



سلام و درودی گرم خدمت هم میهنان هنر دوست گرامی
این سطور را اینک از راهی دور و در پی مباحثه ای که با یکی از دوستان خود داشتم، برای هم میهنان عزیزم می نویسم. باشد تا به خواست خداوند متعال برای آخرین بار ابعاد مهجور و پنهان این ماجرا برای همیشه آشکار گردد. آن دوست گرامی من در تماس تلفنی ، به سبب سمت ویژه ای که سال ها پیش در بخش فعالیت های فرهنگی داشتم، صحت مسائلی که تا کنون پیرامون اجرای اوراتوریو «خسوف» (روایت موسیقایی عاشورا) اثر موزیکال دکتر محمد سعید شریفیان مطرح شده است را جویا شد.
چنان چه هم میهنان گرامی اطلاع دارند، این اثر مذهبی برای نخستین بار در اردیبهشت سال 1382 بوسیله ارکستر و کر سمفونیک تهران و با همکاری تعدادی از نوازندگان و گروه کری که از کشور رومانی به تهران سفر کرده بودند و به رهبری لوریس چکناواریان به مدت پنج شب در تالار وحدت اجرا گردید. باوجود اینکه ویژگی های خاص این اثر اعم از ساخت و نحوه اجرا به دلایل متعددی از قبیل اولین اثر سمفونیک مذهبی ایرانی بودن، ادغام ملودی های سنتی مذهبی در بافت های سمفونیک ، تک خوانی های کلاسیک و سنتی، تک خوانی های خوانندگان زن،داشتن بالغ بر دویست نفر عوامل ارکسترال و کرال به روی صحنه ،اجرای آن در محرم و به خصوص در اربعین حسینی و... همگی دال بر آن بود که این اتفاق در تاریخ موسیقی ایران برای اولین بار انجام می گرفت، از مدت ها پیش ، بیش و کم از سوی بسیاری از دوستان، زمزمه هایی را مبنی بر انتشار سخنان پروفسور منوچهر صهبایی در مورد کیفیت و چگونگی این اثر و نیز نقش ایشان در این پروسه را می شنیدم ، لیکن در آخرین صحبتی که با دوست یاد شده داشتم، ایشان به صراحت بدین نکته اشاره داشت که آقای صهبایی در این اواخر به هر مناسبتی پس از گذشت نزدیک به چهار سال از این واقعه سخنی از این کار به میان آورده و مطالب مختلفی را در رسانه ها منتشر ساخته است.دوست من با تاکید بر این که آقای صهبایی ضمن این که موسیقی «خسوف » را اثری فاقد هرگونه ساختار و جلوه های زیبا شناسانه ی موسیقی می داند، به کرات دلیل خروج خود از این پروژه ی موسیقی را اعتراض نسبت به تضییع حقوق نوازندگان ایرانی ، عدم استفاده از نوازندگان داخلی و ضعف های تکنیکی این اثر عنوان می نماید.
خب در بادی امر کمی جا خوردم. حقیقتاً عجیب بود. حتی چند بار از دوستم درخواست کردم که شوخی را کنار گذارده و به اصل مطلب بپردازد. با اصرار دوباره گفت: فلانی، مثل این که اصلاً کامل از همه ی قضایا اوت شدی... و سپس شروع به خواندن متن بریده ی یکی از جراید نمود که در آن دکتر صهبایی با این مضمون بشدت به عوامل اثر مذکور تاخته و فریاد دادخواهی نوازندگان داخلی را برآورده بود.
شاید برای بسیاری از انسان ها تجربه ی این لحظه را در زندگی خود داشته باشند که گاه از فرط حیرت کلام بر زبان جاری نمی گردد.اندکی بعد، یک آن به یاد آن فاکس های ارسالی افتادم. 8 فاکس هایی که آن ها را در دستان خویش گرفته و با همین دو چشم خودم متن آن ها را خوانده بودم.جناب صهبایی در این فکس خطاب به ریاست وقت مرکز موسیقی ، ضمن تمجید فراوان از این اثر، خسوف را کاملا از سایر فعالیت های موسیقی در سالیان گذشته جدا دانسته و بر زیبایی و جنبه های فرای عادی آن تاکید بسیار کرده بود.حاشا و کذا که اکنون چنین خبری را می شنیدم. هر چند که اخبار فرهنگی ایران را هنوز از روی سایت های خبری پی گیری می نمایم اما هیچ گاه به شایعاتی از این دست توجهی نمی کردم. حال ، این خبر را دیگر نمی توانستم یک به اصطلاح زمزمه بپندارم.گویا جناب صهبایی نیتی دیگر در سر دارند. به دوست خود چنین پاسخ دادم که روزهای اقامت دو هفته ای ایشان برای تمرین با ارکستر را خوب به یاددارم. روزهایی که آقای صهبایی در گفتگو با مدیر هنری این پروژه ، خیل شکایات و گله مندی های خود را از نوازندگان ایرانی!! به سمع ایشان می رساند و هر روز با ابراز دلیلی گاه مبتذل خواهان جایگزینی نوازندگان رومانیایی به جای یکی از بچه های ارکستر سمفونیک تهران می شد. دست کم یک بار از نزدیک شاهد تاکید ایشان برای برکناری نوازنده ی ایرانی ترومبون ارکستر آن هم به دلیل کج نشستن در حضور ایشان بودم!جناب صهبایی بسیار از احترام سخن می گفت.از این که به هنگام ورود رهبر همه ی نوازندگان باید به پا خیزند و به شخص رهبر (خود ایشان) ادای احترام نمایند.