تبليغاتX
سیاه مشق

 

دو مضراب چپ (قسمت چهارم)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:41  توسط سیاه مشق  | 

 

اخیرا آقای کریم طاهری در دفاع از آقای رجبی مطالبی را عنوان کرده اند،اگر چه من با ایشان آشنایی ندارم و اصولا از طرز فکر ایشان آگاهی ندارم اما نوشته ایشان را بسیار منطقی و به دور از احساسات می بینم.پاره ای از این احساسات که دوستان در دفاع از رجبی پیشه می کنند از نظر من بسیار سطحی و زودگذر هستند،معمولا نویسنده نامه های افراطی در دفاع از بهمن رجبی به زودی دچار همان کلیشه همیشگی می شوند و اگر دل پیرمرد را نشکنند و یا اگر در همین هتل رفتن و کوه نوردی ایشان و یا اینکه ایشان سالها از جان و دل برای این ساز زحمت کشیده تشکیک نکنند،روزی در را باز می کنند و در پی کار خود می روند.البته من به این طیف هم حق می دهم.راستش اوضاع و احوال روزگار همه ما را خسته کرده،همه ما بیش از حد تصور درونگرا و بی تاب شده ایم.معمولا این توانایی را نداریم تا انسان ها را آنگونه که هستند بپذیریم،گاه انسانی را ما ورای حد تصور خود بالا می بریم و گاه او را با سر به زمین می زنیم.نمی خواهم حتی در مورد دلیل این مطلب بنویسم.راستش من هم بسیار خسته هستم.خسته از خیلی چیزها.از موسیقی،از حواشی آن،از تکراری شدن آن،از بسته بودن اکثریت افرادی که به گونه ای با موسیقی سر و کار دارند و حتی دیگر حوصله ندارم چشم انتظار نیمای موسیقی ایران باشم.یعنی شاید دستم هم به ندرت به ضبط صوت می رود.شاید ایرادی نداشته باشد.از نظرم گاهی این جسارت را انسان باید در قبال خود داشته باشد که بتواند اعتراف نماید حاصل ۱۵ سال پرداختن به یک چیز،برای شخص او بسیار پوچ و بیهوده بوده است.نمی خواهم بگویم همه باید لزوما اینگونه باشند و یا می بایست از رویاها و آمال خود ببرند.

نمی دانم مرا چرا اینگونه می شود،حس می کنم حتی نوشتنم در این متن مانند اعترافات شخص اول داستان سقوط آلبر کامو شده است.بگذریم...

تصور می کنم صادق بودن و داشتن شرافت،یکی از عظیم ترین پشتوانه های اخلاق است.اکنون که بدون تعصب در مورد رجبی فکر میکنم،میبینم هیچ لزومی ندارد همه آدم ها سعی کنند او را تمام و کمال بپذیرند و حتی لزوم ندارد پاره ای از گفتار و نوشتار او برایشان قابل هضم و حتی خوشایند باشد.اما همین شرافت و صداقت اقتضاء می کند اگر پذیرش رجبی برایمان آنگونه که هست ممکن نیست،حد اقل بگوییم در مورد او هیچ نظری نداریم.

نمی خواهم از همان حرف های کلیشه ای خودم بزنم و بگویم بعد از هم پاشیدن انجمن اخوت و مرگ عارف قزوینی و مرحوم وزیری،در موسیقی ایران تعهد اجتماعی عمیق و طولانی وجود نداشته،چه ایراد دارد این روزها دیگر هیچ کس متعهد نیست.به هیچ چیز.کمتر انسان ها به ارزش های آسمانی و زمینی فکر می کنند.توگویی شرایط برای اهل تعهد و اخلاق شده به مصداق داستان آهو در طویله خران مولانا...(و اگر باعث خوشحالی دوستان است فرض کنیم رجبی آهو نیست،چه ایرادی دارد حتی اخلاق هم در این جامعه مرده است)

نمی خواهم بگویم آقایان علیزاده،مشکاتیان و خیلی های دیگر در باب رجبی چه گفته اند،باز هم به من چه.این آقایان خیلی حرف ها زده اند.مگر همه حرف هایشان درست است که اصلا بخواهیم به آنها استناد کنیم.اصلا شاید حرف هایشان در مورد رجبی اشتباه بوده باشد.

