افکار و عقايد آنها از سوي ديگر موسيقي ايران را در دو جبهه بازنده قرار مي دهد .

يکي جبهه ايست که در راه ناکجا آباد با تابلوي دروغين خلاقيت و نوآوري  ايجاد شده و ديگري در راه انحطاط و سکوت و تکرار مکررات.

رسم امروز موسقي ايران اين است که شاگرد تازه وارد با انتخاب استاد خود تن به يکي از اين دو راه شکست مي دهد . معدود روش هايي براي آسيب نديدن از وضع موجود و آسيب نزدن به موسيقي اصيل وجود دارد .

نسل قبلي که زير دست اساتيدي چون نورعلي برومند و عبدالله خان دوامي و ... تربيت شدند رديف و اخلاقيات آنها را مانند گوهري به امانت گرفتند که به نسل بعدي آن را ندادند .

شرايط کشور، جنگ و مسائل اجتماعي از يکسو و اقدامات دولت از سوي ديگر منجر به دوري هرچه بيشتر اين دو نسل شد و در اين سراي بي کسي هر حريمي و حرمتي شکسته شد خلاقيت ناپختگان مانند پتکي است که با هر ضربه خود ضربه جبران ناپذيري به موسيقي ما مي زند . رسانه ها نقش زيادي در تغيير معيار و ملاک هاي ارزشي ايفا کردند که همه رو به تباهي رفت . پيچ و خم هاي زياد و عميق موسيقي ايران مخاطباني را که به سهل انديشي عادت داده شده بودند را از راه راند .

نبودن ملاک هاي سنجش مناسب براي ارزيابي کارهاي جديد براي بخش عمده اي از مخاطبان و عدم شناخت از موسيقي ايران عرصه را براي بازيگراني که به اشتباه وارد موسيقي شده اند را باز کرده است .

حرکات ناموزون ناشي از عرفان و حالات ماوراي بشري اساتيد والامقام موسيقي ايران که همراه با جملات بي سر و ته و بي ربطي که پشت هم از طرف ساز و نوازنده! به طرف شما ساطع مي شود عادت بي مايه اي بي ارزش که متاسفانه رسم امروز ما است .

هرچه پوشش و وضع ظاهر عجيب تر و دور تر از اصالت موسيقي ايران مي شود مقام اساتيد عالي قدربالا تر رفته موهاي آنها بلندتر و ضرباتشان روي ساز محکم تر مي شود . آنها دست نيافتني تر مي شوند . بيشتر کنسرت مي دهند . عده بيشتري احساس مي کنند که چقدر از فضاي معنوي آنها دور اند که از گردن دردي که استاد قاعدتا بعد از انجام اين حرکات مي گيرند بي نسيب مانده اند.

تا به حال ساختماني ديده ايد که از سقف ساخته شود و به زمين برسد ؟ برخي قطعات بداهه اساتيد را که مي شنوم نا خود آگاه انيميشني را متصور مي شوم که يک نفر تلاش مي کند اول ديش را روي پشت بام تنظيم کند بعد خانه را بسازد . اگر چنين تصويري کودکان را به خنده وادار مي کند چطور بخش عمده اي از کارهاي امروز موسيقي ايران ما را به خنده وادار نمي کند ؟ چطور لبخند مي زنيم و تشويق مي کنيم ؟ 

شايد اگر حکومت رابطه بر ضابطه و شارلاتانيسمي را که سالهاست بهمن رجبي به آن اشاره مي کند زود تر مي ديديم امروز با وجود آموزشگاههاي فراوان کشور و هنرجويان زياد شاهد اين وضع نبوديم .

اين مطلب هميشه در ذهن من بود ولي فکر مي کردم کساني که جرقه آن را در ذهن من مي زنند اصلا کساني نيستند که من حتا در تاکسي حاضر به گوش کردن کارشان باشم . ولي روزي حاضر به نوشتن آن شدم که شاهد يکي از بزرگترين کنسرت هاي موسيقي در سالن وزارت کشور بودم و ديدم که يک شاگرد يا مخاطب روي يک سن و در ميان چهار نفر ممکن است که چقدر چهره هاي متفاوتي داشته باشد . مي تواند بر عرش يا فرش باشد. هرچقدر که اورا ناشنوا و نابينا فرض کنيم و به اسم بداهه طرحي نو در انداريم که طرحي نيست و به خورد او بدهيم او را به فرش نزديک کرديم . ولي خوشحالم که هنوز کسانی هستند که با مخاطبان خويش مانند شنونده اي ناشنوا! و بيننده اي نا بينا برخورد نمي کند .

وقتی نمایش جای اجرای موسیقی را می گیرد ممکن است شب سوم چهارمضرابی بدون هماهنگی با اشکالات زیاد نواخته شود البته با لبخند ممکن است ساز نوازنده را جواب کند و 3 ساعت تمام کوک نشود ! البته لبخند ادامه دارد . کاش تسلط را در ازای اصالت می دادند.

در انتها از کلمه استاد عذر مي خواهم و اميدوارم روزي دوباره کاربرد خودش را پيدا کند.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 23:59  توسط خشایار  |