از این که مشاهده فرمودند که نوازنده ای به دلیل خستگی فراوان حاصل از گزافه گویی ها واتلاف وقت، به روی صندلی خود اندکی خود را رها ساخته است، بشدت برآشفتند و خواستار اشد مجازات برای نوازنده بودند؛ جایگزینی آن نوازنده با یک نوازنده ی خارجی.بله، اعتراض نسبت به عدم استفاده از نوازندگان داخلی آن هم از سوی ایشان... تو خود حدیث مفصل بخوان از این محمل. کسی نمی داند از روزهایی که مدیر هنری هنگامی که با شکایات متعدد نوازندگان ارکستر مبنی بر کم کاری ، فضل فروشی ، عدم زمان بندی ، سخن های بی مناسبت ، خاطره تعریف کردن و سخنرانی های زیاد رهبر ارکستر (صهبایی) مواجه می شد ، چگونه سعی در برقراری یک رابطه ی دوستانه بین نوازندگان و رهبری که از سوی وی تحقیر شده بودند، می نمود که البته شکایات مدیران متعدد مرکز موسیقی از دخالت های بیجای این رهبر ارکستر در کارشان نیز به بقیه ناملایمات و شکایات اضافه می شد به هر صورت تا جایی که این حقیر در یاد دارد، پس از مهاجرت آقای صهبایی به خارج ازکشور برای گذراندن دوران تعطیلات، زمانی که ب نتایج کار ایشان از نزدیک مشخص شد به طوری که در طول تمام این تمرینات ایشان فقط یک بار توانسته بود سرسری قطعه را از اول تا آخر با ارکستر تمرین نماید و این که حتی نیمی از آن جیزی هم که به عنوان حداقل پیشرفت در آن برهه در نظر گرفته شده بود بدست نیامد، با تصمیم نهایی آهنگساز/مدیر هنری پروژه ، ایشان را از کار برکنار کردند. مرحوم فریدون ناصری رهبر دائم وقت ارکستر نیز بر این نکته در مصاحبه ای با روزنامه ی جام جم صحه گذارده بود.حتی از آن بیشتر با صلاحدید مسئولان و برای رعایت حیثیت هنری ایشان، دلیل نه چندان قابل قبول و تا حدودی ساختگی مشغله ی زیاد ایشان در خارج کشور عنوان شد. اگر حقیقتا چنین بود، آیا این سوال پیش نمی آید که چرا جناب صهبایی که به قاعده از تقویم کاری خود کاملا مطلع هستند، چرا تا دو سه هفته پیش هیچ صحبتی در این زمینه نمی کردند؟اصلا اگر می دانستند، چرا این پیشنهاد را قبول کردند؟یعنی ایشان که یک حرفه ای تمام عیار و بسیار مقید به نظم شخصی (self discipline)محسوب می شوند، به این نکته ی بدیهی واقف نبودند که در صورت بروز چنین خطایی در محاسبه ی وقت کاری و برنامه ریزی زمانی ، چقدر به همین حرفه ای بودن ایشان لطمه وارد می گردد.حرفه ای که نمی داند کی و در چه تاریخی چه کاری دارد و با این همه ی کار ها را توامان قبول می کند!نکته ای که در بروشور سی دی های انتشار یافته ی وی ملاحظه می شود این بود که به گفته ی خود اشان یکی دیگر از آثار دکتر شریفیان را که از مدت ها پیش ضبط کرده را امیدوار است که در آینده منتشر نماید.حال آیا با استناد به ادعاهای قبلی ، این خود نکته ای تضاد برانگیز نیست؟البته جالب این جاست که به گفته ی دوستان در یکی دو سال اخیر و هم زمان با ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و ریاست جدید دفتر موسیقی جناب آقای احمدی، ایشان هر یکی دو ماه یک بار به ایران می آید و هر دفعه تقاضای کار کردن با ارکستر سمفونیک تهران را دارد.این در حالی است که از سوییس با کوله باری از سازهای دست دوم وارد می شود که اغلب آن ها را با قیمت های گزاف به هنرجویان در تهران می فروشد.هم چنین کارتن هایی از چند سی دی های خود را با لیست سفارشی ، آن ها را به فروش می رسد.که این ها نشان از پرکاری ایشان در اروپا نیست و البته تعریف از اتفاق بسیار عجیب و خطرناکی که در اجرای آخرین شب کنسرت خسوف انجام گرفت را که شایع شد که زیر نظر عواملی خاص وابسته به ایشان طراحی شده است که در آن گربه ای زنده در لحظات حساس و عاشقانه ی موسیقی از بالکن آخر بر سر جمعیتی غریب بر 1700 نفر در سالن پرتاب شد که البته به لطف خداوند هیچ اتفاق و مصدومیتی به وجود نیاورد و هیچ لطمه ی موسیقایی نیز وارد نگردید را با شگفتی و بهت زدگی گوش دادم که این خود ماجرایی دیگر است.
به هر روی، بنده نه دشمنی با جناب صهبایی دارم و نه سمپاتی به هیچ گروه و جریانی.آن چه که در بالا رفت، درد دل یک ایرانی بود با هم وطنان خود.تنها مستنداتی ارائه شد که مردم خود بهتر قضاوت می نمایند. اگر روشنگری وظیفه ی هر هنر دوست میهن پرستی است، پس بگذار تا همگان از کنه ماجرا اطلاع حاصل کنند.چرا هنرمندان یک دیار فرهنگ پرور، این چنین تیشه به ریشه ی همقطاران و مهمتر از آن حیثیت خود وارد می کنند؟