خلاصه هیج چیزی که بتوانم در موردش با حرارت صحبت کنم وجود ندارد.من رجبی را آنگونه که بود شناختم و هرگز در شناختم افت و خیز و خدشه ای وارد نمی شود.

اما فقط یک چیز دل مرا به شدت می سوزاند و آن این پرسش است که:"اصلا رجبی در موسیقی چه کرده است؟"

حتی حوصله پاسخ به این پرسش را هم ندارم.شاید پاسخ به این پرسش را فرد صادق و دانایی مانند سعید هدهدی به نکویی انجام دهد که این روزها به تازگی به عرصه وبلاگ نویسی روی آورده است.

این سوال برایم از این بابت باعث یأس می شود که فردی سوال نماید ویوالدی بهتر است یا سیبلیوس؟سیبلیوس چه کرده؟آیا ویوالدی چیزی برای ارائه داشته است؟کارهای ویوالدی که ساده هستند....

راستش تک تک جملات این پاراگراف فوق ناشی از کم اطلاعی می باشد.حتی یک پرسش درست در بالا مطرح نشده است.تو گویی وقتی دوستانی در مورد رجبی و کارهایش نظر می دهند تک تک جملات فوق مانند پتکی بر سرم فرود می آید.

باز هم هیچ ایرادی ندارد.اخلاق ظاهرا در این جامعه که پای بند به هیچ خط قرمزی نیست مرده است.فقط مانده چه کسی این جرأت را داشته باشد که رسماً آگهی ترحیم را فریاد زند.و آنگاه بر ماست در انتظار عذاب باشیم.شاید هم نباشیم.نمی دانم...

برداشت از وبلاگ ابدیت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:16  توسط سیاه مشق  | 

 

اخیرا نوشته ای بدون امضا از شخصی ناشناس توسط دوستی به دستم رسید ومطالعه کردم نوشته سراسر اعتراض به برنامه آقای رجبی در تالار دانشگاه آب و برق تهران بود، بعد از مطالعه نا خود آگاه به یاد خاطره ای افتادم، که چند ماه پیش یکی از دوستان بنده که باستانی کار است و بدنی ورزیده و چابک و قدی نسبتا بلند دارد در هنگام پیاده روی یک اتوموبیل ژیان با او تصادف میکند و براثربرخورد چند جای بدنش زخم میشود وقتی شنیدم به عیادتش رفتم در حالیکه می خندید گفت:«هر که را برق میگیره مارا چراغ موشی آخه با بودن این همه ماشین جورواجور ومدل بالا کسر شان آدم نیست که ژیان به او بزند» حالا بنده نمیگویم ژیان نه خیر بنز چون اتفا قا ایشان بر خلاف اینکه نوشته بودند فرصتی دست داد تا برنامه را ببینم فرصت را برای خودشان فراهم کرده بودند چون بر اساس نوشتۀ ایشان خیلی حساب شده برای دیدن برنامه رفته بودند و خیلی دقیق و مو شکافانه نکته سنجی کرده بودند چون تمام برنامه را یا توسط محفوظاتی که به مغز سپرده بودند یا در حین دیدن نت برداری کرده اند با قلمی بسیارادیبانه نوشته اند به همین دلیل نمیگویم ژیان میگویم بنز اما تصادف از روی عمد و غرض بوده نه ازحواس پرتی و غیره.
بنده با اعتراضاتی که حنبۀ اخلاقی و به طرز تفکر ایشان مربوط است مثل چرا به مدعوین احترام نگذاشت یا تمارض میکرد که کوه نوردی خود را به رخ بکشد یا هتل هتل میکرد که خود را سیاسی جلوه دهد یا خو را هم سنگ عبید و دهخدا میداند کاری ندارم چون به قول نویسنده اخلاقی است وآقای رجبی خودش زنده است ، ایشان میتوانند با تلفن یا نامه یا حضوری با اقای رجبی در میان بگذارند و جواب بشنوند من حتم دارم که آقای رجبی ایشان را میپذیرد واعتراضات را گوش میدهد اینکه میگویم با این ها کاری ندارم نه حرکات وحرف های آقای رجبی را و نه اعتراضات نویسنده را نه تایید و تصدیق میکنم و نه رد و محکوم، میگویم به بنده ربطی ندارد اما در مورد اینکه نوشته اند آقای رجبی یک نوازندۀ متوسط است باید عرض کنم ایشان سخت در اشتباه هستند و اینجاست که غرض همۀ کارهارا خراب میکند من از آقای نویسنده سؤال میکنم معیار سنجش شما بر یک نوازندۀ عالی بودن چیست؟ و یک نوازندۀ عالی کیست؟ آیا اقای رجبی در این برنامه مثل یک نوازندۀ متوسط نواخت یا در کل یک نوازندۀ متوسط است؟ اگر معیار شما براین است که نوازندۀ عالی باید همان سجایای عالی را که در نوشته آورده اید داشته باشد یعنی انسان کامل باشد بعلاوۀ تکنیک بالا و قدرت نوازندگی تا نوازنده ای عالی باشد میگویم سخت در اشتباه هستید چون آن کسیکه انسان کامل است به طور کل دنیا را سه طلاقه کرده و تنبک و تنبک نواز چه متوسط و چه عالی برایش کوچکترین اهمیتی ندارد و به تنها چیزی که فکر نمیکند همین مورد است.
از انسان کامل پایین تر می آییم ، شما خاطرات شادروان تهرانی را گوش بدهید میگویند در آن زمان تنبکی باید ساز نوازندۀ ساز ملودیک را حمل میکرد و برایش نان و گوشت هم میخرید، خوب نوازنده ای که حاضر میشود دوست و هم گروهش ساز اورا حمل کند و گوشت و نان برایش بخرد متکبر است وتکبر به باور تمام ادیان الهی اولین گناهی است که در بدو خلقت از شیطان سر زد و اکنون از صفات رذیله است. وقتی در بیوگرافی ها میخوانید فلانی استاد مسلم بود اما چیزی از خود به جای نگذاشت و شاگردی تربیت نکرد و اگر هم تعداد معدودی شاگرد داشت تمام کار را به آنها نیا موخت و به زبان خودمایی فوت کاسبگری را برای خودش نکاه داشت این نوازنده حسود است و حسادت نیز طبق همان باور گناهی است که باز هم در بدو خلقت بر اثر وسوسۀ شیطان از قابیل سر زد و اکنون خلق پستی است. وقتی میبینید ومی شنوید که فلان نوازنده با ساز فروشیها زد و بند دارد واز شا گرد دلالی ساز میگیرد این نوازنده دلال است و دلالی برای هنرمند خلق نیکویی نیست . وقتی میشنوید و میبینید که نوازنده متناسب با کار شاگرد ازاو بهره کشی میکند این نوازنده برده داری میکند وبرده داری قرن هاست که منسوخ شده است و ........یعنعی در کل گر حکم شود که مست گیرند باید نه هر آنچه هست اما باید اکثریت را گرفت.
اگر آقای رجبی به دید و نظر شما در این برنامه مثل یک نوازندۀ متوسط نواخت ، میگویم شما نیمساعت با حرارت حرف بزنید فشارهای عصبی،احساسی و اقتصاری پیشکش بعد یک لیوان آب بخورید اگر دستتان نلرزید درست میفرماییدوبه دنبال توصیه میکنم آثار آقای رجبی را از تکنوازی و دو نوازی با سازهای مختلف را گوش دهید. اما اگر به طور کل آقای رجبی را نوازنده ای متوسط میدانید باید بگویم بیش از حد بی انصافی کرده اید و خوی جوانمردی نباید اجازه دهد که اینطور قضاوت کنید به قول بزرگی که میفرمود حق الناس فقط مال مردم خوری نیست اگر کسی کاری سیاسی، فرهنگی، اجتماعی یا امور خیریه انجام داد و ما شنیدیم و فهمیدیم و نگفتیم حق الناس کرده ایم و حق مردم را باید مردم ببخشند حتی خدا هم این گذشت را نمیتواند بکند چون حق مردم است.
آقای رجبی چگونه نوازندۀ عالی نیست اما مکتب نوازندگی دارد و مکتبش با تنها مکتب قبل از خودش یعنی مکتب شادروان تهرانی بسیار فاصله دارد و اینجاست که هر پدیده ای باید در ظرف زمان خودش سنجیده شود ، شادروان تهرانی در زمان خودش کاری کرد کارستان که تا آن زمان کسی نکرده بود وآقای رجبی هم در این زمان و بین آنها همان طور که عرض کردم فاصله زیاداست کتاب و آثار شادروان تهرانی موجود و در دسترس همگان هست کتابهای آقای رجبی و آثارش نیز موجود ودر دسترس همگان میتواند باشد. نوازندگان تنبک چند دهۀ پیشتر حتی امروز اگر بر اثر لطفی که نوازندۀ ساز ملودیک به آن میکرد یا میکند تک نوازی میکردند با بکنند بستگی به سرعت آن ضربی مثلا ده الا پانزده میزان مینواختند یا مینوازند که فقط در نوع میزان با هم مشترک هستند و الا هیچ تناسبی با هم ندارند یعنی گرفته، ناخنی، حلقه، سرانگشتی و به خصوص همه جور حرکاتی که بیشتر حالت شیرینکاری داشته باشد مینواختند یا مینوازند که هیچ کدام با هم تناسب و سنخیتی ندارند در صورتیکه آقای رجبی نواخته هایش همه قطعه هستند و قطعات که بسط و گسترش یک موتیف هستند از یک دقیقه تا حدود هفت دقیقه با سرعت اصلی زمان میبرد که در این چند دقیقه حرکات متغیر و اصوات متنوع هستند وبا روند منطقی مخصوص مکتب که همان تناسبی است که  تا آخر قطعه رعایت و نواخته میشود . یک نوازندۀ متوسط وقتی خیلی هنر کند میتواند اثر شخص دیگری را در حد توانایی خودش بنوازد و وقتی که خوب هم نواخت تازه اثر دیگری بوده نه خلق شده توسط خودش .
قطعه ای در کتاب ایشان به نام گفتگوی چپ و راست هست که خود ایشان در زمان دو دقیقه و نه ثانیه با قدرت و صلابت نواخته است آن کسی که به نظر شما نوازندۀ عالی است ، انسان کامل بودن و اخلاق حسنه داشتن پیشکش بیاید و بنوازد اگر با همان صلابت و قدرت در همین زمان نواخت که  نمیتواند تازه کار ایشان را به نحو احسن تقلید کرده و نواخته است و نسبت به خود آقای رجبی نمیتواند عالی باشد ، یعنی نزدیک به چهار دهه از خلق قطعه میگذرد و هنوز رکورد دار خود ایشان هست .
تا امروز همۀ دست اندر کاران موسیقی از دوست و دشمن و موافق و مخالف منکر خلاقیت و نوازندگی عالی ایشان نشده اند و همۀ ایرادات واعتراضات آنها در زمینۀ همان مسایل به اصطلاح اخلاقی و طرز تفکر ایشان است ، حالا انصاف بدهید آیا شما با دیدن یک برنامه که در سن شصت و هفت سالگی ایشان دیده اید و احتمالا از بقیۀ آثار ایشان خبر ندارید باید رأی به متوسط بودن ایشان صادر کنید ؟ البته گفتنی در مورد نوازندۀ عالی بودن آقای رجبی زیاد است که در حوصلۀ این نوشته نمی گنجد و بنده هم به قدر بضاعت نوشتم هستند کسانیکه به قول مثنوی هفتاد من کاغذ در این مورد حرف حساب داشته باشند میتوانید تحقیقی به عمل آورید و بشنوید و ببینید.
با احترام به تمام کسانی که در اعتلای هنر به خصوص موسیقی این مرز وبوم از همه چیزشان مایه گذاشته و می گذارند.
                                                                                                                                               
                                                                                                                                     کریم طاهری  25-7-86
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:32  توسط سیاه مشق  | 

 

سنتوری(قسمت اول)

کارگردان:داریوش مهرجویی

از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 22:17  توسط سیاه مشق  | 

 

سنگ نبشته خشایارشاه هخامنشی در همدان مشهور به گنجنامه

شهباز شاهین پور(تکنواری سنتور- تصویری)

اجرای قطعاتی از آلبوم ماهی برای سال نو(اردوان کامکار)

از اینجا دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 20:56  توسط سیاه مشق  |